احادیث

چاپلوسی

چاپلوسی

)وَ یُحِبُّونَ أن یُحمَدُوا بِما لَم یَفعَلُوا([1]

و دوست دارند به آنچه نکرده‌اند مورد ستایش قرار گیرند.

پیامبر گرامی6:

أحثوا التُّرابَ فِی وُجوهِ المَدّاحینَ؛[2]

بر چهره ستایشگران، خاک بیفشانید.

لَیسَ مِن خُلقِ المُؤمِنِ المُلقِ؛[3]

تملّق از منش و اخلاق انسان باایمان نیست.

لا خَیرَ فِی المَلِقِ وَالتَّواضُعِ، اِلاَّ مَا کَانَ فِی اللهِ تعالی اَو فِی طَلَبِ العِلم؛[4]

چاپلوسی و تواضع جز در راه خدا و طلب دانش سودی ندارد.

امام علی7:

الثَّناءُ باَکثَرَ مِنَ الاستِحقاقِ مَلَقٌ وَ التَّقصیرُ عَن الاستِحقاقِ عَیٌّ اَو حَسَدٌ؛[5]

تعریف بیش از استحقاق، چاپلوسی و کمتر از استحقاق، از ناتوانی در سخن و یا حسد است.

الْمُنافِقُ وَقِحٌ غَبِيٌّ مُتَمَلِّقٌ شَقِيٌّ؛[6]

منافق، بی‌شرم و کودن، چاپلوس و بدبخت است.

لاتَصحَبِ المالِقَ فَیُزَیِّنَ لَکَ فِعلَهُ وَ یَوُدُّ أنَّکَ مِثلُهُ؛[7]

با چاپلوسی مصاحبت نکن چون او کار ناروای خود را در نظرت زیبا می‌نماید و دوست دارد که تو نیز مثل او باشی.

رُبَّ مَفتُونٍ بِحُسنِ القَولَ فیه؛[8]

چه بسا کسانی که با ستایش دیگران فریب می‌خورند.

إیّاکَ وَالمَلَقَ فَاِنَّ المَلَقَ لَیسَ مِن خَلائِقِ الایمانِ؛[9]

از چاپلوسی بپرهیز که چاپلوسی از خصلت‌های ایمان نیست.

امام صادق7:

قَالَ لُقمانُ لِاِبنِهِ… وَ لِلحاسِدِ ثَلاثُ عَلاماتٍ یَغتابُ اِذَا غَابَ، وَ یَتَمَلِّقُ اِذا شَهِدَ وَ یَشمَتُ بِالمُصَیبَةِ؛[10]

لقمان به فرزندش گفت: … حسود را سه نشانه است. پشت سر غیبت می‌کند، رو به رو تملق می‌گوید و در وقت گرفتاری و مصیبت زبان به فحش و ناسزا باز می‌کند.

امام هادی7:

قالَ لِبَعضٍ ـ وَ قَد أکثَرَ مِن إفراطِ الثَّناءِ عَلَیهِ ـ : أقْبِلْ عَلَي شَأٌْنِکَ فَإنَّ کَثْرَةَ الْمَلَق یَهْجُمُ عَلَي الظِّنَةِ وَ إذَا حَلَلْتَ مِنْ أخِیکَ فِي مَحَلِّ الثِّقَةِ فَاعْدِلْ عَنِ الْمَلَقِ إلَي حُسْنِ النِّیَّةِ؛[11]

به کسی که در ستایش از ایشان افراط کرده بود فرمودند: جایگاه خود را حفظ کن و از این کار خودداری نما که تملق بسیار، تهمت و بدگمانی به بار آورد و اگر برادر مؤمنت مورد اعتماد تو واقع شد، از تملق او دست بردار و حسن نیّت نشان ده.

[1] . سوره آل عمران، آیه188.

[2] . کنزالعمال، ج3، ص574، ح7960.

[3] . نهج‌الفصاحه، ص454.

[4] . الفردوس، ج5، ص180، ح 7892.

[5] . نهج‌الفصاحه، ص548، ح1864.

[6] . تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص۴۵۸، ح۱۰۴۹۲.

[7] . الحدیث (مرتضی فرید، ج1، ص109).

[8] . نهج‌البلاغه و حکمت، 462.

[9] . غررالحکم، ح2696.

[10] . خصال، ص121.

[11] . الدره الباهره (ط ـ القدیمة)، ص۴۳.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا