احادیث

شیعه واقعی کیست؟

 

 

شیعه واقعی کیست؟

امام حسن عسکری (ع) فرمود :

 

دَخَلَ رَجُلٌ عَلى مُحَمَّدِ بنِ عَلِیٍّ الرِّضا (امام جواد(علیه السلام)) وَ هُوَ مَسرُورٌ  فَقالَ: ما لى أراکَ مَسرُوراً؟

قالَ: یَا بنَ رَسُولِ اللهِ (صَلَّى اللهُ عَلَیهِ وَآلِهِ)

سَمِعتُ اَباکَ یَقُولُ : أحَقُّ یَومٍ بِأن یَسُّرَّ العَبدُ  فیهِ یَومٌ یَرزُ قُهُ اللهُ صَدَقاتٍ وَ  مَبَرّاتٍ وَ مُدَّخَلاتٍ  مِن اِخوانٍ لَهُ مُؤمِنینَ فَاِنَّهُ  قَصَدَنِى الیَومَ عَشرَةٌ مِن إخوانِى الفُقَراءِ لَهُم عِیالاتٌ  فَقَصَدُونى مِن بَلَدٍ کَذا وَ کَذا فَاَعطَیتُ کُلَّ واحِدٍ  مِنهُم .   فَلِهذا سُرُورى.

فَقالَ مُحَمَّدُ بنُ عَلِىٍّ (عَلَیهِمَا السَّلامُ) : لَعَمرى إنَّکَ حَقیقٌ  بِأن تَسُرَّ إن لَم تَکُن اَحبَطتَهُ أو لَم تُحبِطهُ فیما بَعدُ .

فَقالَ الرَّجُلُ:  فَکَیفَ أحبَطتَهُ وَ أناَ مِن شیعَتِکُمُ الخُلّصِ؟

قال(ع): هاه قَد اَبطَلتَ  بِرَّکَ بِإخوانِکَ وَ صَدَقاتِکَ.

قالَ وَ کَیفَ ذاکَ یَابنَ رَسُولِ اللهِ؟

قالَ لَهُ مُحَمَّدُ بنُ عَلِىٍّ  (عَلَیهِ السَّلامُ):  إقرَأ قَولَ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ «یا أیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لاتُبطِلُوا صَدَقاتِکُم بِا لمَنِّ وَ الاَ ذى»(1)

قالَ یَابنَ رَسُولِ اللهِ ما مَنَنتُ عَلَى القَومِ الَّذینَ  تَصَدَّ قتُ عَلَیهِم .

قالَ لَهُ مُحَمَّدُ بنُ عَلِىٍّ (عَلَیهِ السَّلامُ) : اِنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ اِنَّما قالَ «لاتُبطِلُوا صَدَقاتِکُم بِالمَنِّ  وَ الاَذى» وَلَم یَقُل بِالمَنِّ عَلى مَن تَتَصَدَّ قوُنَ عَلَیهِ وَ بِالاَذى لِمَن تَتَصَدَّقُونَ عَلَیهِ وَ هُوَ کُلُّ أذًى. أفَتَرى أذاکَ القَومَ الَّذینَ تَصَدَّ قَتَ عَلَیهِم اَعظَمُ أم أذاکَ لِحَفَظَتِکَ وَ مَلائِکَةِ اللهِ المُقَرَّبینَ مَوالیکَ أم أذاک لَنا؟

فَقالَ الرَّجُلُ: بَل هذا یَابنَ رَسُولِ اللهِ.

فَقالَ (ع): لَقَد آذیتَنى وَ آذَیتَهُم وَ أبطَلتَ صَدَقَتَکَ.

قالَ  لِماذا؟ قالَ وَ کَیفَ أحبَطتُهُ وَ أناَ مِن شیعَتِکُمُ الخُلَّصِ؟

ثُمَّ قالَ: وَیحَکَ أتَدرى مَن شیعَتُناَ الخُلَّصُ؟

قال لا

قال(ع): فَإنَّ شیعَتَنَا الخُلَّصَ حِزبیلُ المُؤمِنُ ، مُؤمِنُ آلِ فِرعَونَ وَ صاحِبُ یس اَلَّذى قالَ اللهُ تَعالى «وَ جاءَ مِن اَقصَى المَدینَةِ رَجُلٌ یَسعى» وَ سَلمانُ وَ أبُوذَرُ وَ المِقدادُ وَ عَمّارُ .

سَوَّّیتَ  نَفسَکَ بِهؤُلاءِ أما آذَیتَ بِهذَا المَلائِکَةِ وَ آذَیتَنا؟

فَقالَ الرَّجُلُ: اَستَغفِرُ اللهَ وَ اَتوُبُ اِلَیهِ وَ کَیف أقول؟

قالَ: قُل: أناَ مِن مَوالیکَ وَ مُحِبّیکَ وَ مُعادى اَعدائِکَ وَ مُوالى اَولیائِکَ.

قَالَ فَکَذَلِکَ أَقُولُ وَ کَذَلِکَ أَنَا یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ وَ قَدْ تُبْتُ مِنَ الْقَوْلِ الَّذِی أَنْکَرْتَهُ وَ أَنْکَرَتْهُ الْمَلَائِکَهًُْ فَمَا أَنْکَرْتُمْ ذَلِکَ إِلَّا لِإِنْکَارِ اللَّهِ .

فَقَالَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ (علیه السلام) الْآنَ قَدْ عَادَتْ إِلَیْکَ مَثُوبَاتُ صَدَقَاتِکَ وَ زَالَ عَنْهَا الْإِحْبَاطُ.

امام جواد (علیه السلام) مردی خدمت امام محمّد تقی (علیه السلام) وارد شد درحالی‌که شاد و مسرور بود.

حضرت فرمود: چه شده است که تو را شاد می‌بینم»؟

عرض کرد: «ای پسر پیامبر (صلی الله علیه و آله) از پدر بزرگوارت شنیدم که می‌فرمود: «بهترین روزی که سزاوار است بنده‌ی خدا، در آن روز شاد باشد روزی است که توفیق خدمت و کمک و دستگیری از برادران مؤمن نصیب او گردد». امروز ده نفر از برادران فقیر و عائله‌مندم از فلان شهر و فلان شهر به قصد من آمدند و من به هرکدام از آن‌ها بخششی کردم. از آن جهت خوشحالم».

حضرت فرمود: «به جان خودم سوگند! تو شایسته‌ی این شادی هستی اگر آن انفاقت را نابود نکرده‌باشی یا بعد از این در آینده او را از بین نبری».

آن مرد عرض کرد: «چگونه آن را از بین ببرم و حال آنکه من از شیعیان خالص شما هستم»؟

حضرت فرمود: «احسانی که در حقّ برادران مؤمنت روا داشتی، باطل ساختی».

عرض کرد: «چگونه باطل شد»؟ فرمود: «آیه‌ی قرآن را بخوان: ای اهل ایمان صدقات خود را به سبب منّت و آزار تباه نسازید.

عرض کرد: «ای پسر پیامبر (صلی الله علیه و آله)! من که بدانها خدمت و نیکی کردم، نه منّت گذاشتم و نه آزار دادم».

حضرت فرمود: «خداوند عزّوجلّ می‌فرماید: صدقات خود را به‌سبب منّت و آزار تباه نسازید و نفرموده است با منّت‌گزاردن بر آن‌ها که در حقّشان خوبی کردید یا آزردن همان‌ها؛ بلکه هرگونه آزردنی باعث تباه‌شدن آن احسان است. تو فکر می‌کنی آن جمعیّتی که به آن‌ها خوبی کردی آزارشان مهمتر است یا آزردن فرشتگان محافظ تو و فرشتگان مقرّبی که دور و بر تو هستند یا آزردن ما»؟

آن مرد عرض کرد: «ای پسر رسول‌خدا (صلی الله علیه و آله)! این آزار بزرگتر و مهمتر است». حضرت فرمود: «امّا تو هم مرا آزردی و هم فرشتگان را و صدقه‌ی خود را تباه ساختی».

عرض کرد: «چرا»؟

فرمود: «به‌خاطر گفته‌ات که گفتی «من از شیعیان خالص شما هستم». وای بر تو! می‌دانی شیعه‌ی خالص ما کیست»؟

عرض کرد: «نه»!

فرمود: «شیعه‌ی خالص ما حزبیل مؤمن، همان مؤمن آل‌فرعون و صاحب یس است که خداوند متعال می‌فرماید: مردی شتابان از دورترین نقاط شهر (انطاکیه) فرا رسید و همچنین سلمان، ابوذر، مقداد و عمّار از شیعیان ما هستند و تو خود را با این افراد برابر دانستی. در این صورت آیا ما و فرشتگان را آزار ندادی»؟

آن مرد عرض کرد: «از خدا طلب آمرزش و توبه می‌کنم. حالا چه بگویم»؟

فرمود: «بگو من از مریدان و دوستان شما، دشمن دشمنانتان و دوست دوستانتان هستم».

آن مرد عرض کرد: «پس چنین می‌گویم و چنین نیز هستم و از سخنی که شما و فرشتگان نپذیرفتند توبه کردم. چون می‌دانم نپذیرفتن شما بدان جهت است که خداوند عزّوجلّ نپذیرفته است».

امام (علیه السلام) فرمود: «[چون توبه کردی] ثواب صدقات و احسانی که به برادرانت نمودی بازگشت و نابودی آن‌ها رفت.    (میزان الحکمه،ج 6 ، ص 129 و تفسیر اهل بیت علیهم السلام ج۲، ص۳۵۲

بحارالأنوار، ج۶۵، ص۱۵۹/ الإمام العسکری، ص۳۱۴؛ فیه: «سر خلات» بدلٌ «مدخلات»/ مستدرک الوسایل، ج۷، ص۲۳۴؛ فیه: «أفتری لذلک …» محذوفٌ

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا