احادیث

حسد

حسد

)قُلْ اَعُوُذ بِرَّبِ الْفَلَقِ… وَ مِنْ شَّرِ حَاسِدٍ إذَا حَسَدَ([1]

بگو پناه می‌برم به پروردگار سپیده‌دم… و از شرّ حسود، آنگاه که حسد ورزد.

پیامبر گرامی6:

إیَّاکُمْ وَالْحَسَدَ فَإنَّهُ یَاْکُلُ الْحَسَنَاتِ کَمَا تَاْکُلُ النَّارُ الْحَطَبَ؛[2]

از حسادت بپرهیزید، زیرا حسد نیکی‌ها را می‌خورد چنان که آتش هیزم را می‌خورد.

رَأی مُوسَي علیه‌السلام رَجُلاً عِنْدَ الْعَرشِ فَغَبَطَهُ بمَکَانِهِ فَسَألَ عَنْهُ فَقَالَ کَانَ لاَ یَحْسُدُ النَّاسَ عَلي ما آتاهُمُ اللهُ مِنْ فَضْلِهِ؛[3]

حضرت موسی علیه‌السلام مردی را نزد عرش دید و به جایگاه او غبطه خورد و در مورد او سؤال کرد. به او گفته شد که او به آنچه خداوند از فضل خود به مردم داده است حسد نمی‌برد.

اَلحَسَدُ عَیبٌ فاضِحٌ وَشُحٌّ فادِحٌ لایَشفی صاحِبَهُ إلاّ بُلوغُ آمالِهِ فیمَن یَحسُدُهُ؛[4]

حسادت عیبی رسوا و بخلی سهمگین است و حسود تا به آرزوی خود درباره محسودش نرسد آرام نمی‌گیرد.

امام علی7:

اَلْحَسَدُ یُفنی الجَسَدَ؛[5]

حسد، بدن را فرسوده و علیل می‌کند.

الْحَسَدُ لاَ یَجْلِبُ إلاَّ مَضَرَّةً وَ غَیْظاً یُوهِنُ قَلْبَکَ وَ‌ یُمْرِضُ جِسْمَک؛[6]

حسادت نتیجه‌ای جز زیان و ناراحتی که دلت را سست و تنت را بیمار می‌گرداند به بار نمی‌آورد.

اَلحَسودُ سَریعُ الوَثبَةِ، بَطیءُ العَطفَةِ؛[7]

حسود زود خشمگین می‌شود و دیر کینه از دلش می‌رود.

اَلحِرصُ وَالکِبرُ وَالحَسَدُ دَواعٍ اِلی التَقِّحُمِ فِی الذُنوبِ؛[8]

حرص و تکبر و حسادت، انگیزه‌های فرو رفتن در گناهانند.

امام صادق7:

یَقُولُ إبْلِیسُ لِجُنُودِهِ اَلْقُوا بَیْنَهُمُ الْحَسَدَ وَالْبَغْیَ فَإنَّهُمَا یَعْدِلاَ عِنْدَاللهِ الشِّرْکَ؛[9]

شیطان به سپاهیانش می‌گوید: میان مردم حسد و تجاوزگری بیاندازید چون این دو، نزد خدا برابر با شرک است.

إیَّاکُمْ أنْ یَحْسُدَ بَعْضُکُمْ بَعْضاً فَإنَّ الْکُفْرَ أصْلُهُ الْحَسَد؛[10]

از حسدورزی به یکدیگر بپرهیزید، زیرا ریشه کفر، حسد است.

اُصولُ الکُفرِ ثَلاثَهٌ الحِرصُ وَالاِستِکبارُ وَالحَسَدُ؛[11]

ریشه‌های کفر سه چیز است: حرص و تکبر نمودن و حسد ورزیدن.

آفَةُ الدّینِ الحَسَدُ وَ العُجبُ وَالفَخرُ؛[12]

آفت دینداری حسد و خودبینی و فخرفروشی است.

[1] . سوره فلق، آیات ۱ الی ۵.

[2] . جامع الأخبار(شعیری)، ص۱۵۹.

[3] . روضة الواعظین (ط ـ القدیمة)، ص۴۲۴.

[4] . غررالحکم و دررالکم، ص۱۲۸، ح۲۲۲۹.

[5] . غررالحکم، ح943.

[6] . بحارالانوار (ط ـ بیروت)، ج70، ص256، ح29.

[7] . بحارالانوار (ط ـ بیروت) ج70، ص256، ح29.

[8] . نهج‌البلاغه، حکمت 371.

[9] . کافی (ط ـ الاسلامیه)، ج۲، ص۳۲۷، ح۲.

[10] . کافی (ط ـ الاسلامیه)، ج۸، ص۸ ـ تحف‌العقول، ص۳۱۵.

[11] . کافی (ط ـ الاسلامیه) ج2، ص289، ح 1 ـ امالی (صدوق) ص419، ح 7 ـ خصال، ص90، ح28.

[12] . کافی (ط ـ الاسلامیه)، ج2، ص307، ح5.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا