اسراف
اسراف
)وَ کُلُوا وَاشَربُوا وَ لاتُسرِفوا إنَّهُ لایُحِبُّ الْمُسرِفینَ([1]
و بخورید و بیاشامید ولی اسراف نکنید بدرستیکه او اسراف کنندگان را دوست ندارد.
پیامبر گرامی6:
إنَّهُ مَرَّ بِسَعد و هو یتوَضّاُ، فقال: ما هذا السَّرَفُ یا سعد؟ قال: أفی الوضوءِ سَرَفٌ؟ قال ـ صلی الله علیه و آله ـ نَعَم وَ إن کنتَ عَلی عَینٍ جارٍ؛[2]
پیامبر گرامی6 از کنار سعد در حالی که وضو میگرفت، گذشت و فرمود: ای سعد! این چه اسرافی است؟ عرض کرد: آیا در وضو گرفتن هم اسراف وجود دارد؟ حضرت فرمود: آری، هر چند کنار چشمهای جاری باشی.
امام علی7:
مِنْ أشْرَفِ الشَّرَفِ، ألکَفُّ عَن التَبذیرِ وَالسَّرَفِ؛[3]
از برترین شرافتها، خودداری از زیادهروی و اسراف است.
امام باقر7:
یا بُنَیَّ عَلَیکَ بالحَسَنَةِ بَینَ السَّیِّئَتَینِ تَمحو هُما قالَ: وَ کَیفَ ذلِکَ یا أبَةِ؟ قالَ: مِثلُ قَولِهِ، «وَالَّذینَ إذا أنفَقوا لَم یُسرِفوا وَ لَم یَقتُروا»؛[4]
امام باقر7 به فرزندش امام صادق7 فرمودند: تو را سفارش میکنم به انجام کار خیر وسط دو کار بد تا آن دو را محو کند، امام صادق7 سؤال کردند چگونه چنین چیزی ممکن است؟ امام فرمودند: همانطور که قرآن میگوید مؤمنین کسانی هستند که وقتی خرج میکنند اسراف و یا سختگیری نمیکنند. (اسراف و سختگیری هر دو بدند و میانهروی وسط آنها خوب است)
امام صادق7:
لَیْسَ فِیمَا أصْلَحَ الْبَدَنَ إسْرَافٌ… إنَّمَا الْإسْرَافُ فِیمَا أفْسَدَ الْمَالَ وَ أضَرَّ بالْبَدَنِ؛[5]
در آنچه بدن را سالم نگه میدارد اسراف نیست… بلکه اسراف در چیزهایی است که مال را از بین ببرد و به بدن صدمه بزند.
لِلمُسرفِ ثَلاثُ عَلاماتٍ: یَشتَری ما لَیسَ لَهُ وَ یَلبِسُ ما لَیسَ لَهُ وَ یَاکُلُ ما لَیسَ لَهُ؛[6]
اسراف کننده سه نشانه دارد: آنچه در شأنش نیست خریداری میکند، آنچه در شأنش نیست میپوشد و آنچه در شأنش نیست میخورد.
{لَمّا سُئِلَ عَن أدنَي الاسرافِ ـ:} إبذالُکَ ثَوبَ صَونِکَ وَ إهراقُکَ فَضلَ إنائِکَ…؛[7]
{در پاسخ به سؤال از کمترین حدّ اسراف فرمودند:} کمترین اندازه آن این است که لباس بیرونت را لباس خانه دمدستی قرار دهی و ته مانده ظرفت را دور بریزی.
إنَّ السَّرَفَ یورِثُ الفَقرَ وَ إنَّ القَصدَ یورِثُ الغِنی؛[8]
اسراف باعث فقر و میانهروی موجب بینیازی میشود.
اِنَّ مَعَ الأسرافِ قِلَّةُ البَرَکَةِ؛[9]
به درستی که با اسراف، کمی برکت است.
[1] . سوره اعراف، آیه21.
[2] . تفسیر صافی، ص283.
[3] . غرر الحکم، ص370.
[4] . تفسیر نورالثقلین، ج4، ص27، ح98.
[5] . کافی (ط ـ الاسلامیه)، ج۴، ص54، ح10.
[6] . خصال، ص121، ح113 ـ تفسیر نورالثقلین، ج۱، ص772، ح313.
[7] . کافی (ط ـ الاسلامیه)، ج۴، ص56، ح10.
[8] . کافی(ط ـ الاسلامیه) ج4، ص5، ح8 ـ من لایحضره الفقیه، ج3، ص174، ح3659.
[9] . وسائل الشیعه، ج15، ص361.