دسته‌بندی نشده

هدیه

هدیه

)وَ‌ إنّی مُرسِلَةٌ اِلَیهِم بِهَدِیَّةٍ([1]

و اینک من هدیه‌ای به سویشان می‌فرستم.

پیامبر گرامی6:

لاَ تَزَالُ أمَّتِی بِخَیرٍ مَا تَحَابُّوا وَ تَهَادَوا وَ أدَّوُا الأمَانَةَ؛[2]

اُمّت من تا هنگامی که یکدیگر را دوست بدارند، به یکدیگر هدیه دهند و امانتداری کنند، در خیر و خوبی خواهند بود.

نِعمَ العَطِیَّةُ وَ نِعمَ الهَدِیَّةُ کَلِمَةُ حِکمَةٍ تَسمَعُها؛[3]

خوب عطیّه و نیکو هدیّه‌ای است، سخن حکیمانه‌ای که آن را می‌شنوی.

اَلعائِدُ فی هِبَتِهِ کَالعائِدِ فِی قَیئِهِ؛[4]

کسی که هدیه خود را پس بگیرد، مانند کسی است که استفراغش را بخورد.

لَو اُهدِیَ اِلَیَّ کُراعٌ لَقَبِلتُهُ؛[5]

اگر پاچه گاو یا گوسفندی هم به من هدیه دهند، آن را می‌پذیرم.

اِنّا لانَقبَلُ هَدِیَّةَ مُشرِکٍ؛[6]

ما هدیه هیچ مشرکی را نمی‌پذیریم.

هَدایا العُمّالِ غُلُول؛[7]

هدایائی که به کارگزاران پیشکش می‌شود، خیانت است.

هَدایا العُمّالِ حَرامٌ کَلُّها؛[8]

هدایائی که به کارگزاران داده می‌شود، همگی حرام است.

ما أهدَی المَرءُ المُسلِمُ عَلی اَخیهِ هَدِیَّةً اَفضَلُ مِن کَلِمَةٍ حِکمَةٍ یَزیدُهُ اللهُ بِها هُدی، وَ یَرُدُّهُ عَن رَدیً؛[9]

بهترین هدیه‌ای که انسان مسلمان به برادر خود می‌دهد، سخن حکیمانه‌ای است که خداوند به سبب آن بر هدایت او بیفزاید و از هلاکت بازش دارد.

اَلهَدِیَّةُ عَلی ثَلاثَةِ أوجُةٍ: هَدِیَّةُ مُکافاةٍ، وَ هَدِیَّةُ مُصانِعَةٍ، وَ هَدِیَّةٌ لِلّهِ عَزَّ وَ جَلَّ؛[10]

هدیه بر سه گونه است، هدیه جبرانی و هدیه رشوه‌ای و تملق‌آمیز و هدیه بخاطر خداوند عزّ و جل.

امام علی7:

عُد مَن لایَعودُکَ وَ أهدِ اِلی مَن لایُهدِی اِلَیکَ؛[11]

از کسی که از تو عیادت نمی‌کند عیادت کن، و به کسی که به تو هدیه نمی‌دهد، هدیه بده.

نِعمَ الهَدِیَّةُ المَوعِظَةُ؛[12]

خوب هدیه‌ای است اندرز دادن.

لَأن اُهدِیَ لِاَخیِ المُسلِمِ هَدیَّةً تَنفَعُهُ اَحَبُ اِلَیَّ مِن اَن أتَصَدَّقِ بِمِثلِها؛[13]

اگر به برادر مسلمان خود هدیه‌ای دهم که بکارش آید. نزد من خوشتر است از اینکه همانند آن هدیه صدقه دهم.

[1] . سوره نمل، آیه35.

[2] . عیون اخبار الرضا، ج2، ص29، ح25.

[3] . تنبیه‌الخواطر: 212/2.

[4] . کنزالعمال، ح 46164.

[5] . کافی، ج5، ص143، ح9.

[6] . کنزالعمال، ح14475 و 14479.

[7] . کنزالعمال، ح 15067.

[8] . کنزالعمال، ح15068.

[9] . بحارالانوار، ج88، ص25.

[10] . کافی، ج1، ص141.

[11] . من لایحضره الفقیه، ج3، ص300، ح4076.

[12] . غررالحکم، ح9884.

[13] . کافی، ج5، ص144.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا