ایمان
ایمان
)رَبَّنَا إنَّنَا سَمِعْنَا مُنَادِیاً یُنادی لِلْاِیمانِ أنْ آمِنُوا بِرَبِّکُمْ فَامَنّا([1]
پروردگارا ما شنیدیم که دعوتگری به ایمان فرا میخواند که به پروردگار خود ایمان آورید، پس ایمان آوردیم.
پیامبر گرامی6:
اَفضَلُ الإیمانِ أن تَعلَمَ أنَّ اللهَ مَعَکَ حَیثُ ما کُنتَ؛[2]
برترین ایمان آن است که معتقد باشی هر کجا هستی خداوند با توست.
لَیسَ الاِیمانُ بِالتَّحَلّی وَ لابِالتَّمَنّی، لکِنَّ الاِیمانَ ما خَلَصَ فِی القَلبِ وَ صَدَّقَهُ الاَعمالُ؛[3]
ایمان به صرف ادعا و آرزو نیست، بلکه ایمان آن است که خالصانه در جان و دل قرار گیرد و اعمال هم آن را تأیید کند.
ثَلاثُ خِصالٍ مَن کُنَّ فیهِ فَقَدِ استَکمَلَ خِصالَ الایمانِ: اَلَّذی إذا رَضِیَ لَم یُدخِلُهُ رِضاهُ فی باطِلٍ وَ اِن غَضِبَ لَم یُخرِجهُ مِنَ الحَقِّ وَ لَو قَدَرَ لَم یَتَعاطَ ما لَیس لَهُ؛[4]
سه ویژگی است که در هر کس یافت شود، ویژگیهای ایمان او کامل میگردد: آنکه وقتی خشنود گردد، خشنودیاش او را به باطل نکشاند و خشمش او را به هنگام خشم، از حق برون نبرد و هر گاه توان یافت، به آنچه از او نیست، دستدرازی نکند.
امام علی7:
لایَکمُلُ إیمانُ امریٍ حَتّی یُحِبَّ مَن أحَبَّ اللهُ وَ یُبغِضَ مَن أبغَضَ اللهُ؛[5]
ایمان هیچ کس کامل نمیشود مگر آنکه دوست بدارد کسی را که خدا دوست میدارد و دشمن بدارد کسی را که خدا دشمن بدارد.
اَلایمانُ أن تُؤثِرَ الصِّدقَ حَیثُ یَضُرُّکَ عَلَی الکَذِبِ حَیثُ یَنفَعُکَ؛[6]
(نشانه) ایمان، این است که راستگویی را هر چند به زیان تو باشد بر دروغگویی، گرچه به سود تو باشد، ترجیح دهی.
حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام:
فَفَرَضَاللهُ الأیمانَ تَطْهیراً مِنَ الشِّرْکِ وَ الْعَدْلَ تَسْکیناً لِلْقُلوبِ؛[7]
خداوند ایمان را برای پاکی از شرک و عدل و داد را برای آرامش دلها واجب نمود.
امام محمدباقر7:
إنَّ لِکُلِّ شَيءٍ قُفلاً وَ قُفلُ الایمانِ الرِّفقُ؛[8]
هر چیزی قفلی دارد و قفل ایمان مدارا کردن و نرمی است.
امام صادق7:
إنَّ مِن حَقیقَةِ الایمانِ أن تُؤثِرَ الحَقَّ وَ اِن ضَرَّکَ عَلَی الباطِلِ وَ إن نَفَعَکَ وَ أن لایَجوزَ مَنطِقُکَ عِلمَکَ؛[9]
از حقیقت ایمان این است که حق را بر باطل مقدم داری، هر چند حق به ضرر تو و باطل به نفع تو باشد و نیز از حقیقت ایمان آن است که گفتار تو از دانشت بیشتر نباشد.
[1] . سوره آلعمران، آیه 193.
[2] . نهجالفصاحه، ص229.
[3] . تحفالعقول، ص370.
[4] . الاصول الستة عشر (ط ـ دارالشبستری)، ص35.
[5] . شرح نهجالبلاغه (ابن ابی الحدید)، ج۱۸، ص51.
[6] . نهجالبلاغه (صبحی صالح)، ص556، حکمت 458.
[7] . من لایحضره الفقیه، ج۳، ص568.
[8] . کافی (ط ـ الاسلامیه)، ج۲، ص118.
[9] . محاسن، ج1، ص205.