حیا
حیا
) الحَیاءُ زینَةُ الاسلام ([1]
حیا زینت اسلام اسامِت.
پیامبر گرامی6:
أمَّا الحَیاءُ فَیَتَشَعَبُ مِنهُ اللّینُ، و الرّافَةُ، و المُراقَبَةُ لِلّهِ فِي السِّرِّ و العَلانیَةِ، و السَّلامَةُ، و اجتِنابُ الشَّرِّ، والبَشاشَةُ، و السَّماحَةُ، و الظَّفَرُ، و حُسنُ الثَّناءِ عَلَي المَرءِ فِي النَّاسِ، فَهذا ما أصابَ العاقِلَ بِالحَیاءِ، فَطُوبی لِمَن قَبِلَ نَصیحَةَ الله و خافَ فَضیحَتَهُ؛[2]
اما شاخههای حیا عبارتند از: نرمش، مهربانی، در نظر داشتن خدا در آشکار و نهان، سلامت، دوری از بدی، خوشرویی، گذشت، بخشندگی، پیروزی و خوشنامی در میان مردم، اینها فوایدی است که خردمند از حیا میبرد. خوشا بحال کسی که نصیحت خدا را بپذیرد و از رسوایی خودش بترسد.
اَلحَیاءُ وَالإیمانُ قَرَنا جمیعاً فَإذا رُفِعَ أحَدُهُما رَفِعَ الآخَرُ؛[3]
حیا و ایمان قرین یک دیگرند اگر یکی از میان برخاست دیگری هم برود.
الْحَیَاءُ حَیَاءانِ حَیَاءُ عَقْلِ وَ حَیَاءُ حُمْقِ فَحَیَاءُ الْعَقْلِ هُوَ الْعِلْمُ وَ حَیَاءُ الْحُمْقِ هُوَ الْجَهْل؛[4]
حیا دو گونه است: حیاء عقل و حیاء حماقت، حیاء عقل، علم است و حیاء حماقت، نادانی است.
امام علی7:
غایَةُ الحَیاءِ أن یَستَحیِیَ المَرءُ مِن نَفسِهِ؛[5]
اوج حیا این است که آدمی از خودش حیا کند.
الحَیاءُ مِنَ اللهِ یَمحُو کَثیراً مِنَ الخَطایا؛[6]
حیا از خدا بسیاری از گناهان را پاک میکند.
ثَلاثٌ لایُستَحیی مِنهُنَّ: خِدمَةُ الرَّجُلِ ضَیفَهُ و قیامُهُ عَن مَجلِسِهِ لأبیهِ و مُعَلِّمِهِ و طَلَبُ الحقِّ وَ إنْ قَلّ؛[7]
از سه کار حیا نباید کرد: خدمت به میهمان، از جا برخاستن در برابر پدر و آموزگار خویش و طلب حق گرچه اندک باشد.
أصلُ المُروءَةِ الحَیاءُ وَ ثَمَرَتُهَا العِفَّةُ؛[8]
ریشه مردانگی حیا و میوهاش پاکدامنی است.
امام صادق7:
الحَیاءُ عَشَرَةُ أجزاءٍ تِسعَةٌ فِي النِّساءِ و واحِدٌ فِي الرِّجالِ؛[9]
حیا ده جز دارد، نه جزء آن در زنان است و یک جزء در مردان.
امام کاظم7:
الحَیاءُ مِنَ الایمانِ وَالایمانُ فِي الجَنَّةِ والبَذاءُ مِنَ الجَفاءِ وَالجَفاءُ فِي النّارِ؛[10]
حیا از ایمان و ایمان در بهشت است و بدزبانی از بیمهری و بدرفتاری است و بدرفتاری در جهنم است.
[1] . رسول خدا6 مستدرکالوسایل و مستنبط المسایل، ج1، ص488، ح1244.
[2] . تحف العقول، ص17.
[3] . نهجالفصاحة، ص453، ح 1429.
[4] . کافی (ط ـ الاسلامیه)، ج۲، ص106، ح6.
[5] . تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص236، ح4758.
[6] . تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص257، ح5455.
[7] . تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص69، ح978.
[8] . تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص258، ح5503.
[9] . من لایحضر الفقیه، ج۳، ص467، ح4630.
[10] . تحفالعقول، ص394 ـ بحارالانوار (ط ـ بیروت)، ج75، ص309.