دسته‌بندی نشده

گذشت

گذشت

)فاصْفَح الْصَّفَحَ الْجَمیلِ([1]

پس گذشت کن گذشتی زیبا.

پیامبر گرامی6:

إذَا کَانَ یَوْمُ الْقِیَامَةِ نَادَي مُنَادٍ مَنْ کَانَ أجْرُهُ عَلَي اللهِ فَلْیَدْخُل الْجَنَّةَ فَیُقَالُ مَنْ ذَا الَّذِي أجْرُهُ عَلَي اللهِ فَیُقَالُ الْعَافُونَ عَنِ النَّاسِ؛[2]

هنگامی که بندگان در پیشگاه خدا می‌ایستند، آواز دهنده‌ای ندا دهد: آن‌کس که مزدش با خداست برخیزد و به بهشت رود. گفته می‌شود: چه کسی مزدش با خداست؟ می‌گوید: گذشت کنندگان از مردم.

مَن کَثُرَ عَفوُهُ مُدَّ فی عُمُرهِ؛[3]

هر کس پرگذشت باشد، عمرش طولانی شود.

مَنْ یَغفِر یَغفِرِ الله لَهُ وَ مَن یَعفُ یَعفُ الله عَنهُ؛[4]

هر کس از خطاها درگذرد، خدایش از او درگذرد و هر کس گذشت کند خدا نیز از او گذشت کند.

امام علی7:

اَلعَفوُ تاجُ المَکارم؛[5]

گذشت، اوج بزرگواریهاست.

شَیئانِ لایُوزَنُ ثَوابُهُما: اَلعَفُو وَالعَدلُ؛[6]

دو چیز است که (عظمت) ثواب آن‌ها قائل ارزیابی نیست: یکی عفو و اغماض و دیگری عدل و انصاف.

شَرُّ النّاس مَن لایَعفو عَن الزَّلَّةِ وَلا یَستُرُ العَورَةَ؛[7]

بدترین مردم کسی است که خطای دیگران را نبخشد و عیب را نپوشاند.

اِذا اُسیءَ اِلَیکُم فَاعفُوا وَاصفَحُوا کَما تُحِبُّونَ اَن یُعفی عَنکُم؛[8]

اگر کسی به شما بدی کرد شما چشم‌پوشی کنید و گذشت داشته باشید همان‌طور که دوست دارید دیگران هم نسبت به شما گذشت داشته باشند.

امام حسین7:

إنَّ أعفَي النّاسِ مَن عَفا عِندَ قُدرَتِهِ؛[9]

با گذشت‌ترین مردم، کسی است که در زمان قدرت داشتن، گذشت کند.

امام رضا7:

مَا التَقَت فِئَتانِ قَطٌ اِلاّ نَصَرَاللهُ اَعْظَمَها عَفْواً؛[10]

هر گاه دو گروه با هم محاربه کنند، خداوند گروهی را نصرت می‌دهد که عفو و گذشت آن بیشتر باشد.

فِی قَولِهِ تَعالی: (فَاصفَح الصَّفحَ الجَمیلَ).(سوره حجر/ آیه 85): عَفوٌ مِن غَیرِ عُقوبَةِ وَلا تَعنیفٍ وَ لا عَتبٍ؛[11]

درباره آیه «پس گذشت کن گذشتی زیبا…» فرمودند: مقصود، گذشت بدون مجازات و تندی و سرزنش است.

[1] . سوره حجر، آیه 85.

[2] . بحارالانوار (ط ـ بیروت)، ج۶۴، ص266.

[3] . اعلام‌الدین، ص315.

[4] . نهج‌الفصاحه، ص734، ح2809.

[5] . تصنیف غرر الحکم و دررالکلم، ص245، ح5001.

[6] . فهرست غرر، ص252.

[7] . تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص245، ح5016.

[8] . تحف‌العقول، ص147.

[9] . الدرة الباهرة، ص23.

[10] . امامی شیخ مفید (آستان قدس)، ص231.

[11] . اعلام‌الدین، ص307.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا