احادیث

ذلت

ذلت

)إنَّ الَّذینَ یُحادُّونَ اللهَ وَ رَسُولَهُ اُولئِکَ فِي الْأذَلِّینَ([1]

در حقیقت کسانی که با خدا و پیامبر او به دشمنی برمی‌خیزند آنان (در زمره) زبونان خواهند بود.

پیامبر گرامی6:

مَنْ أقَرَّ بِالذُّلِّ طائِعاً فَلَیسَ مِنّا أهل البَیتِ؛[2]

هر کس آزادانه ذلّت را بپذیرد از ما خاندان نیست.

رَضِيَ بِالذُّلِّ مَنْ کَشَفَ عَنْ ضُرّهِ؛[3]

کسی که از گرفتاری خود پرده بردارد، به خواری تن داده است.

امام علی7:

اَلمَنِیَّةُ وَ لاَ الدَّنیَّةُ وَ التَّقَلُّلُ وَ لاَ التَّوَسُّلُ؛[4]

مرگ آری امّا پستی و خواری هرگز، به اندک ساختن آری امّا دست سوی این و آن دراز کردن هرگز.

تَرکُ الحُقوقِ مَذَلَّةٌ وَ أنَّ الرَّجُلَ یَحتاجُ إلی أن یَتَعَرَّضَ فیها لِلکَذِبِ؛[5]

ندادن حقوق (دیگران) ذلّت می‌آورد و انسان در این باره مجبور به دروغ گفتن می‌شود.

اَلنّاسُ مِنْ خَوْفِ الذُّلِّ مُتَعَجِّلُوا الذُّلِّ؛[6]

مردم از ترس ذلّت، به سوی ذلّت شتابانند.

امام صادق7:

لایَنبَغي لِلمُؤمِن أن یُذِلَّ نَفسَهُ (قالَ مُفَضَّلُ بنُ عُمَرَ:) قُلتَ: بما یُذِلُّ نَفسَهُ؟ قال: یَدخُلُ فیما یَعتَذِرُ مِنهُ؛[7]

سزاوار نیست که مؤمن خود را خوار سازد. مفضل ابن عمر می‌گوید: ـ پرسیدم چگونه خود را خوار می‌کند؟ فرمودند: دست به کاری زند که موجب عذرخواهی شود.

ما مِنْ رَجُلٍ تَکَبّرَ أو تَجبَّرَ اِلاّ لِذِلَّةٍ یَجدُها فی نَفسِهِ؛[8]

هیچ مردی نیست که تکبر بورزد یا خود را بزرگ بشمارد مگر به خاطر ذلتی که در نفس خود می‌یابد.

مَا اَقبَحَ بِالمُومِنِ اَن تَکونَ لَهُ رَغبَةٌ تُذِلُّهُ؛[9]

برای مؤمن چقدر زشت است که میل و رغبتی داشته باشد که او را به ذلت و خواری بکشاند.

امام هادی7:

اَلعُقُوقُ یُعَقِّبُ القِلَّةَ وَ یُؤَدّي إلَی الذِّلَةِ؛[10]

نارضایتی پدر و مادر، کم توانی را به دنبال دارد و آدمی را به ذلت می‌کشاند.

امام حسن عسگری7:

مَا تَرَکَ الحَقَّ عَزیزٌ اِلاَّ ذَلَّ وَ لا اَخَذَ بِهِ ذَلیلٌ اِلاَّ عَزَّ؛[11]

هیچ عزیزی حق را ترک نکرد مگر اینکه ذلیل شد و هیچ ذلیلی به حق عمل نکرد مگر اینکه عزیز شد.

[1] . سوره مجادله، آیه20.

[2] . تحف‌العقول، ص58.

[3] . تحف العقول، ص201.

[4] . نهج‌البلاغه (صبحی صالح)، ص546، حکمت 396.

[5] . تحف‌العقول، ص360.

[6] . غررالحکم، ح 2172.

[7] . کافی (ط ـ الاسلامیه)، ج۵، ص64، ح۵.

[8] . وسایل الشیعه، ج۱۵، ص380، ح20801.

[9] . کافی (ط ـ الاسلامیه)، ج2، ص320.

[10] . مستدرک الوسایل و مستنبط المسایل، ج15، ص195، ح17987.

[11] . تحف‌العقول، ص489.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا