فسق
فسق
)وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمَا أنْزَلَ اللهُ فَاُولئِکَ هُمُ الفَاسِقُونَ([1]
و کسانی که به آنچه خدا نازل کرده حکم نکنند پس آنان خود فاسق هستند.
پیامبر گرامی6:
أرْبَعَةٌ لَیْسَ غِیبَتُهُمْ غِیبَةً الْفَاسِقُ الْمُعْلِنُ بفِسْقِهِ وَالإمَامُ الْکَذَّابُ إنْ أحْسَنْتَ لَمْ یَشْکُرْ وَ إنْ أسَأْتَ لَمْ یَغْفِرْ وَ الْمُتَفَکِّهُونَ بالْأُمَّهَات وَالْخَارجُ مِنَ الْجَمَاعَةِ الطَّاعِنُ عَلَي اُمَّتِي الشَّاهِرُ عَلَیْهَا بسَیْفِهِ؛[2]
چهار کس هستند که غیبت کردن از آنها غیبت نیست: فاسقی که فسق خود را آشکار میسازد، پیشوای دروغگویی که اگر خوبی کنی، سپاسگزاری نمیکند و اگر بدی کنی، نمیبخشد، کسانی که از سر خنده و شوخی فحش مادر میدهند و کسی که از جماعت مسلمانان کناره گیرد و بر امّت من عیب گیرد و به روی آنها شمشیر کشد.
سِبابُ المؤمِن فُسوقٌ و قِتالُهُ کُفرٌ وأکلُ لَحمِهِ مِن مَعصیَةِ الله؛[3]
ناسزا گفتن به مؤمن فسق است و جنگیدن با او کفر و خوردن گوشت او (غیبت کردن از وی) معصیت خداست.
لاَ تَأکُلْ طَعَامَ الْفَاسِقِینَ؛[4]
غذای مردم فاسق را نخور.
امام علی7:
إحذَرْ مُصاحَبَةَ الفُسّاقِ والفُجّارِ والمُجاهِرینَ بمَعاصِي الله؛[5]
از همنشینی با افراد فاسق و فاجر و متظاهر به معاصی خدا دوری کن.
إیّاکَ وَ مُصاحَبَةَ الفُسّاقِ؛ فإنَّ الشَّرَّ بِالشَّرِّ مُلحَقٌ؛[6]
از همنشینی با فاسقان دوری کن؛ زیرا بدی به بدی میپیوندد.
امام صادق7:
قَدْ یَخْرُجُ [العَبدُ] مِنَ الإیمَانِ بِخَمْسِ جِهَاتٍ مِنَ الْفِعْل کُلُّهَا مُتَشَابِهَاتٌ و مَعْرُوفَاتٌ الْکُفْرُ وَالشِّرْکُ وَالضَّلاَلُ وَ الْفِسْقُ وَ رُکُوبُ الْکَبَائِر؛[7]
بیگمان بنده به سبب یکی از پنج کار که همگی مانند هم و شناخته شده هستند، از ایمان خارج میشود: کفر، شرک، گمراهی، فسق و ارتکاب کبائر.
إذا جاهَرَ الفاسِقُ بِفِسقِهِ فَلا حُرمَةَ لَهُ وَ لا غَیبَةَ؛[8]
هر گاه شخص فاسق و گنهکار آشکارا گناه کند، نه حرمتی دارد و نه غیبتی.
لقمان حکیم
یا بُنَیَّ مُعاداةُ المُؤمِنینَ خَیْرٌ مِنْ مُصَادَقَةِ الْفاسِقِ؛[9]
ای پسرم، دشمنی با مؤمنان از دوستی با فاسق بهتر است.
[1] . سوره مائده، آیه47.
[2] . بحارالأنوار (ط ـ بیروت)، ج۷۲، ص261، ح64 ـ نوادر (راوندی)، ص18، 19.
[3] . (بحارالأنوار (ط ـ بیروت)، ج۷۲، ص148، ح۶ ـ من لایحضره الفقیه، ج۴، ص418، ح5913.
[4] . مجموعه ورام، ج۲، ص61ـ امالی (طوسی)، ص535 ـ مکارم الاخلاق، ص466.
[5] . تصنیف غرر الحکم و دررالکلم، ص433، ح9883.
[6] . بحارالأنوار (ط ـ بیروت) ج71، ص199، ح36 ـ نهجالبلاغه (صبحی صالح) ص460، نامه 69.
[7] . تحفالعقول، ص330.
[8] . امالی (صدوق)، ص39 ـ بحارالانوار (ط ـ بیروت) ج72، ص253، ح32.
[9] . اختصاص، ص338.
