دسته‌بندی نشده

شرک

شرک

)إنَّ اللهَ لایَغْفِرُ أنْ یُشْرَکَ بِهِ([1]

قطعاً خداوند نمی‌آمرزد کسی را که به او شرک بورزد.

پیامبر گرامی 6:

مَن ماتَ وَ لایُشرک بِاللهِ دَخَلَ الجَنَّةَ؛[2]

کسی که بمیرد و حال آن‌که هیچ‌گاه شرک به خدا نورزیده باشد، وارد بهشت می‌شود.

إنَّ اَخَوفَ مَا اَخافُ عَلَیکُم اَلشِرکُ الاَصغَر. قالوا: وَ مَا الشِّرکُ الاَصغَرُ یا رَسُولَ‌الله؟ قَالَ: هُوَ الرّیا؛[3]

آنچه بیش از هر چیز دیگری بر شما می‌ترسم شرک اصغر است. گفتند: ای رسول خدا شرک اصغر چیست؟ حضرت فرمود: ریا.

لا تَستَضِیئُوا بِنَارِ المُشرِکینَ؛[4]

از روشنایی آتش مشرکان استفاده نکنید.

امام علی7:

سَبَبُ الهَلاکِ اَلشِّرکُ؛[5]

شرک موجب هلاکت است.

آفَةُ الاِیمانِ الشِّرکُ؛[6]

آفت ایمان، شرک است.

اَلنِفاقُ اَخُو اَلشِّرکِ؛[7]

نفاق برادر شرک است.

حضرت فاطمه سلام‌الله علیها:

فَجَعَلَ اللهُ الاِیمانَ تَطهیراً مِنَ الشِّرکِ وَالصَّلوةَ تَنزیهاً لَکُم عَنِ الکِبرِ؛[8]

خداوند متعال ایمان را برای پاکیزگی از شرک قرار داد، و نماز را برای دوری از تکبر و خودخواهی.

امام سجاد7:

اِعلَمُوا عِبادَاللهِ اِنَّ أهلَ الشِّرکِ لاتُنصَبُ لَهُمُ المَوازِینُ وَلاتُنشَرُ لَهُمُ الدَّواوِینُ وَ اِنَّما یُحشُرونَ اِلی جَهَنَّمَ زُمَراً، وَ اِنَّمَا نَصبُ المَوازِینِ وَ نَشرُ الدَّواوِینِ لِاَهلِ الإسلامِ؛[9]

ای بندگان خدا آگاه باشید، برای اهل شرک ترازوهای اعمال قرار نخواهد گرفت و دفترهای حساب گسترده نمی‌شوند، بلکه دسته‌جمعی به سوی جهنم رانده می‌شوند، و قرار دادن آن ترازوها و گستردن آن دیوان و دفترها برای اهل اسلام است.

امام صادق7:

اُمِرَ النّاسُ بِمَعرِفَتِنا وَ الرَّدّ إلَینا وَ التَّسلیمِ لَنا، ثُمَّ قالَ: وَ إن صامُوا وَ صَلُّوا وَ شَهدُوا أن لا إلا اِللهُ وَ جَعَلُوا فِی إنفُسِهم أن یَرُدُّوا إلَینا کانُوا بِذلِک مُشرِکینَ؛[10]

مردم مأمورند تا ما را بشناسند و به سوی ما بازگردند و تسلیم ما باشند. سپس فرمودند: و در غیر این صورت اگر به سوی ما باز نگردند و از ما پیروی نکنند، هر چند که روزه بدارند و نماز بخوانند و به یگانگی خداوند اقرار نمایند، در شمار مشرکین خواهند بود.

[1] . سوره نساء، آیه48.

[2] . مشکات الانوار، ص38.

[3] . بحارالانوار، ج72، ص303.

[4] . المجازات النبویه، ص268.

[5] . غررالحکم، ح5541.

[6] . غررالحکم، ح3915.

[7] . غررالحکم، ح483.

[8] . احتجاج، علی اهل اللجاج (طبرسی)، ج1، ص99.

[9] . نورالثقلین، ج4، ص507.

[10] . بحارالانوار، ج53، ص39.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا