بهتان و تهمت
بهتان و تهمت
)وَالَّذینَ یُؤذُونَ اَلمُومِنینَ وَالمُؤمِناتِ بَغَیرِ مَا اکتَسَبُوا فَقَدِ اِحتَمَلُوا بُهتاناً وَ اِثماً مُبیناً([1]
و کسانی که مردان و زنان مؤمن را بیآنکه مرتکب (عمل زشتی) شده باشند آزار میرسانند، قطعاً تهمت و گناهی آشکار به گردن گرفتهاند.
پیامبر گرامی6:
مَنْ بَهَتَ مُؤْمِناً أو مُؤمِنَةً أو قَالَ فِیهِ مَا لَیسَ فِیهِ أقَامَهُ اللهُ تَعَالی یَومَ القِیَامَةِ عَلَي تَلٍّ مِن نّارٍ، حَتَّي یَخْرُجَ مِمَّا قَالَهُ فِیهِ؛[2]
هر کس به مرد یا زن مؤمن بهتان زند یا درباره او چیزی بگوید که از آن مبراست، خداوند متعال در روز رستاخیز او را بر تلّی از آتش نگه دارد تا از حرف خود درباره آن مؤمن برگردد.
أولَی النَّاسِ بِالتُّهَمَةِ مَن جَالَسَ أهلَ التُّهمَةِ؛[3]
سزاوارترین مردم به تهمت، کسی است که با متهمان و افراد مظنون همنشینی کند.
امام علی7:
اَلبُهتَانُ عَلَی البَرِئِ أعظَمُ مِنَ السَّمَاءِ؛[4]
بهتان زدن به آدم بیگناه (گناهش) بزرگتر از آسمان است.
مَنْ دَخَلَ مَدَاخِلَ السُوءِ اُتُّهِمَ؛[5]
هر که به جاهای بد رفت و آمد کند، مورد بدگمانی و تهمت واقع شود.
مَن وَقَفَ نَفسَهُ مَوقِفَ التُّهَمَةِ فَلا یَلُومَنَّ مَن أسَاءَ بِهِ الظَّنَ؛[6]
کسی که خود را در معرض تهمت قرار دهد نباید کسی را که به او گمان بد برده سرزنش کند.
المُؤمِنُ لایَغُشُّ أخَاهُ، وَ لایَخُونُهُ، وَلایَخذُلُهُ، وَ لایَتَّهِمُهُ؛[7]
مؤمن با برادر مؤمنش فریبکاری نمیکند و به او خیانت نمیورزد و او را خوار نمیسازد و به او تهمت نمیزند.
امام صادق7:
إذَا اِتَّهَمَ المُؤمنُ أخَاهُ اِنمَاثَ الإیمَانُ مِن قَلبِهِ کَمَا یَنمَاثُ المِلحُ فی المَاءِ؛[8]
هر گاه مؤمن به برادر (دینی) خود تهمت زند، ایمان در قلب او ناپدید میشود همچنان که نمک در آب حلّ میشود.
مَن بَاهَتَ مُؤمِناً أو مُؤمِنَةً بِمَا لَیسَ فِیهِمَا حَبَسَهُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ یَومَ القِیَامَةِ فی طِینَةِ خَبالٍٍ، حَتَّی یَخرُجَ مِمَّا قَالَ، قُلتُ: وَ مَا طِینَةُ خَبَالٍ؟ قَالَ: صَدِیدٌ یَخرُجُ مِن فُرُوجِ المُؤمِسَاتِ یَعنِی الزَّوَانِی؛[9]
هر کس به مرد یا زن مؤمن بهتان زند خداوند در روز رستاخیز او را در طینت خبال نگه دارد تا حرف خود را پس گیرد. (ابن ابی یعفور میگوید) عرض کردم: طینت خبال چیست؟ حضرت فرمود: چرک و زردابهای است که از شرمگاه زنان فاحشه بیرون میآید.
[1] . سوره احزاب، آیه58.
[2] . عیون الاخبار الرضا7، ج۲، ص33.
[3] . أمالی شیخ صدوق، ص28.
[4] . بحارالانوار، ج78، ص31.
[5] . بحارالانوار، ج۷۵، ص361.
[6] . بحارالانوار، ج75، ص90.
[7] . الخصال، ج2، ص622.
[8] . الکافی، ج۲، ص361.
[9] . معانیالاخبار، ص164.