ولایت
ولایت
)إنَّمَا وَلِّیُکُمُ اللهُ وَ رَسُولُهُ وَالَّذینَ آمَنُوا اَلَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلوةَ وَ یُوتُونَ الزَّکوةَ وَ هُم راکِعونَ([1]
بدرستیکه ولی شما فقط خدا و پیامبر اوست و کسانی که ایمان آوردهاند، همان کسانی که نماز را بر پا میدارند و در حال رکوع زکات میدهند.
پیامبر گرامی6:
لاتَزُولُ قَدَما عَبدٍ یَومَ القِیامَةِ حَتّی یُسألُ عَن أربَعٍ عَن عُمرِهِ فِیما أفناهُ وَ عَن شَبابِهِ فِیما أبلاهُ وَ عَن مالِهِ مِن أینَ اِکتَسَبَهُ وَ فِیما أنفَقَهُ، وَ عَن حُبِّنا أهلِ البَیتِ؛[2]
بنده خدا در قیامت قدم از قدم برنمیدارد جز آنکه از چهار چیز سؤال میشود: از عمر او سؤال میشود که چگونه و در چه راهی آن را از دست داده است، از جوانی او میپرسند که در چه راهی آن را به فرسودگی رسانده است، از ثروت او که از چه راهی به دست آورده و در چه راهی آن را خرج نموده و از محبت و دوستی ما اهلبیت سؤال میشود.
لَمَّا اُسرِیَ بِی إلی السَّماءِ إذاً مَلِک قَد أتانِی فَقالَ لِی یا مُحَمَّدُ! سَل مَن أرسَلنا قَبلَک قُلتُ یا مَعاشِرَ النّاسِ وَ النَّبِیینَ عَلی ما بَعَثَکُم اللهُ قَبلی؟ قالِوا: عَلی ولایتِک یا محمدُ و ولایَةِ علیِّ بن ابی طالب؛[3]
هنگامی که در آسمان سیر کردم (در معراج) یکی از فرشتگان به پیش من آمد و گفت: یا رسولالله پرسش خویش را با آنها که قبل از شما مبعوث گشتهاند در میان گذار! و من گفتم ای گروه مردم و پیامبران (سلف) بر چه چیزی خداوند متعال شما را مبعوث ساخته است؟ پاسخ دادند: بر ولایت تو ای محمد6 و ولایت علی ابن ابیطالب7.
امام باقر7:
عَن أبی حَمزَةَ الثُمالِیِّ عَنَ الإمامِ الباقِرِ ـ علیهالسلام ـ قالَ: إنَّما یَعبُدُ اللهَ مَن یَعرِفُ اللهَ… قلتُ جُعِلتُ فِداکَ فَما مَعرَفَةُ اللهِ؟ قالَ: تَصدِیقُ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ تَصدِیقُ رَسُولِ اللهِ وَ مُوالاةِ عَلِیٍّ وَ الأیتِمام بِهِ؛[4]
ابوحمزه ثمالی میگوید: امام باقر ـ علیهالسلام ـ فرمود: کسی میتواند خداپرست باشد که خدا را شناخته باشد و کسی که خدا را نشناخت در گمراهی به عبادت پرداخته است، به امام عرضه داشتم که فدایت شوم، شناخت خدا چگونه است؟ امام فرمود: تصدیق خدا و رسول خدا و التزام به ولایت علی7 و پیروی از او.
امام صادق7:
ثَلاثَةٌ هُنَّ فَخرُ المُؤمِنِ و زَینَتُهُ فِی الدُّنیا والآخِرَةِ الصَّلاةُ فِی آخِرِ اللَّیلِ وَ یَأسُهُ مِمّا فِی أیدِی النّاسِ وَ وَلایَةُ الإمامِ مِن آلِ مُحمَّدٍ ـ عَلَیهِمُ السَّلامُ؛[5]
سه چیز مایه افتخار و برتری انسان مؤمن و نیز زینت دنیا و آخرت او است: نماز شب، مأیوس بودن از آنچه در دستان مردم است و پذیرفتن ولایت و رهبری آل محمد ـ صَلَّیاللهُ علیه و آله.
عَن أبی عَبدِالله عَن قَولِهِ تَعالی «هُنَالِکَ الوَلَایَةُ لِلّهِ الحَقِّ»(کهف/44) قالَ: ولایةُ أمیرِ المُؤمِنینَ؛[6]
امام صادق ـ علیهالسّلام ـ در تفسیر آیه «در آنجا ثابت شد که ولایت از آن خدا بر حق است»، فرمود: مراد (از ولایت خدا) ولایت امیرالمؤمنین7 است.
ولایت فقیه
)أ فَمَن یَهدِی إلَی الحَقِّ أحَقُّ أن یُتَّبَعَ أمَّن لایَهِدِّی([7]
آیا کسی که به راه حق هدایت میکند، سزاوارتر است که از او پیروی شود یا کسی که راه نمییابد.
امام علی7:
اَلواجِبُ فی حُکمِ اللهِ وَ حُکمِ الإسلامِ عَلَی المُسلِمینَ ـ بَعدَ ما یَمُوتُ إمامُهُم أو یُقتَلُ، ضَالّاً کانَ أوَ مَهدِیّاً ـ أن لا یَعمَلُوا عَمَلاً وَ لایُقَدِّمُوا یَداً وَ لا رِجلاً قَبلَ أن یَختارُوا لِأنفُسِهِم إماماً عَفیفاً وَرِعاً عارِفاً بِالقَضاءِ وَ السَّنَّةِ یُجبی فیئَهُم وَ یُقیمُ حَجَّهُم وَ جُمعَتَهُم، وَ یُجبَی صَدَقاتِهِم؛[8]
واجب است در حکم خدا و حکم اسلامی نسبت به مسلمین، اینکه هیچ عملی را انجام ندهند و دست به سوی چیزی و یا کاری دراز نکنند و قدم در هیچ جائی ننهند، مگر آنکه قبلاً برای خود رهبری عفیف و پرهیزکار و عارف و عالم به احکام قضا و سنت رسول خدا6 انتخاب نمایند. تا اموال عمومی را گرد آورد و حج و جمعه مردم را بپا دارد و صدقات را جمع نماید.
اَلعُلَماءُ حُکّامٌ عَلَی النّاسِ؛[9]
علما حاکمان بر مردمند.
امام حسین7:
مَجارِ الاُمُورِ بِیَدِ العُلَماءِ بِاللهِ الاُمَناءِ عَلی حَلالِهِ وَ حَرامِهِ؛[10]
زمام امور مردم به دست عالمانی است که علمشان از سرچشمه وحی گرفته شده باشد. و امین بر حلال و حرام خدا باشند.
امام صادق7:
یَنظُرونَ اِلی مَن کانَ مِنکُم، قَد رَوی حَدیثَنا وَ نَظَرَ فی حَلالِنا وَ حرَامِنا وَ عَرَفَ اَحکامَنا فَلیرضُوا بِهِ حَکَماً فَاِنّی قَد جَعَلتُهُ عَلَیکُم حاکِماً، فَاِذا حَکَمَ بِحُکمِنا فَلَم یقبَلهُ مِنهُ، فَاِنَّما بِحُکمِ اللهِ استَخَّفَ وَ عَلَینا رَدَّ وَ الرّادَّ عَلَینا اَلرّادُّ عَلَی اللهِ فَهُوَ عَلی حَدِّ الشِّرکِ بِاللهِ؛[11]
از میان خود کسی را پیدا کنند که راوی حدیث ماست و در حلال و حرام، صاحب نظر است، حکم خود را به او واگذار کنند، تا میان ایشان داوری نماید؛ چرا که من، چنین شخصی را بر شما حاکم قرار دادهام و هر گاه او به حکم ما داوری نمود و حکم او پذیرفته نشد، یقیناً حکم خداوند را کوچک شمرده و ما را انکار کردهاند و کسی که ما را انکار کند و نپذیرد خدا را انکار کرده است، و این در حدّ شرک به خداست.
امام رضا7:
مَنزِلةُ الفَقیهِ فی هذَا الوَقتِ کَمَنزِلَةِ الأنبِیاءِ فی بنی إسرائیلَ؛[12]
جایگاه فقیه در این وقت مانند منزلت انبیاء در میان بنیاسرائیل است.
امام حسن عسگری7 از امام صادق7:
مَن کانَ مِنَ الفُقَهاءِ صائِناً لِنَفسِهِ وَ حافِظاً لِدینِهِ وَ مُخالِفاً عَلی هُواهُ وَ مُطیعاً لِأمر مُولاهُ فَلِلعَوامِّ أن یُقَلِّدُهُ؛[13]
از فقها آن کس که پرهیزکار و حافظ دین و مخالف هوای نفس و مطیع اوامر و احکام خدا باشد، عامّه مردم باید از او تقلید نمایند.
[1] . سوره مائده، آیه 55.
[2] . بحارالانوار، ج7، ص258.
[3] . بشارت المصطفی، ص201.
[4] . کافی، ج1، ص180.
[5] . امالی صدوق، ص544.
[6] . نورالثقلین، ج3، ص262.
[7] . سوره یونس، آیه35.
[8] . مستدرک الوسائل، ج6، ص14.
[9] . الحیاة، ج2، ص449.
[10] . تحفالعقول، ص168.
[11] . وسائلالشیعه، ج18، ابواب صفات القاضی، باب 1، ح5.
[12] . بحارالانوار، ج75، ص346.
[13] . وسائل الشیعه، ج27، ص131.
