مدارا کردن
مدارا کردن
)وَ لَو کُنتَ فَظَّاً غَلیظَ القَلبِ لَانفَضُّوا مِن حَولِکَ([1]
و اگر تندخو و سختدل بودی قطعاً از پیرامون تو پراکنده میشدند.
پیامبر گرامی6:
أمَرَنی رَبّی بِمُداراةِ النّاسِ کَما أمَرَنی بأداءِ الفَرائِض؛[2]
پروردگارم، همانگونه که مرا به انجام واجبات فرمان داده، به مدارا کردن با مردم نیز فرمان داده است.
مَن اُعطِیَ حَظَّهُ مِنَ اِلرّفقِ فَقَد اُعطِیَ حَظَّهُ مِن خَیر الدُّنیا وَالآخِرَةِ؛[3]
هر کس را که بهرهای از مدارا دادهاند، بدون شک بهرهاش را از خیر دنیا و آخرت دادهاند.
إنَّ الانبیاءَ إنَّما فَضَّلَهُمُ اللهُ عَلی خَلقِهِ بِشِدَّةِ مُداراتِهِم لِأعداءِ دینِ اللهِ وَ حُسنِ تَقیَّتِهِم لِأجلِ إخوانِهِم فِی اللهِ؛[4]
خداوند از این رو پیامبران را بر دیگر مردمان برتری داد که با دشمنان دین خدا بسیار با مدارا رفتار میکردند و برای حفظ برادران همکیش خود نیکو تقیه میکردند.
رَأسُ العَقلِ بَعدَ الأیمانِ بِاللهِ مُداراةُ النّاسِ فی غَیرِ تَرکِ حَقٍّ؛[5]
کمال عقل پس از ایمان به خدا، مدارا کردن با مردم است به شرط آنکه حق، ترک نشود.
امام علی7:
دَارِ النَّاسَ تَأمَن غَوَائِلَهُم وَ تَسلَم مِن مَکَایِدِهِم؛[6]
با مردم مدارا کن، تا از گزندهایش در امان باشی و از نیرنگهایش سالم بمانی.
عَلَیکَ بِمُداراةِ النّاسِ وَ اِکرامِ العُلَماءِ وَ الصَفحِ عَن زَلاّتِ الاِخوانِ فَقَد اَدَّبَکَ سَیّدُ الاَوَّلینَ وَ الآخِرینَ بِقَولِهِ صلیالله علیه و آله: اُعفُ عَمّن ظَلَمَکَ وَصِل مَن قَطَعَکَ وَ اَعطِ مَن حَرَمَکَ؛[7]
تو را سفارش میکنم به مدارای با مردم و احترام به علما و گذشت از لغزش برادران (دینی)؛ چرا که سرور اولین و آخرین، تو را چنین ادب آموخته و فرموده است: «گذشت کن از کسی که به تو ظلم کرده، رابطه برقرار کن با کسی که با تو قطع رابطه کرده و عطا کن به کسی که از تو دریغ نموده است.»
امام حسین7:
مَن أحجَمَ عَن الرَّأیِ وَعَیّیَت بهِ الحِیَلُ کانَ الرِّفقُ مِفتاحَهُ؛[8]
هر کس فکرش به جایی نرسد و راه تدبیر بر او بسته شود، کلیدش مداراست.
امام محمدباقر7:
إنَّ لِکُلِّ شَیءٍ قُفلاً وَ قُفلُ الایمانِ الرِّفقُ؛[9]
هر چیزی قفلی دارد و قفل ایمان مدارا کردن و نرمی است.
امام صادق7:
إنَّ اللهَ رَفیقٌ یُحِبُّ الرّفقَ و یُعینُ عَلَیهِ؛[10]
خداوند اهل مدارا است و مدارا را دوست دارد و (آدمی را) بر مدارا یاری میکند.
[1] . سوره آلعمران، آیه159.
[2] . کافی(ط ـ الاسلامیه)، ج2، ص117، ح4.
[3] . نهجالفصاحه، ص738، ح2838.
[4] . بحارالانوار (ط ـ بیروت)، ج72، ص401، ح42.
[5] . تحفالعقول، ص42.
[6] . تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص445، ح10179.
[7] . بحارالانوار (ط ـ بیروت)، ج75، ص71، ح34.
[8] . اعلامالدین فی صفات المؤمنین، ص298 ـ بحارالانوار (ط ـ بیروت)، ج75، ص128، ح11.
[9] . کافی (ط ـ الاسلامیه)، ص 118، ح1.
[10] . وسایلالشیعه، ج5، ص271، ج20489.
