دسته‌بندی نشده

مرگ

مرگ

)کُلُّ نَفسٍ ذَائِقَةُ المَوتِ([1]

هر نفسی چشنده مرگ است.

پیامبر گرامی6:

لِیَتَزَوَّدِ العَبدُ مِن دُنیاهُ لِآخِرَتِهِ، وَ مِن حَیاتِهِ لِمَوتِهِ وَ مِن شَبابهِ لِهَرَمِهِ، فَاِنَّ الدُّنیا خُلِقَت لَکُم وَ اَنتُم خُلِقتُم لِلأخِرَةِ؛[2]

انسان باید برای آخرتش از دنیا، برای مرگش از زندگی و برای پیری‌اش از جوانی، توشه برگیرد، چرا که دنیا برای شما آفریده شده و شما برای آخرت آفریده شده‌اید.

أدنی جَبَذاتِ الموتِ بِمَنزِلَهِ مِائةِ ضَربةٍ بالسَّیف؛[3]

آسانترین کشش‌های مرگ مانند صد ضربت شمشیر است.

امام علی7:

أبلَغُ العِظاتِ الاعتِبارُ بِمَصارِعِ الأمواتِ؛[4]

رساترین پندها، عبرت گرفتن از آرامگاه‌های مردگان است.

نَفَسُ المَرءِ خُطاهُ إلی أجَلِهِ؛[5]

نفس‌های آدمی گام‌های او به سوی مرگ است.

عَجِبتُ لِمَن یَری أنّهُ یَنقُصُ کُلَّ یَومٍ فی نَفَسِهِ وَ‌عُمُرهِ وَ هو لا یَتأهَبُ لِلمَوتِ؛[6]

در شگفتم از کسی که می‌بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می‌شود، اما برای مرگ آماده نمی‌شود.

خَلَقَ الأجالَ فأطالَها و قَصَّرَها، و قَدَّمَها و أخَّرَها، و وصَلَ بالموتِ أسبابَها؛[7]

[خداوند] اجل‌ها (مدت عمرها) را مشخص ساخته، برخی را کوتاه و برخی را دراز گردانید و پاره‌ای را پس و برخی را پیش انداخت و عوامل آنها را به مرگ، پیوند داد (موجبات به سرآمدن اجل را فراهم آورد).

مَن عَطَفَ عَلَیهِ اللَّیلُ وَالنَّهارُ اَدَّباهُ وَ اَبلَیاهُ وَ اِلَی المَنایا اَدنَیاهُ؛[8]

شب و روز بر هر کس بگذرد، او را ادب می‌کند، فرسوده‌اش می‌نماید و به مرگ نزدیکش می‌سازد.

لاشَیءَ أصدقُ مِن الأجل؛[9]

چیزی راست‌تر از اجل (مرگ) نیست.

اَلنّاسُ نیامٌ فَاِذا ماتُوا انتَبَهوا؛[10]

مردم در خوابند، چون بمیرند بیدار می‌شوند.

امام صادق7:

ذِکرُ المَوتِ یُمیتُ الشَّهَواتِ فی النَّفس، وَ یَقلَعُ مَنابِتَ الغَفلَةِ، وَ یُقَوّی القلبَ بمَواعِدِ الله، و یُرِقُّ الطَّبعَ، وَ یُکسِرُ أعلامَ الهَوی وَ یُطفِیُ نارَ الحِرص، وَ یُحَقِّرُ الدُّنیا؛[11]

یاد مرگ،‌ خواهش‌های نفس را می‌میراند و رویشگاه‌های غفلت را ریشه‌کن می‌کند و دل را با وعده‌های خدا نیرو می‌بخشد و طبع را نازک می‌سازد و پرچم‌های هوس را در هم می‌شکند و آتش حرص را خاموش می‌سازد و دنیا را در نظر کوچک می‌کند.

[1] . سوره انبیاء، آیه35.

[2] . تنبیه‌الخواهر و نزهه النواظر (معروف به مجموعه ورام)، ج1، ص131.

[3] . کنزالعمال، ج15، ص569، ح42208.

[4] . شرح آقا جمال‌الدین خوانساری بر غرر الحکم و دررالکلم، ج2، ص423.

[5] . نهج‌البلاغه (صبحی صالح)، ص480، حکمت 74.

[6] . شرح آقا جمال‌الدین خوانساری بر غررالحکم و دررالحکم، ح4، ص336 ح 6253 ـ تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص163، ح3156.

[7] . نهج‌البلاغه (صبحی صالح) ص134، خطبه 91.

[8] . تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص133.

[9] . شرح آقا جمال‌الدین خوانساری بر غررالحکم و دررالکلم، ج6، ص382، ح10648.

[10] . بحارالانوار، ج4، ص43، ح18.

[11] . بحارالأنوار (ط ـ بیروت) ج6، ص133، ح32 ـ {شبیه این حدیث در مصباح الشریعه ص171}.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا