خصال هشتگانه مومن
- خصال هشتگانه مومن
پیامبر اکرم (ص):
يا عَلِيُّ ، يَنبَغي أن يَكونَ فِي المُؤمِنِ ثَمانُ خِصالٍ : وَقارٌ عِندَ الهَزاهِزِ ، وَ صَبرٌ عِندَ البَلاءِ ، وَ شُكرٌ عِندَ الرَّخاءِ ، وَ قُنوعٌ بِما رَزَقَهُ اللّه ُ عَزَّ وَ جَلَّ ، لا يَظلِمُ الأَعداءَ ، وَلا يَتَحامَلُ عَلَى الأَصدِقاءِ ، بَدَنُهُ مِنهُ في تَعَبٍ ، وَ النّاسُ مِنهُ في راحَةٍ .
اى على ! سزاوار است كه مؤمن ، هشت صفت داشته باشد : آرامش به هنگام لرزش ها [ى زندگى] ؛ شكيبايى به هنگام بلا ؛ سپاسگزارى به هنگام آسايش ؛ خرسندى بدانچه خداوند عز و جل روزى اش داده است ؛ به دشمنان ستم نمى كند ؛ دوستانش را به سختى نمى اندازد ؛ بدنش از او رنجه است و مردم از [گزند] او راحت هستند . (کتاب المواعظ، تالیف شیخ صدوق _ره _ ص7)
توضیح کوتاه
وَقارٌ عِندَ الهَزاهِزِ .
وقار یعنی سنگین واستوار بودن ، وبا تکانه های سخت جابجا نشدن ، از مدار خارج نشدن ، خون سردی خود را حفظ نمودن واز میدان زندگی در نرفتن .
هزاهز یعنی لرزاننده سخت ، چیزی که بلرزاند و قدرت تکانه اش آن قدر زیاد باشد که اشیاء را از جا بکند و ان را جا بجا کند .
مومن در مقابل هزاهز با وقار است یعنی هیچ تکانه یی او را نمی لرزاند واز مدار زندگی خارج نمی کند ، حادثه مالی ، حادثه جسمی ، حتی حادثه شخصیتی واجتماعی او را از مدار زندگی خارج نمی کند ، از برنامه های جاری عبادی ، علمی ، اداری و کاری بیرون نمی برد بل به کار وبرنامه های جاری وعادی خود ادامه می دهد حتی در هزاهز و بروز حوادث سخت .
وَ صَبرٌ عِندَ البَلاءِ.
صبر یعنی اینکه انسان موانع وحوادث زندگی او را از رفتن وادامه کار باز ندارد واز اقدام واجرای برنامه زندگی متوقف نسازد. مثلا کسی تحصیل می کند اگر مشکل مالی ویا مشکل جسمی ویا مشکل خانوادگی وامثال آن برایش اتفاق افتاد تحصیل را رها نکند وبه اصطلاح ترک تحصیل نکند بل با تدبیر ومدیریت مشکل پیش آمده هم به تحصیل ادامه دهد وهم مشکل را رفع نماید .
مومن در مقابل بلاء صبور است یعنی تسلیم بلا نمی شود بلکه باتدبیر درست نسبت به رفع آن بلاء اقدام و به برنامه زندگی ادامه می دهد . مثلا در گذر کار تجارت وکاسبی ، ودر گذر امر تحصیل علمی ودر گذر کاراداری ، کشاورزی ، دامداری ، خدماتی وحرفه یی وهر کار وشغل دیگر حادثه یی برایش رخ داد ، دست از آن کار نمی کشد وترک آن کار نمی کند بل در ادامه آن کار نسبت به رفع آن مشکل هم اقدام می کند واین می شود صبر مقابل بلاء .
و شُكرٌ عِندَ الرَّخاءِ
این جمله خیلی نیاز به توضیح ندارد ومعنای آن روشن است چون رخاء یعنی رفاه و آسایش . ومومن در رفاه وآسایش همیشه شاکر است . یعنی اگر خداوند متعال به او لطفی کرد واز نعمتهای خود او را برخوردار نمود واو را در ناز ونعمت قرار داد دچار غرور نمی شود ، اسیر تکبر ونخوت نمی گردد ، مبتلا به غفلت وبی اعتنایی نمی شود بل به عکس شکر خدا می کند وخداوند متعال را سپاس می گوید هم با زبان شکر گزار است و هم در عمل شکر عملی دارد .
وَ قُنوعٌ بِما رَزَقَهُ اللّه ُ عَزَّ وَ جَلَّ
قناعت یعنی قانع بودن ، راضی بودن ، روح پذیرش داشتن و دچارحرص نشدن واز زیاده خواهی بیجا پرهیز نمودن.
البته نباید فراموش کرد که قناعت به معنای کار نکردن وبه وضع موجود اکتفاء نمودن نیست بلکه قناعت در اوج کار کردن معنا می شود . یعنی انسان باید کار کند وحتی در حد مجاهده هم باید کارکرد لکن گاه نتیجه کار بسیار پرسود وایدال است وگاه کم سود وکم نتیجه وانسان نباید در وقتی که عاید وسودش کم شد دچار حرص شود واز طریق نامشروع ویا از طریق خلاف مروت وعزت جبران نماید بل باید به سود کم قانع باشد .
مثلا کسی مغازه دارد واز آغاز صبح در آن به کار می پردازد تا پاسی از شب واز قضا در ماه اول درامد او خیلی خوب ودر ماه بعدی ضعیف بود وباز در ماه بعدی خیلی خوب ودر ماه بعدی ضعیف . انسان قانع در حالی که همه این ماهها را کار کرد واز کار خود کم نگذاشت نهایت در ماهی سودش خوب ودر ماه دیگر ضعیف بود . پس در ماهی که سودش ضعیف بود به همان سود کم قانع باشد و حرص او را به کار خلاف وا ندارد .
وقناعت چنانکه در درامد مطرح است در مصرف وهزینه هم مطرح است . یعنی شخص گاه دستش باز است وراحت هزینه می کند واز نظر خوراک وپوشاک ومسکن ومرکب راحت زندگی می کند وگاه اتفاق می افتد آنچنان که باید دستش باز نیست ودر نتیجه در هزینه محدودیت دارد پس انسان قانع در این صورت به همان داشته موجود اکتفاء می کند وبه همان مقدار کم قانع است و هوا وهوس او را به کارهای خلاف عفت وعزت وا نمی دارد . یعنی به کسی رو نمی زند وخودش را پیش دیگران خوار وذلیل نمی کند بل عزت خود را در سایه قناعت حفظ می نماید .
اینجا است که مومن به رزق خداوند متعال چه در درامد وچه در هزینه قانع است واز حرص وکارهای خلاف عزت وعفت مرتکب نمی شود .
لا يَظلِمُ الأَعداءَ
این جمله هم معنایش روشن است ونیاز به توضیح ندارد چون ظلم از گناهانی است که همیشه بد است واستثناء ندارد . یعنی نمی شود گفت که ظلم همه جا بد است جز به دشمن بل ظلم همه جا بد است حتی به دشمن . ما مجاز نیستیم به دشمن بی جهت اجحاف کنیم ، غیبت و تهمت نسبت به او داشته باشیم. شهادت دروغ علیه او داشته باشیم وحق مسلم او را انکار کنیم. بی جهت به مال او آسیب برسانیم ، به جسم وجان او زیان وارد کنیم ، و یا تعرضی نسبت به آبرو وشخصیت او داشته باشیم.
پس مومن حتی به دشمن خود هم ظلم نمی کند .
وَلا يَتَحامَلُ عَلَى الأَصدِقاءِ
اصدقاء یعنی دوستان وتحامل یعنی کار وبار خود را بر دیگری تحمیل نمودن . اصولا زندگی به گونه یی است که دوستان نوعا بار دوستان را به دوش می کشند ودر کمک به دوستان حاضرند خیلی از کارهای او را انجام دهند وبسیاری از باراو را حمل نمایند .
حال یک کسی از لطف دوستان سوء استفاده کند وکار خود را به آنان بسپارد وبار زندگی خود را بر دوش شان بگذارد اما مومن چنین نیست بل علی رغم کار وبار سنگین خود وعلی رغم میل دوستان به کمک به او اما او چنین نمی کند و بر آنان تحمیل روا نمی دارد وبار زندگی خود را بر دوش آنان نمی نهد . آری مومن بر دوستان خود تحمیلی ندارد .
بَدَنُهُ مِنهُ في تَعَبٍ ، وَ النّاسُ مِنهُ في راحَةٍ .
تعب یعنی رنج . مومن بس که از جسم خود کار می کشد جسم او همواره از او در رنج است . یعنی از چشم خود ، از گوش خود ، از زبان خود ، از دست خود ، از پای خود ، خیلی کار می کشد انها را خسته می کند واعضای او از دست او در رنج وخستگی اند وحتی آسایش ندارند ، یک استراحت کامل ویک خواب کامل ندارند ومدام در تلاش وکارند .
خدارحمت کند شهید مصطفی چمران را آن قدر از بدنش کار می کشید که گاه از آنان عذر خواهی می کرد ومی فرمود ای دست من ! ای پای من ! ای بدن من ! مقداری مرا تحمل کنید وخیلی دیر نمی شود که از دست من آسوده خواهید شد یعنی من شهید می شوم ومی روم وشما راحت خواهید شد .
یعنی مومن ممکن است که بدنش از دست او در رنج باشد اما مردم از دست او در رنج نخواهند بود بلکه مردم همواره از او راحت وآسوده خواهند بود ، همواره از سوی او حس امنیت وارامش دارند ؛ چون آزار او به موری نمی رسد، مومن نه تنها به کسی آزار نمی رساند بل همیشه در صدد هست تا به کسی خیر برساند.
آری مومن ممکن است بدنش از او در رنج وتعب باشد اما مردم از سوی او در آسایش اند .