راستگویی
راستگویی
)یا أیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَ کونوا مَعَ الصّادِقینَ([1]
ای کسانی که ایمان آوردهاید، تقوای الهی پیشه کنید و همواره با راستگویان باشید.
پیامبر گرامی6:
أقرَبُکُم مِنّی غَداً فی المَوقِفِ أصدَقُکُم لِلحَدیثِ؛[2]
نزدیکترین شما به من در موقف روز قیامت، راستگوترین شما در گفتار است.
لاتَنْظُروا اِلی کَثْرَةِ صَلاتِهِم وَ صَوْمِهِم وَ کَثْرَةِ الحَجِّ وَالْمَعروفِ وَطَنْطَنَتِهِمْ بِاللَّیْلِ، وَلکِنِ انْظُرُوا اِلی صِدْقِ الحَدیثِ وَ اَداءِ الاَمانَةِ؛[3]
به زیادی نماز و روزه و حج و نیکی و ورد و ذکر شبانه مردم نگاه نکنید، بلکه به راستگویی و امانتداری آنان توجه نمایید.
ثَلاثٌ یَقبَحُ فیهِنَّ الصِّدقُ: اَلنِّمیمةُ، وَ إخبارُکَ عَن اَهلِهِ بِما یَکرَهُهُ، وَتَکذیبُک الرَّجُلَ عَنِ الخَبَرِ؛[4]
در سه چیز راستگویی زشت است: سخنچینی، خبر ناخوشایند دادن به مرد درباره زن و فرزندش و تکذیب کردن خبر کسی.
امام علی7:
مَنْ تَحَرَّی الصِّدْقَ خَفَّتْ عَلَیهِ المُؤُنُ؛[5]
هر کس صداقت و راستگویی پیشه کند، بار زندگی برای او سبک میشود.
إذا اَحَبَّ اللهُ عَبْداً اَلْهَمَهُ الصِّدْقَ؛[6]
هر گاه خداوند بندهای را دوست بدارد، راستگویی را به او الهام مینماید.
اَلْمؤْمِنُ صَدوقُ اللِّسانِ بَذولُ الإحْسانِ؛[7]
مؤمن بسیار راستگو و بسیار نیکوکار است.
اَلصِّدقُ أقوی دَعائِمِ الاِیمانِ؛[8]
راستگویی، قویترین رکن و ستون ایمان است.
اَقبَحُ الصِّدقِ ثَناءُ الرَجُلِ عَلی نَفسِهِ؛[9]
زشتترین راستگویی، تعریف انسان از خودش میباشد.
اَلأیمانُ أن تُؤثِرَ الصِّدقَ حَیثُ یَضَرُّکَ عَلَی الکَذِبِ حَیثُ یَنفَعُکَ؛[10]
ایمان، این است که راستگویی را هر چند به زیان تو باشد بر دروغگویی، گرچه به سود تو باشد، ترجیح دهی.
امام صادق7:
إنَّ الصّادِقَ أوَّلُ مَنْ یُصَدِّقُهُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ یَعْلَمُ أنَّهُ صادِقٌ وَ تُصَدِّقُهُ نَفْسُهُ تَعْلَمُ أنَّهُ صادِقٌ؛[11]
راستگو را نخستین کسی که تصدیق میکند، خدای عزّوجل است که میداند او راستگوست و نیز نفس او تصدیقش میکند که میداند راستگوست.
[1] . سوره نساء، آیه77.
[2] . بحارالانوار، ج74، ص67.
[3] . عیون اخبار الرضا7، ج۱، ص56، ح197.
[4] . خصال، ص87، ح20.
[5] . تحفالعقول، ص91.
[6] . غررالحکم، ج۳، ص161، ح4101.
[7] . غررالحکم، ج۲، ص9، ح1596.
[8] . غررالحکم، ج219، ح4310.
[9] . غررالحکم، ج2، ص388، ح2942.
[10] . نهجالبلاغه، حکمت 458.
[11] . کافی، ج۲، ص104، ح6.

