مردمشناسی
مردمشناسی
)کُلٌّ یَعمَلُ عَلی شاکِلَتِهِ([1]
هر کس براساس شخصیت خود عمل میکند.
پیامبر گرامی6:
اِختَبِرُوا النّاسَ بِاَخدانِهِم فَاِنَّ الرَّجُلَ یُخادِنُ مَن یُعجِبُهُ؛[2]
مردم را از دوستانشان بشناسید، زیرا انسان با کسی رفاقت میکند که او را میپسندد.
اِنَّ مِنَ النّاسِ ناساً مَفاتیحُ لِلخَیرِ مَغالیقُ لِلشَّرِّ وَ اِنَّ مِنَ النّاسِ ناسامَفاتیحُ لِلشَّرِّ مَغالیقُ لِلخَیرِ فَطُوبی لِمَن جَعَلَ اللهُ مَفاتیحَ الخَیرِ عَلی یَدَیهِ وَ وَیلً لِمَن جَعَلَ اللهُ مَفاتیحَ الشَّرِ عَلی یَدَیهِ؛[3]
برخی از مردم کلید خیر و قفل شرند و برخی کلید شر و قفل خیرند، پس خوشا به سعادت کسی که خداوند کلیدهای خیر را در دست او قرار داده و بدا به حال کسی که خداوند کلیدهای شر را به دست او سپرده است.
اَلنّاسُ مَعادِنُ وَالعِرقُ دَسّاسٌ وَ اَدَبُ السُّوءِ کَعِرقِ السُّوءِ؛[4]
مردم، همانند معدنها مختلفاند و ژِن نامحسوس منتقل میشود و تربیت بد مانند ژِنِ بد است.
امام علی7:
اَلنّاسُ کَالشَّجَرِ شَرابُهُ واحِدٌ وَ ثَمَرُهُ مَختَلِفٌ؛[5]
مردم، همانند درختانند که آبشان یکی و میوههایشان گوناگون است.
اَلنّاسُ اَبناءُ ما یُحسِنونَ؛[6]
مردم فرزند نیکیهای خویشاند (بنگرید عملشان چیست نه پدرشان کیست).
اَلنّاسُ اثنانِ، بَرُّ تَقِیٌّ وَ آخَرُ شَقِیٌّ؛[7]
مردم دو دستهاند: نیکوکار پرهیزکار و سنگدل بدبخت.
امام باقر7:
اَلنّاسُ رَجُلانِ: مُستَریحٌ بِالمَوتِ وَ مُستَراحٌ بِهِ مِنهُ؛[8]
مردم بر دو دستهاند: آنکه با مرگ آسوده شود و آنکه با مرگش دیگران آسوده شوند.
امام کاظم7:
اَلنّاسُ عَلی اَربَعَةِ اَصنافٍ: جاهِلٌ مُتَرَدّیٍ لِهَواهُ وَعَابِدٌ مُتَقَوٍّ بِکُلَّما اِزدادَ عِبادَهً إزدادَ کِبراً وَ عالِمٌ یُریدُ اَن یوطَاَ عُقباهُ وَ یُحِبُّ مَحمِدَةَ النّاسِ وَ عارِفٌ عَلی طَریقِ الحَقِّ یُحِبُّ القیامَ بِهِ فَهُوَ عاجِزٌ اَو مَغلوبٌ فَهذا اَمثَلُ اَهلِ زَمانِکَ وَ ارجَحُهُم عَقلاً؛[9]
مردم چهار گروهند: جاهلی که غرق در هوا و هوس و در معرض هلاکت است، عابدیکه تظاهر به تقوا میکند و هرچه بیشتر عبادت مینماید، تکبّرش بیشتر میشود، عالمی که میخواهد پشت سرش حرکت کنند و دوست دارد از او تعریف نمایند، و حقشناس حقپویی که دوست دارد حق را به پا دارد، اما یا ناتوان است و یا زیرسلطه. چنین فردی بهترین نمونه روزگار و عاقلترین مردم دوران است.
[1] . سوره اسراء، آیه84.
[2] . نهجالفصاحه، ح106.
[3] . نهجالفصاحه، ح920.
[4] . نهجالفصاحه، ح3146.
[5] . غررالحکم، ح2097.
[6] . کافی، ج1، ص51، ح14.
[7] . بحارالانوار، ج78، ص23، ح86.
[8] . معانی الأخبار، ص290.
[9]. خصال، ص262.