amp-web-push-widget button.amp-subscribe { display: inline-flex; align-items: center; border-radius: 5px; border: 0; box-sizing: border-box; margin: 0; padding: 10px 15px; cursor: pointer; outline: none; font-size: 15px; font-weight: 500; background: #4A90E2; margin-top: 7px; color: white; box-shadow: 0 1px 1px 0 rgba(0, 0, 0, 0.5); -webkit-tap-highlight-color: rgba(0, 0, 0, 0); } .amp-logo amp-img{width:190px} .amp-menu input{display:none;}.amp-menu li.menu-item-has-children ul{display:none;}.amp-menu li{position:relative;display:block;}.amp-menu > li a{display:block;} /* Inline styles */ div.acss88fc3{max-width:70px;} .icon-widgets:before {content: "\e1bd";}.icon-search:before {content: "\e8b6";}.icon-shopping-cart:after {content: "\e8cc";}
سفارش پیامبر (ص) به امام علی (ع)
یا عَلِیُّ ! اُوصیکَ بِوَصِیَّةٍ فَاحفَظها فَلا تَزالُ بِخَیرٍ ما حَفِظتَ وَصِیَّتی .
ای علی (ع) ! ترا به وصیتی سفارش می کنم که لازم است در حفظ آن بکوشی و مادامی که به وصیتم توجه کنی ودر حفظ آن کوشا باشی در خیر وخوبی خواهی بود وهمواره خیر نصیب تو می شود.
( آنگاه وصیت خود را یکی پس از دیگری به شرح زیر بیان فرمود:
پیامبر اکرم (ص):
یا عَلِیُّ ! مَن کَظَمَ غَیظاً وَ هُوَ یَقدِرُ عَلى إمضائِهِ اَعقَبَهُ اللهُ اَمناً وَ إیماناً یَجِد طَعمَهُ.
ای علی ! هرکس غیظ وخشم خود را (علی رغم اینکه می تواند آن را اعمال نماید) فرو نشاند وآن رامهار کند خداوند متعال در پی آن امن وآسایشی برایش فراهم می سازد که طعم آن آرامش وآسایش را خواهد چشید. (کتاب المواعظ، تالیف شیخ صدوق _ره _ ص3)
( انسان وقتی خشمگین می شود نفس اماره وغریزه غضب به شدت او را وا می دارد تا خشم خود را اعمال نماید وفرمان خشم را چه با زبان وچه با دست ویا هرچیز دیگری اجرایی نماید اما انسان به نفس اماره وغریزه غضب توجه نمی کند و بر روان خود مسلط شده عکس العمل نشان نمی دهد وبه آرامی والهام از عقل ازکنار خشم می گذرد وهیجان خود را به آرامش تبدیل می نماید.
خداوند متعال هم در مقابل جبران می کند . هم در دنیا آرامش شیرین وهم در عالم آخرت ارامش واسایش شیرین وگوارا که کاملا محسوس وملموس است به او عطا می نماید .
آری او خشم خود را آرام می کند وخداوند هم آرامش دنیا و آخرت نصیب او می سازد.
پیامبر اکرم (ص):
یا عَلِیُّ ! أفْضَلُ الجِهادِ مَن أصْبَحَ لا يَهُمُّ بظُلْمِ أحَدٍ .
برترين جهاد، جهاد كسى است كه صبح خود را با اين نيت آغاز كند كه به احدى ستم روا ندارد. (کتاب المواعظ، تالیف شیخ صدوق _ره _ ص3)
( یعنی نه تنها به کسی ظلم نمی کند بل حتی قصد ظلم به کسی را هم ندارد وتازه تلاش می نماید فکر ظلم به کسی در ذهنش وارد نشود . بدیهی است چنین انسانی در حال جهاد آن هم افضل جهاد است چرا که نفس اماره ، غرائز متعدده ، صفات رذیله ، جلوه های دنیایی ، مستی قدرت ومال ومقام وامثال آن او را به ظلم وا می دارند واو را به عصیان وتمرد وتعدی دستور می دهند اما او نه تنها اعتناء نمی کند بل ظلم را در مرحله تصمیم هم راه نمی دهد واین یعنی جهاد بزرگ بل افضل جهاد .)
پیامبر اکرم (ص):
يَا عَلِيُّ مَنْ خَافَ اَلنَّاسُ لِسَانَهُ فَهُوَ مِنْ أَهْلِ اَلنَّارِ .
ای علی، کسی که مردم از زبانش بترسند او اهل آتش است.
(کتاب المواعظ، تالیف شیخ صدوق _ره _ ص4)
(زبان گزنده یعنی زبانی که فحش می دهد ، زبانی مسخره می کند ، زبانی که متلک بر انسان بار می کند ، زبانی که توهین وتحقیر می کند، زبانی که منت می گذارد ، زبانی که ملامت بیجا دارد وامثال آن . پس انسانی که زبان گزنده دارد ومردم از گزندگی زبانش همیشه می ترسند او اهل آتش است چون همواره در دنیا بردل مردم آتش می ریزد وبه نوعی دل مردم را می سوزاند.)
پیامبر اکرم (ص):
یا عَلی، شَرُّ النّاسِ مَن أکرَمَهُ النّاسُ إتّقاءَ شَرّهِ.
ای علی، بدترین مردم کسی است که مردم برای حفظ از شرّش او را احترام کنند.
(کتاب المواعظ، تالیف شیخ صدوق _ره _ ص4)
( اصولا احترام ناشی از عظمت وحرمت کسی است که به دل انسان می نشیندواین عظمت وابهت انسان را وا می دارد تا آدم به آن شخص احترام کند واین خیلی خوب است چون تکریم از انسان بزرگ وباوقار ومحترم در حقیقت تجلیل از ارزشهای انسانی ودینی وعقلانی است.
اما برخی از احترامها وتکریمها ناشی از ترس است یعنی شخص فکر می کند که اگر به طرف مقابل احترام نگذارد او به وی آسیب برساند وبرای ترس از آسیب او به وی احترام می کند .
مثلا کارگر بگوید اگر به کار فرما احترام نگذارم مرا اخراج می کند ویا دانش آموز بگوید که اگر به معلم احترام نگذارم نمره مرا کم می دهد و مقام مادون به مافوق احترام می گذارد ومی گوید اگر احترام نکنم مرا از سمتم بر کنار می کند وامثال آن .
پس این نوع تکریمها نه بخاطر شایستگی طرف مقابل بل بخاطر ترس است وچنین انسان مخوفی بدترین است چون بجای اینکه خیر به کسی برساند شر می رساند.)
پیامبر اکرم (ص):
یا عَلی ! شَرُّ النّاسِ مَن باعَ آخِرَتَهُ بِدُنیاهُ وَشَرٌّ مِن ذلِک مَن باعَ آخِرَتَهُ بِدُنیا غَیرِهِ.
ای علی! بدترین مردم کسی است که آخرتش را به دنیایش بفروشد و بدتر از او کسی است که آخرتش را به دنیای دیگران بفروشد. (کتاب المواعظ، تالیف شیخ صدوق _ره _ ص4)
( فروش اخرت به دنیا مثل این است که ربا بگیرد. پس گرفتن ربا اگرچه ممکن است دنیای آدم آباد شود اما آخرت او نابود می شود ویا مثل اینکه غش در معامله داشته باشد ، یا با حیله ونیرنگ مال مردم را تصاحب کند ، ویا با دروغ وقسم دروغ سودی به دست آورد و یا مال یتیم بخورد ویا کمفروشی داشته باشد وامثال آن که همه این امور ونظیر آن ممکن است که دنیای انسان را به ظاهر آباد کند اما قطعا آخرت وی را خراب خواهد کرد وحتی به نظر اهل معرفت دنیای او را هم خراب می کند.
از این بدتر ومخوفتر وخطرناکتر این است که انسان آخرت خود را به دنیای دیگری بفروشد مثل اینکه در انتخابات با دروغ ونیرنگ تلاش کند تا فلانی رای بیاورد ، ویا وساطت کند تا آدم نابکاری جایی منصوب شود وبرجان ومال مردم مسلط گردد، ویا به سود کسی قسم دروغ بخورد ، ویا به نفع کسی شهادت دروغ بدهد و یا تایید نابجا داشته باشد وامثال آن که در این صورت دنیای دیگری را آباد وآخرت خود را خراب می کند. واین بدتر از اولی است چون اولی حداقل دنیای خود را آباد می کرد ولی این یکی هم دنیای خود را وهم آخرت خود را خراب کرد و شُد ” خَسِرَ الدُّنیا وَالاخِرَهِ “)
پیامبر اکرم (ص):
یا عَلِیُّ ! مَن لَم يَقبَلِ العُذرَ مِن مُتَنَصِّلٍ ، صادِقاً كانَ أو كاذِباً ، لَم يَنَلْ شَفاعَتِي.
هر كه پوزش را نپذيرد چه پوزش خواهنده راست بگويد يا دروغ، به شفاعت من دست نيابد.
(کتاب المواعظ، تالیف شیخ صدوق _ره _ ص4)
(در روایات ما هست که اولا کاری نکنید مجبور به عذر خواهی شوید اما اگر به هر دلیل نسبت به کسی مرتکب خلاف شدید حتما عذرخواهی بکنید وهمین طور اگر کسی نسبت به شما دچار تخلف شد و در پی آن عذرخواهی کرد عذر او را به پذیرید حتی اگر در عذر خواهی دروغ گفته باشد. چون تخلف خواه یا ناخواه از انسان سر میزند ودر صورت تخلف یا باید انتقام بگیرد ویا عفو کند وعذر را به پذیرد قطعا راه دوم انسانی تر است وحتی در صورت دروغ باز هم پذیرفته شود تا فرهنگ عذرخواهی وعذر پذیری رایج شود وامور انتقامی کمتر اتفاق بیفتد)
پیامبر اکرم (ص):
یاعلی ! إنَّ اللّه َ عَزَّ وَ جَلَّ أحَبَّ الكِذبَ فِي الصَّلاحِ، وَ أبغَضَ الصِّدقَ فِي الفَسادِ.
خداوند عزّ و جلّ، دروغ گفتن به منظور ايجاد صلح و آشتى را دوست دارد و راستگويى به قصد فساد انگيزى را دشمن مى دارد. (کتاب المواعظ، تالیف شیخ صدوق _ره _ ص4)
( دروغ با آنکه حرام واز گناهان کبیره وکلید سایر گناهان است اما برای اصلاح ذات البین وایجاد آشتی بین مومنین جایز بل محبوب خدا است . ودر مقابل صدق وراستی با آنکه محبوب خدا است وباعث نجات است اما اگر باعث فساد وکینه وعناد فی مابین شود نا روا ومبغوض خدا است .
واین نشان می دهد که اصلاح وآشتی جامعه وانسجام وسازگاری مومنین ، تحابب وتوادد ودوستی میان افراد چقدرمهم است که حتی گناه کبیره دروغ بخاطر آن روا می شود وتازه محبوب خدا می گردد. )
پیامبر اکرم (ص):
یا عَلِیُّ ! مَن تَرَكَ الخَمرَ لِغَيرِ اللّه ِ سَقاهُ اللّه ُ مِنَ الرَّحيقِ المَخْتومِ ، فَقالَ عَلِيٌّ عَلَيهِ السَّلامُ : لِغَيرِ اللّه ِ ؟! قالَ : نَعَم وَ اللّه ِ؛ صِيانَةً لنفسهِ ، یَشکُرُهُ اللهُ .
هر كه براى غير خدا [هم كه شده ]شرابخوارى را رها كند ، خداوند او را از شراب [بهشتى ]ناب و مهر شده بنوشاند . على عليه السلام عرض كرد : براى غير خدا؟! فرمود : آرى ، به خدا قسم ؛ براى
مصونیت وحفظ [سلامت ]خويش واینکه خداوند بر آن است بخاطر این ترک از او قدردانی کند. (کتاب المواعظ، تالیف شیخ صدوق _ره _ ص4)
(در حقیقت برای ترک شراب دو اثر هست یکی دنیایی ودیگری آخرتی اثر ترک شراب در دنیا همان سلامت جان وجسم است چون اگر کسی شراب خورد هم زوال عقل پیدا می کند یعنی عقل او آسیب می بیند وهم سیستم گوارش او آسیب می بیند. اما اثر آخرتی آن این است که به او رحیق مختوم می دهند یعنی شراب آخرتی . رحیق یعنی شراب ومختوم یعنی مهر شده ، پلمپ شده وسربسته . به چنین شرابی طهور گفته می شود چون از آلودگی شراب دنیایی پاک ومنزه است . نه تنها موجب زوال عقل نمی شود بل باعث نورانیت وصفای عقل می گردد.
پس انسان تارک شراب هم دنیای سالمی دارد وهم آخرت با صفایی.
پیامبر اکرم (ص):
يَا عَلِيُّ شَارِبُ اَلْخَمْرِ كَعَابِدِ وَثَنٍ يَا عَلِيُّ شَارِبُ اَلْخَمْرِ لاَ يَقْبَلُ اَللَّهُ صَلاَتَهُ أَرْبَعِينَ يَوْماً فَإِنْ مَاتَ فِي اَلْأَرْبَعِينَ مَاتَ كَافِراً. ای علی ! شرابخوار مانند بت پرست است .
ای علی ! خداوند متعال نماز شرابخوار را تا چهل روز قبول نمی کند ؛ پس اگر ظرف این چهل روز بمیرد کافر مرده است . (کتاب المواعظ، تالیف شیخ صدوق _ره _ ص5)
(شرابخوار اگرچه ممکن است نمازش صحیح باشد ونیاز به قضا نداشته باشد اما قطعا قبول نیست چون هنوز آثار شوم شرب خمر تا چهل روز در جان وجسم او هست وتا آن اثار پاک نشود وتطهیر نگردد قبولی نماز دشوار است وشرب خمر آثار شومی همچون آثار شوم بت پرستی به جا می گذارد وچطور بت پرستی انسان را از خدا دور می کند شرب خمر اینگونه انسان را از خدا دور می کند وچنین انسانی تا مرز کفر پیش می رود و لذا حضرت تصریح می کند اگر شارب الخمر ظرف این چهل روز بمیرد کافر از دنیا رفته است .
البته مرحوم شیخ صدوق (ره ) ذیل این حدیث می فرماید :
” یَعنی اِذا کانَ مُستَحِلّاً لَها “. یعنی شرابخوار وقت شرب اگر آن را حلال بشمارد ومنکر حرمت آن بشود وبه عبارتی اگر شارب الخمر انکار کند حرمت شرب خمر را وشراب به نوشد کافر است واگر بمیرد کافر از دنیا رفته است. )
پیامبر اکرم (ص):
یا عَلِیُّ ! کُلُّ مُسکِرٍ حَرامٌ ، وَ ما أسکَرَ کَثیرُهُ فَالجُرعَةُ مِنهُ حَرامٌ .
ای علی ! هرمست کننده یی حرامست وآنچه که زیادش مست کند جرعه یی از آن هم حرام است وبه اصطلاح یک غلوپ و یک لب از آن هم حرام است .
(کتاب المواعظ، تالیف شیخ صدوق _ره _ ص5)
(برخی تصور می کنند شرابِ کم که مست نمی کند پس حرام نیست در حالی که چنین نیست ؛ شراب بل هرآنچه که زیادش موجب مستی می شود کم آن هم حرام است چون اولا زوال عقل هرچند اندک خواهد داشت ثانیا اگر قبول کنیم هیچ مستی وهیچ زوال عقل نیاورد سایر آسیبها را خواهد داشت. ثالثا حکم روی عنوان می رود یعنی حکم حرمت بر موضوع شراب بار می شود وشراب هرچند چند قطره باشد باز هم شراب است وکلمه شراب بر آن صدق می کند پس حرام است .)
پیامبر اکرم (ص):
یا عَلِیُّ ! جُعِلَتِ الذُّ نُوبُ کُلُّها فی بَیتٍ وَ جُعِلَ مِفتاحُها شُربُ الخَمرِ .
ای علی ! همه گناهان در خانه یی قرار داده شدند وکلیدآن گناهان شرب خمر است.
(کتاب المواعظ، تالیف شیخ صدوق _ره _ ص6)
(از آثار شرب خمر پیدایش روح هتاکی ودریدگی وگستاخی است وانسان شرابخوار گستاخ وهتاک است ؛ یعنی حرمت چیزی را نگه نمی دارد وهر چیز محترمی نزد او بی حرمت وبی ارزش است.
یعنی حرمت قانون را ، حرمت خویشاوندی را ، حرمت دوستی را ، حرمت بزرگتر ها را ، حرمت خدا وکتاب خدا را وحرمت معصومین وعلما را وحتی حرمت هیچ شیء ارزشمند وعزیز را وحتی حرمت حلال وحرام را ، حتی حرمت امر ونهی الهی وحرمت طاعت ومعصیت را وحتی حرمت پدر ومادر را نگه نمی دارد .
وبه همین خاطر از هیچ گناه ومعصیتی حیا و پروا ندارد . و به عبارتی کسی که شراب را بر خود مجاز شمرد در حقیقت قفل همه گناهان را بر روی خود باز نمود وگستاخی نسبت به سایر گناهان را بر خود هموار نمود . پس شراب کلید گناهان است.)
پیامبر اکرم (ص):
یا عَلِیُّ ! یَأتی عَلى شارِبِ الخَمرِ ساعَةٌ لا یَعرِفُ فیها رَبَّهُ عَزَّّ وَجَلَّ . ای علی ! ساعتی برشرابخوار می گذرد که در آن ساعت خدا را نمی شناسد. (کتاب المواعظ، تالیف شیخ صدوق _ره _ ص6)
( چون زمانی که شراب می خورد عقل او زایل می شود در نتیجه آن لحظه زوال عقل خدا را نمی شناسد والبته خیلی از چیز ها را نمی شناسد. آری انسان غیر عاقل غیر عارف است.)
پیامبر اکرم (ص):
یا عَلِیُّ ! اِنَّ اِزالَةَ الجِبالِ الرَّواسی أهوَنُ مِن اِزالَةِ مُلکٍ مُوَکَّلٍ لَم تَنقُض اَیامُهُ.
ای علی، به درستی که نابود کردن کوهها آسانتر است از ازالهی ملک مؤجّل ( از کسی) که ایامش تمام نشده است. (کتاب المواعظ، تالیف شیخ صدوق _ره _ ص6)
(کوه رواسی به کوه عظیم ومرتفعی گفته می شود که در زمین خیلی عمیق است وآن مقدارش که در بیرون زمین است دو برابرش در دل زمین است و کندن چنین کوهی به نظر محال می رسد اما در عین حال کندن وجداکردن آن از زمین با انفجار وامثال آن ممکن است اما گرفتن سمت ومقام وملک وسلطنت از کسی به آسانی ممکن نیست
یعنی کندن آن کوه اززمین آسانتر از گرفتن مقام حکومتی از کسی است چون انسان چنان دلبسته به مقام می شود که گویا مقام همه هویت او شده که اگر خواستی آن را برداری گویا هویت و
موجودیت او را برداشتی در حالی که مقامات حکومتی واجتماعی امانت برای خدمت اند نه طعمه وذخارف زندگی .-
حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام به يكى از كارگزارانش نوشت:
وَإِنَّ عَمَلَكَ لَيْسَ لَكَ بِطُعْمَةٍ وَلكِنَّهُ فِي عُنُقِكَ أَمَانَةٌ.
بى گمان كارى كه به تو سپرده شده است، لقمه اى چرب نيست، بلكه بار امانتى برگردن تو است
(نهج البلاغه ، نامه 5 )
اما برخی از سر نادانی آن را طعمه می دانند ولذا حاضر نیستند طعمه خود را به دیگری واگذار کنند.
پیامبر اکرم (ص):
یا عَلِیُّ ! مَن لَم تَنتَفِع بِدینِهِ و دُنیاهُ فَلاخَیرَ لَکَ فی مُجالَسَتِهِ وَ مَن لَم یُوجِب لَکَ فَلاتُوجِب لَهُ وَ لاکَرامَۀَ. ِِ
ای علی! کسی که هیچ فایدهای برای تو نداشته باشد (نه دنیایی و نه آخرتی) پس همنشینی با او ثمری ندارد و کسی که برای تو حقی وحرمتی قائل نیست تو نیز حق و احترامی برای او قائل نباش. چون کرامتی در بین نیست تا به آن پرداخته شود. (کتاب المواعظ، تالیف شیخ صدوق _ره _ ص6)
(مجالست غیر از دیدار وملاقات محترمانه وسلام وجواب وتعارفات اجتماعی ومعاملات ودر مجموع روابط ضروری اجتماعی است اما مجالست یعنی همنشینی ، باهم بودن ، رفیق شدن ، گپ وگعده داشتن ، به گونه یی که در این نشست و با همی نظرات ، ایده ها رد وبدل می شود علم وفرهنگ منتقل می شود ، چیزی در باره دنیا وآخرت گفته می شود وحرفهایی زده می شود که به کار دنیا می آید ویا برای آخرت مفید است . اما حال اگر کسی پیدا شد که هیچ ثمری نداشت ، نه بهره دنیایی برای انسان داشت ونه آخرتی پس نشست با او خیری ندارد وباید پرهیز شود چون عمر گران بها تلف می شود وگاه ممکن است به جهاتی مضر هم باشد .
وهمچنین کسی که برای شما احترام وکرامتی قائل نیست وشما برای او اهمیتی نداری شما هم برای او اهمیت وکرامتی قائل نباش چون به نظر او کرامتی در بین نیست . حال که کرامتی در بین نیست و او چنین کرامت در بین را قائل نیست پس شما تکریم وکرامتی نسبت به او نداشته باش . زیرا تکریم به او فائده یی برای او ندارد وتازه خودت هم تحقیر خواهی شد.)
پیامبر اکرم (ص):
يا عَلِيُّ ، يَنبَغي أن يَكونَ فِي المُؤمِنِ ثَمانُ خِصالٍ : وَقارٌ عِندَ الهَزاهِزِ ، وَ صَبرٌ عِندَ البَلاءِ ، وَ شُكرٌ عِندَ الرَّخاءِ ، وَ قُنوعٌ بِما رَزَقَهُ اللّه ُ عَزَّ وَ جَلَّ ، لا يَظلِمُ الأَعداءَ ، وَلا يَتَحامَلُ عَلَى الأَصدِقاءِ ، بَدَنُهُ مِنهُ في تَعَبٍ ، وَ النّاسُ مِنهُ في راحَةٍ .
اى على ! سزاوار است كه مؤمن ، هشت صفت داشته باشد : آرامش به هنگام لرزش ها [ى زندگى] ؛ شكيبايى به هنگام بلا ؛ سپاسگزارى به هنگام آسايش ؛ خرسندى بدانچه خداوند عز و جل روزى اش داده است ؛ به دشمنان ستم نمى كند ؛ دوستانش را به سختى نمى اندازد ؛ بدنش از او رنجه است و مردم از [گزند] او راحت هستند . (کتاب المواعظ، تالیف شیخ صدوق _ره _ ص7)
توضیح کوتاه
وَقارٌ عِندَ الهَزاهِزِ .
وقار یعنی سنگین واستوار بودن ، وبا تکانه های سخت جابجا نشدن ، از مدار خارج نشدن ، خون سردی خود را حفظ نمودن واز میدان زندگی در نرفتن .
هزاهز یعنی لرزاننده سخت ، چیزی که بلرزاند و قدرت تکانه اش آن قدر زیاد باشد که اشیاء را از جا بکند و ان را جا بجا کند .
مومن در مقابل هزاهز با وقار است یعنی هیچ تکانه یی او را نمی لرزاند واز مدار زندگی خارج نمی کند ، حادثه مالی ، حادثه جسمی ، حتی حادثه شخصیتی واجتماعی او را از مدار زندگی خارج نمی کند ، از برنامه های جاری عبادی ، علمی ، اداری و کاری بیرون نمی برد بل به کار وبرنامه های جاری وعادی خود ادامه می دهد حتی در هزاهز و بروز حوادث سخت .
وَ صَبرٌ عِندَ البَلاءِ.
صبر یعنی اینکه انسان موانع وحوادث زندگی او را از رفتن وادامه کار باز ندارد واز اقدام واجرای برنامه زندگی متوقف نسازد. مثلا کسی تحصیل می کند اگر مشکل مالی ویا مشکل جسمی ویا مشکل خانوادگی وامثال آن برایش اتفاق افتاد تحصیل را رها نکند وبه اصطلاح ترک تحصیل نکند بل با تدبیر ومدیریت مشکل پیش آمده هم به تحصیل ادامه دهد وهم مشکل را رفع نماید .
مومن در مقابل بلاء صبور است یعنی تسلیم بلا نمی شود بلکه باتدبیر درست نسبت به رفع آن بلاء اقدام و به برنامه زندگی ادامه می دهد . مثلا در گذر کار تجارت وکاسبی ، ودر گذر امر تحصیل علمی ودر گذر کاراداری ، کشاورزی ، دامداری ، خدماتی وحرفه یی وهر کار وشغل دیگر حادثه یی برایش رخ داد ، دست از آن کار نمی کشد وترک آن کار نمی کند بل در ادامه آن کار نسبت به رفع آن مشکل هم اقدام می کند واین می شود صبر مقابل بلاء .
و شُكرٌ عِندَ الرَّخاءِ
این جمله خیلی نیاز به توضیح ندارد ومعنای آن روشن است چون رخاء یعنی رفاه و آسایش . ومومن در رفاه وآسایش همیشه شاکر است . یعنی اگر خداوند متعال به او لطفی کرد واز نعمتهای خود او را برخوردار نمود واو را در ناز ونعمت قرار داد دچار غرور نمی شود ، اسیر تکبر ونخوت نمی گردد ، مبتلا به غفلت وبی اعتنایی نمی شود بل به عکس شکر خدا می کند وخداوند متعال را سپاس می گوید هم با زبان شکر گزار است و هم در عمل شکر عملی دارد .
وَ قُنوعٌ بِما رَزَقَهُ اللّه ُ عَزَّ وَ جَلَّ
قناعت یعنی قانع بودن ، راضی بودن ، روح پذیرش داشتن و دچارحرص نشدن واز زیاده خواهی بیجا پرهیز نمودن.
البته نباید فراموش کرد که قناعت به معنای کار نکردن وبه وضع موجود اکتفاء نمودن نیست بلکه قناعت در اوج کار کردن معنا می شود . یعنی انسان باید کار کند وحتی در حد مجاهده هم باید کارکرد لکن گاه نتیجه کار بسیار پرسود وایدال است وگاه کم سود وکم نتیجه وانسان نباید در وقتی که عاید وسودش کم شد دچار حرص شود واز طریق نامشروع ویا از طریق خلاف مروت وعزت جبران نماید بل باید به سود کم قانع باشد .
مثلا کسی مغازه دارد واز آغاز صبح در آن به کار می پردازد تا پاسی از شب واز قضا در ماه اول درامد او خیلی خوب ودر ماه بعدی ضعیف بود وباز در ماه بعدی خیلی خوب ودر ماه بعدی ضعیف . انسان قانع در حالی که همه این ماهها را کار کرد واز کار خود کم نگذاشت نهایت در ماهی سودش خوب ودر ماه دیگر ضعیف بود . پس در ماهی که سودش ضعیف بود به همان سود کم قانع باشد و حرص او را به کار خلاف وا ندارد .
وقناعت چنانکه در درامد مطرح است در مصرف وهزینه هم مطرح است . یعنی شخص گاه دستش باز است وراحت هزینه می کند واز نظر خوراک وپوشاک ومسکن ومرکب راحت زندگی می کند وگاه اتفاق می افتد آنچنان که باید دستش باز نیست ودر نتیجه در هزینه محدودیت دارد پس انسان قانع در این صورت به همان داشته موجود اکتفاء می کند وبه همان مقدار کم قانع است و هوا وهوس او را به کارهای خلاف عفت وعزت وا نمی دارد . یعنی به کسی رو نمی زند وخودش را پیش دیگران خوار وذلیل نمی کند بل عزت خود را در سایه قناعت حفظ می نماید .
اینجا است که مومن به رزق خداوند متعال چه در درامد وچه در هزینه قانع است واز حرص وکارهای خلاف عزت وعفت مرتکب نمی شود .
لا يَظلِمُ الأَعداءَ
این جمله هم معنایش روشن است ونیاز به توضیح ندارد چون ظلم از گناهانی است که همیشه بد است واستثناء ندارد . یعنی نمی شود گفت که ظلم همه جا بد است جز به دشمن بل ظلم همه جا بد است حتی به دشمن . ما مجاز نیستیم به دشمن بی جهت اجحاف کنیم ، غیبت و تهمت نسبت به او داشته باشیم. شهادت دروغ علیه او داشته باشیم وحق مسلم او را انکار کنیم. بی جهت به مال او آسیب برسانیم ، به جسم وجان او زیان وارد کنیم ، و یا تعرضی نسبت به آبرو وشخصیت او داشته باشیم.
پس مومن حتی به دشمن خود هم ظلم نمی کند .
وَلا يَتَحامَلُ عَلَى الأَصدِقاءِ
اصدقاء یعنی دوستان وتحامل یعنی کار وبار خود را بر دیگری تحمیل نمودن . اصولا زندگی به گونه یی است که دوستان نوعا بار دوستان را به دوش می کشند ودر کمک به دوستان حاضرند خیلی از کارهای او را انجام دهند وبسیاری از باراو را حمل نمایند .
حال یک کسی از لطف دوستان سوء استفاده کند وکار خود را به آنان بسپارد وبار زندگی خود را بر دوش شان بگذارد اما مومن چنین نیست بل علی رغم کار وبار سنگین خود وعلی رغم میل دوستان به کمک به او اما او چنین نمی کند و بر آنان تحمیل روا نمی دارد وبار زندگی خود را بر دوش آنان نمی نهد . آری مومن بر دوستان خود تحمیلی ندارد .
بَدَنُهُ مِنهُ في تَعَبٍ ، وَ النّاسُ مِنهُ في راحَةٍ .
تعب یعنی رنج . مومن بس که از جسم خود کار می کشد جسم او همواره از او در رنج است . یعنی از چشم خود ، از گوش خود ، از زبان خود ، از دست خود ، از پای خود ، خیلی کار می کشد انها را خسته می کند واعضای او از دست او در رنج وخستگی اند وحتی آسایش ندارند ، یک استراحت کامل ویک خواب کامل ندارند ومدام در تلاش وکارند .
خدارحمت کند شهید مصطفی چمران را آن قدر از بدنش کار می کشید که گاه از آنان عذر خواهی می کرد ومی فرمود ای دست من ! ای پای من ! ای بدن من ! مقداری مرا تحمل کنید وخیلی دیر نمی شود که از دست من آسوده خواهید شد یعنی من شهید می شوم ومی روم وشما راحت خواهید شد .
یعنی مومن ممکن است که بدنش از دست او در رنج باشد اما مردم از دست او در رنج نخواهند بود بلکه مردم همواره از او راحت وآسوده خواهند بود ، همواره از سوی او حس امنیت وارامش دارند ؛ چون آزار او به موری نمی رسد، مومن نه تنها به کسی آزار نمی رساند بل همیشه در صدد هست تا به کسی خیر برساند.
آری مومن ممکن است بدنش از او در رنج وتعب باشد اما مردم از سوی او در آسایش اند .
پیامبر اکرم (ص):
یا عَلِیُّ ! أربَعةٌ لا تُرَدُّ لَهُم دَعوَةٌ : إمامٌ عادِلٌ ، وَ والِدٌ لِوَلَدِهِ ، وَ الرَّجُلُ يَدعُو لِأخيهِ بِظَهْرِ الغَيبِ ، وَ المَظلوُمُ ؛ يَقُولُ اللّه ُ جَلَّ جَلالُهُ : وَ عِزَّتي وَ جَلالي لَأنتَصِرَنَّ لَكَ وَ لَو بَعدَ حِينٍ .
دعاى چهار نفر رد نمى شود : پيشواى دادگر ، پدر براى فرزندش ، دعاى انسان براى برادرش در غياب او، و ستمديده . خداوند جلّ جلاله مى فرمايد : به عزّت و جلالم سوگند كه انتقام ترا(مظلوم) خواهم گرفت هرچند به طول انجامد . (کتاب المواعظ، تالیف شیخ صدوق _ره _ ص7)
( چون هر یک از این چهار نفر پیش خدا خیلی محترم هستند و خداوند درخواست شان را رد نمی کند به ویژه مظلوم که علاوه بر احترام حق او در حال تضییع شدن است که برای احقاق حق او هم مستحق کمک وشایسته اجابت دعا است .)
پیامبر اکرم (ص):
يَا عَلِيُّ ثَمَانِيَةٌ إِنْ أُهِينُوا فَلاَ يَلُومُوا إِلاَّ أَنْفُسَهُمْ اَلذَّاهِبُ إِلَى مَائِدَةٍ لَمْ يُدْعَ إِلَيْهَا وَ اَلْمُتَأَمِّرُ عَلَى رَبِّ اَلْبَيْتِ وَ طَالِبُ اَلْخَيْرِ مِنْ أَعْدَائِهِ وَ طَالِبُ اَلْفَضْلِ مِنَ اَللِّئَامِ وَ اَلدَّاخِلُ بَيْنَ اِثْنَيْنِ فِي سِرٍّ لَهُمْ لَمْ يُدْخِلاَهُ فِيهِ وَ اَلْمُسْتَخِفُّ بِالسُّلْطَانِ وَ اَلْجَالِسُ فِي مَجْلِسٍ لَيْسَ لَهُ بِأَهْلٍ وَ اَلْمُقْبِلُ بِالْحَدِيثِ عَلَى مَنْ لاَ يَسْمَعُ مِنْهُ.
هشت نفرند كه اگر مورد اهـانت قرار گرفتند، جز خودشان كس ديگرى را سرزنش نكنند:
۱ ـ كسى كه به مهمانى و سفره اى وارد شودكه دعوت نشده است.
۲ ـ مهمانى كه به صاحب خانه دستور دهد.
۳ ـ كسى كه از دشمنانش خير و نيكى طلب کند
۴ ـ كسى كه از فرومايگان انتظار فضل و نيكى داشته باشد.
۵ ـ كسى كه در يك كار سرّى ميان دو نفر وارد شود كه او را وارد آن راز نكرده اند.
۶ ـ كسى كه حاکم وسلطان را سبك بشمارد.
۷ ـ كسى كه جايى نشيند كه شايسته آنجا نيست.
۸ ـ كسى كه سخن خود را به كسى بگويد كه او مایل به شنیدن نیست.
(کتاب المواعظ، تالیف شیخ صدوق _ره _ ص8)
۱ ـ اَلذَّاهِبُ إِلَى مَائِدَةٍ لَمْ يُدْعَ إِلَيْهَا
کسى كه به مهمانى و سفره اى وارد شود كه دعوت نشده است.
(چون صاحب سفره برای خود وبرای مدعوین خودش سفره پهن نموده و برای غیر مدعو پیش بینی نکرده ویا دوست ندارد که او شریک سفره شود در نتیجه با مهمان تحمیلی که باری برصاحب سفره بار می کند ممکن است بی اعتنایی کند ویا احیانا بی حرمتی کند وباعث دلخوری او شود وزبان به ملامت بگشاید اما نمی تواند دیگران را ملامت کند بل خودش را باید ملامت کند چون رفتار نا مناسب نشان داد .)
۲ ـ وَ اَلْمُتَأَمِّرُ عَلَى رَبِّ اَلْبَيْتِ
مهمانى كه به صاحب خانه دستور دهد.
(چون اینجا جای دستور نیست زیرا کسی دستور می دهد که ولایت داشته باشد ومهمان نه ولایتی بر خانه دارد ونه بر صاحب خانه تازه اداره خانه با سلیقه وتدبیر صاحب خانه می چرخد نه با سلیقه تحمیلی دیگران پس اگر مهمان دستور بدهد صاحب خانه ممکن است نپسندد ودر نتیجه اعتاء نکند ومهمان خجالت بکشد وتحقیر بشود پس در این صورت باید خودش را ملامت کند چون با دخالت بیجای خود مایه سرافنکدگی خود شد ودیگران مقصر نیستند . )
۳ ـ وَ طَالِبُ اَلْخَيْرِ مِنْ أَعْدَائِهِ
كسى كه از دشمنانش خير و نيكى بطلبد.
( این هم روشن است ونیازی به توضیح ندارد چون دشمن نه تنها خیر نمی رساند بل همواره در صدد است تا به انسان زیان برساند بدیهی است از چنین انسانی که جز به شر فکر نمی کند انتظار خیر داشتن چه رسد به درخواست خیر از او خلاتف عقل وخرد است وبدیهی است که دشمن به طالب خیر بی اعتنایی کند وانسان را تحقیر کند وانسان از سر ناراحتی بخواهد ملامتی داشته باشد که در این صورت باید خودش ره ملامت کند چون انتظار ودر خواست بیجایی داشت )
۴ ـ وَ طَالِبُ اَلْفَضْلِ مِنَ اَللِّئَامِ
كسى كه از فرومايگان انتظار فضل و نيكى داشته باشد.
( چون فضل وکرم واحسان از انسان با فضیلت وکرامت سر می زند وآنکه ندارد چگونه به بخشد و به عبارتی ذات نایافته از هستی بخش کی تواندکه شود هستی بخش وکف دست که موندارد تو چطور بخواهی از آن موبکنی ؟ حال اگر کسی از فاقد فضیلت ، فضیلت بخواهد کار غیر خردمندانه نموده است وچنین انسانی اگر بخوا هد ویا انتظاری داشته باشد ناکام خواهد ماند وبه ناچار باید خود را ملامت کند که کار نابجایی انجام داد )
۵ ـ وَ اَلدَّاخِلُ بَيْنَ اِثْنَيْنِ فِي سِرٍّ لَهُمْ لَمْ يُدْخِلاَهُ فِيهِ
كسى كه در يك كار سرّى ميان دو نفر وارد شود كه او را وارد آن راز نكرده اند.
( چون راز باید راز بماند وحد اکثر صاحب راز باید بداند واگر صلاح دید به احدی از خواصش بگوید حال یک کسی که اجنبی از راز هست واز صاحب راز اجازه هم نگرفته واز قضا صاحب راز راضی به ورود بیگانه هم نیست پس در چنین شرائطی ورود پیدا کند ومورد اهانت وبی مهری قرار گیر د کسی جز خودش را نباید ملامت کند)
۶ ـ وَ اَلْمُسْتَخِفُّ بِالسُّلْطَانِ
كسى كه حكومت را سبك بشمارد.
(حکومت باید از یک وزانت و وقار واستحکامی بر خوردار باشد ، یعنی باید مقتدر وصاحب هیبت وهیمنه باشد چون می خواهد حکمرانی کند ، امر ونهی نماید ، الزام وابرام نماید ، قهر وغلبه داشته باشد ، سطوت وشوکت داشته باشد ؛ حال اگر کسی این هیبت وسطوت را بشکند وآن را خوار وخفیف کند بدیهی است حکومت او را تنبیه کند وخوار خفیف نماید ؛ در این صورت که خوار وخفیف شد نباید دیگران را ملامت کند بل خودش را ملامت کند که کار غلط انجام داد )
۷ ـ وَ اَلْجَالِسُ فِي مَجْلِسٍ لَيْسَ لَهُ بِأَهْلٍ
كسى كه جايى نشيند كه شايسته آنجا نيست .
(اصولا در مجلس مکانها تعریف شده است عالمان نزدیک هم می نشینند ، حاکمان در معیت هم قرار می گیرند ، خویشان گرد هم می آیند ؛ حال یک کسی بدون رعایت سلسله مراتب وتناسب مجلس خود را قاطی آنان کند وبر چسب ناچسب شود ومثل اجنبی بین محارم گردد بدیهی است که او را بر نتابند وحرمت او را بشکنند که در این صورت جز خودش را نباید ملامت کند چون کار به دور از قاعده وقواره انجام داد)
۸ ـ وَ اَلْمُقْبِلُ بِالْحَدِيثِ عَلَى مَنْ لاَ يَسْمَعُ مِنْهُ.
كسى كه سخن خود را به كسى بگويد كه از او حرف شنوايى ندارد.
(چون با کسی حرف می زند که او خریدار حرفش نیست ، او به هر دلیلی آمادگی شنیدن ندارد و اصولا حرف را برای شنیدن کسی می زنند حال اگر کسی شنونده ندارد وبه زور می خواهد او را بشنواند ممکن است او برگردد به او تو هین کند ویا همین نشنیدن خودش بیحرمتی وبی توجهی به او باشد پس اگر مورد بی توجهی قرار گرفت کسی جز خودش را ملامت نکند )
پیامبر اکرم (ص):
یا عَلِیُّ ! إِنَّ اَللَّهَ حَرَّمَ اَلْجَنَّةَ عَلَى كُلِّ فَحَّاشٍ بَذِيٍّ قَلِيلِ اَلْحَيَاءِ لاَ يُبَالِي بِمَا قَالَ وَ لاَ مَا قِيلَ فِيهِ.
ای علی ! خداوند ، بهشت را بر هر بد زبانِ ناسزاگوى كم حيايى كه نه از آنچه مى گويد ، باكى دارد و نه از آنچه درباره اش گفته مى شود ، حرام كرده است . (کتاب المواعظ، تالیف شیخ صدوق _ره _ ص7)
(چند نکته :
اول آنکه بهشت بر بدزبان فحاش حرام وممنوع است وبهشت چنین ادمی را بر نمی تابد.
دوم اینکه انسان بدزبان وفحاش از شرم وحیاء به دور است .
سوم اینکه انسان فحاش مهار زبان خود را از دست می دهد ونسبت به آن کنترل ندارد .
چهارم آنکه حتی نسبت به سخن دیگران علیه خودش هم بی خیال وبی عار است.
پنجم فرق است بین فحش وبذی زیرا فحش یعنی بدگویی علیه کسی به قصد توهین وتحقیر واما بذی ناسزا گفتن را گویند خواه قصد توهین داشته باشد یا نداشته باشد بذی یعنی سخنی که شایسته به زبان آوردن نیست وانسان عاقل نباید آن را بر زبان جاری کند چرا که دون شان انسان وعاقل است و به عبارتی بذی به آن سخنی گویند که انسانیت انسان از آن اباء وامتناع دارد .)
پیامبر اکرم (ص):
طُوبى لِمَن طالَ عُمرُهُ وَ حَسُنَ عَمَلُهُ .
خوشا به حال كسى كه عمرش دراز و كارش نيكو باشد.
(کتاب المواعظ، تالیف شیخ صدوق _ره _ ص8)
سئوال می شود آیا عمر طولانی خوب است ؟ جواب این است اگر عمر در مسیر گناه وفساد وتباهی صرف شود طولانی شدنش خوب نیست اما اگر در مسیر درست ودر راه طاعت وبندگی هزینه شود وانسان در سایه آن عمل صالح وشایسته انجام دهد وبا آن سعادت دنیا وآخرت را تامین نماید طولانی شدنش خوب است واین حدیث حاکی این پیام است که هرکس در کنار عمر طولانی بتواند عمل نیک وصالح داشته باشد انسانی خوشبخت وسعادتمند است وخوش به حالش .
پیامبر (ص) فرمود:
يا عليُّ، لا تَمزَحْ فيَذهَبَ بَهاؤكَ،و لا تَكذِبْ فيَذهَبَ نورُكَ .
وَ إِيَّاكَ وَ خَصْلَتَيْنِ الضَّجَرَ وَ الْكَسَلَ فَإِنَّكَ إِنْ ضَجِرْتَ لَمْ تَصْبِرْ عَلَى حَقٍّ وَ إِنْ كَسِلْتَ لَمْ تُؤَدِّهِ .
اى على! شوخى مكن كه ارج و احترامت از بين مى رود و دروغ مگو كه نورانيّتت از ميان مى رود.
از دو خصلت بپرهيز: بى حوصلگى و تنبلى، زيرا اگر كم حوصله باشى بر حق شكيبايى نكنى و اگر سست و تنبل باشى حقّى را ادا نكنى. (کتاب المواعظ، تالیف شیخ صدوق _ره _ ص9)
يا عليُّ، لا تَمزَحْ فيَذهَبَ بَهاؤكَ اى على! شوخى مكن كه ارج و احترامت از بين مى رود
البته ذات شوخی مانعی ندارد و نوعی ادخال سرور است که به استحباب آن تاکید شده است وپیامبر (ص) هم می فرمود من شوخی می کنم اما شوخی حق ودرست .إنّي أمزَحُ و لا أقولُ إلاّ حَقّا .
من مزاح مى كنم، اما جز حقّ نمى گويم.
پس شوخی مانعی ندارد نهایت اگر شوخی بیجا باشد ویا زیاد شود ویا باعث هتک کسی گردد روا نیست وچه بسا ممکن است حرمت وابهت شوخی کننده را بشکند چنانکه پیامبر (ص) تذکر دادند که شوخی نکن چراکه باعث از بین رفتن حرمت وشخصیت شما می شود .
و لا تَكذِبْ فيَذهَبَ نورُكَ .
ممکن است منظور از نور نورقلب ویا نور صورت ویا نوربصیرت ویا نور ایمان ویا همه نور مومن باشد . انسان با اعمال صالحه نور پیدا می کند ودر حقیقت نوری که در اجزاءظاهری وباطنی انسان مشاهده می شود محصول اعمال صالح انسان است مثلا نماز شب می خواند نورانیت پیدا می کند ، وضو می گیرد نورانیت می یابد ، قرآن می خواند ، ویا روزه می گیرد ویا صدقه می دهد ویا هر کار مثبت وصالح دیگر که انجام می دهد نورانیت می یابد واین نور ونورانیت دارای آسیبها است که از جمله آسیبها همین دروغ است مومن وقتی دروغ می گوید نورانیتش که در سایه اعمال صالح به دست آورده است از دست می دهد ؛ گاه تمامش را وگاه بعض آن را . لذا پیامبر (ص) سفارش می کند کسی دروغ نگوید چراکه دروغ نور مومن را از بین می برد.
وَ إِيَّاكَ وَ خَصْلَتَيْنِ الضَّجَرَ وَ الْكَسَلَ فَإِنَّكَ إِنْ ضَجِرْتَ لَمْ تَصْبِرْ عَلَى حَقٍّ وَ إِنْ كَسِلْتَ لَمْ تُؤَدِّهِ .
ضجر به فتح جیم ویا سکون آن به معنای کم حوصلگی وکسالت به معنای تنبلی است وهردو آسیب حق هستند. انسان کم حوصله تن به حق نمی دهد وزیر بار حق نمی رود یعنی بر حق استوار واستقامت ندارد و با کمترین تنش از حق دور می شود و آن را رها می کند.
حق از موضوعاتی است که گاه نیاز به دفاع دارد وگاه نیاز به استیفاء دارد وبه عبارتی حق گرفتنی است و حق حفظ کردنی است وانسان کم حوصله نه دنبال دریافت آن می رود ونه نسبت به صیانت وحفاظت آن تلاش می نماید واگر بگویی چرا از حقت دفاع نمی کنی ویا برای دریافت حق خود اقدام نمی کنی ویا حقت را حفظ نمی نمایی ؟ می گوید حوصله ندارم واین کم حوصلگی باعث نابودی حق می شود .
وهمچنین است تنبلی . یعنی تنبلی نخواهد گذاشت که انسان نسبت به انجام حق اقدام کند وحق افراد را اداء نماید مثل حق خانوادگی ، حق دوستی ، حق همسایگی ، حق اعضاء بدن ، وخلاصه حق الله وحق الناس که انسان تنبل نسبت به انجام آن کوتاهی می کند و اگر به انسان تنبل بگویی چرا نسبت به اداء حق دیگران اقدام نمی کنی در جواب گوید حال ندارم وخلاصه این بی حالی وکم حوصله گی بلای حق وآسیب حق است وباعث می شوند تا حق نابود گردد.
23- هر گناهی توبه دارد جز بد اخلاقی
پیامبر (ص) فرمود:
یا علی ! لِكُلِّ ذَنبٍ تَوبَةٌ إلاّ سُوءَ الخُلُقِ ، فإنّ صاحِبَهُ كُلَّما خَرَجَ مِن ذَنبٍ دَخَلَ في ذَنبٍ .
هر گناهى توبه دارد مگر بد اخلاقى ؛ زيرا آدم بد اخلاق از هر گناهى كه درآيد (توبه كند) به گناهى ديگر مى افتد . (کتاب المواعظ، تالیف شیخ صدوق _ره _ ص9)
( کسی که چهره عبوس وترش نشان دهد بداخلاقی نشان داد ، کسی که اهانت نماید بد خلق است ، کسی که حسادت ، یا بخل ، یا کبر ، یا عجب ، یا بدخواهی داشت بد اخلاق است کسی که بدزبانی کند ، ویا تهمت بزند ویا مسخره کند ویا توهین نماید ویا تحقیر کند بد اخلاق است ، کسی که به زیر مجوعه خود وعیال خود ویا همسایگان اذیت وآزار داشته باشد بد اخلاق است وخلاصه کسی که اینها وامثال اینها را داشته باشد بد اخلاق است ودایره بد اخلاقی زیاد است وانسان بدخلاق اگر از یکی از اینها خلاص شود به ناچار مرتکب بدخلقی دوم وسوم وچهارم خواهد شد در نتیجه اینگونه نیست که اگر از یک بداخلاقی توبه کرد پاک شود بل هم چنان آلوده بداخلاقی هست بخاطر ارتکاب بد خلقی دیگر وبه همین خاطر پیامبر عظیم الشأن پس از بیان اینکه بد اخلاقی توبه ندارد تعلیل فرمود به اینکه : ” فإنّ صاحِبَهُ كُلَّما خَرَجَ مِن ذَنبٍ دَخَلَ في ذَنبٍ . انسان بد اخلاق هرگاه از یک بدخلقی خارج شد وارد بد خلقی دیگر می شود . پس انسان بد اخلاق دائم در حال بدخلقی است . چه توبه یی ؟
24- کیفر سریع چهار چیز
پیامبر (ص) فرمود:
يَا عَلِيُّ أَرْبَعَةٌ أَسْرَعُ شَيْ ءٍ عُقُوبَةً رَجُلٌ أَحْسَنْتَ إِلَيْهِ فَكَافَأَكَ بِالْإِحْسَانِ إِلَيْهِ إِسَاءَةً وَ رَجُلٌ لاَ تَبْغِي عَلَيْهِ وَ هُوَ يَبْغِي عَلَيْكَ وَ رَجُلٌ عَاهَدْتَهُ عَلَى أَمْرٍ فَوَفَيْتَ لَهُ وَ غَدَرَ بِكَ وَ رَجُلٌ وَصَلَ قَرَابَتَهُ فَقَطَعُوهُ .
يا علي: كيفر چهار چيز هر چه زودتر خواهد رسيد: کسی كه تو او را نيكي كني و او در عوض با تو بدي كند و کسی كه تو به او ستم نكني و او به تو ستم كند و کسی كه با او معاهده كردي تو به معاهده وفاداری و او معاهده را نقض می کند و کسی كه با خويشانش به پيوندد و آنان از او ببرند
(کتاب المواعظ، تالیف شیخ صدوق _ره _ ص9)
(چرا که این نوع رفتاربسیار زشت وشدت گناهش بیشتر است و واین نوع رفتار به دور از انصاف است واگر این رویه واین فرهنگ در جامعه گسترش پیدا کند وبر جامعه حاکم شود آن جامعه فاسد می گردد وبه تباهی کشیده می شود .
مثلا حق این است که جواب نیکی را به نیکی داد حال ممکن است کسی جواب نیکی را هیچ ندهد که البته کار خوبی نیست اما اگر کسی نه تنها جواب نیکی را به نیکی نمی دهد بل به بدی می دهد پس کار او بسیار زشت است وباید سریع تنبیه شود تا از این رفتار جلو گیری شود وهمین طور است ظلم به آن کسی که تلاش می کند به کسی ظلم نکند حال به چنین ادمی اگر ظلم شود خیلی زشت وگناهش بسیار شدید است.
وهمین طور کسیکه در معاهدات تلاش دارد به معاهده پایبند باشد اما طرف مقابل پایبند نیست وتازه نقض عهد می کند چرا که شدت گناه او هم مضاعف است وباید سریع تعزیر شود تا چنین ادب ورویه یی گسترش نیابد وجامعه دچار تباهی نگردد.
وهمین طور است کسی که خویشان او نسبت به او صله رحم دارند ولی او ترک رحم کرده است . او هم گناهش شدید است چراکه یک وقت کسی با تو صله رحم نمی کند وتو ترک می کنی البته قطعا کار شما بد است چون او ترک وظیفه نمود تو نباید ترک وظیفه کنی اما کسی که صله رحم دارد اما تو ترک می کنی پس گناه این کار خیلی شدید است وقطعا کیفرش سریع خواهد بود.
حاصل انکه این چهار گناه بخاطر شدت زشتی اش وتاثیر بسیار بدش در جامعه در صورت شیوع باید سریع کیفر داده شود تا از این خلق و خوی واز این فرهنگ فاسد واز این بیماری خطرناک جلو گیری شود تا جامعه تباه نشود)
25- کم حوصله آرامش ندارد
پیامبر (ص) فرمود:
يَا عَلِيُّ مَنِ اِسْتَوْلَى عَلَيْهِ اَلضَّجَرُ رَحَلَتْ عَنْهُ اَلرَّاحَةُ
کسی که روح کم حوصله گی براو چیره شود آسایش وراحتی از زندگی او کوچ می کند ودور می شود. (کتاب المواعظ، تالیف شیخ صدوق _ره _ ص10)
(چرا که انسان کم حوصله در زندگی به وظیفه عمل نمی کند ، حق را ادا نمی کند ، به مقررات زندگی پایبند نیست ، در انجام امور خانه واداره ومغازه وامثال آن کوتاهی می کند ودر نتیجه همیشه یک بخشی از زندگی او ناقص وناتمام است وبه همین خاطر امور زندگی بر وفق مراد جریان ندارد ولذا ناراحت وناکام است وهمیشه روح آزرده وغمگین دارد وهیچ وقت احساس راحتی نمی کند . آری راحتی از زندگی انسان کم حوصله رخت بر می بند ومی رود )
26- خصال دوازدهگانه سفره
پیامبر (ص) فرمود:
يَا عَلِيُّ اِثْنَتَا عَشْرَةَ خَصْلَةً يَنْبَغِي لِلرَّجُلِ اَلْمُسْلِمِ أَنْ يَتَعَلَّمَهَا فِي اَلْمَائِدَةِ أَرْبَعٌ مِنْهَا فَرِيضَةٌ وَ أَرْبَعٌ مِنْهَا سُنَّةٌ وَ أَرْبَعٌ مِنْهَا أَدَبٌ فَأَمَّا اَلْفَرِيضَةُ فَالْمَعْرِفَةُ بِمَا يَأْكُلُ وَ اَلتَّسْمِيَةُ وَ اَلشُّكْرُ وَ اَلرِّضَا وَ أَمَّا اَلسُّنَّةُ فَالْجُلُوسُ عَلَى اَلرِّجْلِ اَلْيُسْرَى وَ اَلْأَكْلُ بِثَلاَثِ أَصَابِعَ وَ أَنْ يَأْكُلَ مِمَّا يَلِيهِ وَ مَصُّ اَلْأَصَابِعِ وَ أَمَّا اَلْأَدَبُ فَتَصْغِيرُ اَللُّقْمَةِ وَ اَلْمَضْغُ اَلشَّدِيدُ وَ قِلَّةُ اَلنَّظَرِ فِي وُجُوهِ اَلنَّاسِ وَ غَسْلُ اَلْيَدَيْنِ.
يا علي دوازده خصلت است كه براي مرد مسلمان سزاوار است آنها را براي سر سفره بياموزد چهار خصلت از آنها واجب است و چهار خصلت مستحب و چهار خصلت ادب اما واجب شناسايي بنعمتي است كه ميخورد و نام خدا بردن و سپاس او بجاي آوردن و بر آنچه عطا فرموده راضي بودن است و اما مستحب بر پاي چپ نشستن و با سه انگشت غذا خوردن و از مقابل خودش خوردن و انگشتان را ليسيدن است و اما ادب، لقمه را كوچك گرفتن و كاملا جويدن و كمتر بروي مردم نگاه كردن و دستها را شستن است.
(کتاب المواعظ، تالیف شیخ صدوق _ره _ ص10)
27- آفرینش بهشت
پیامبر (ص) فرمود:
یا عَلِیُّ ! خلق اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ اَلْجَنَّةَ مِنْ لَبِنَتَيْنِ لَبِنَةٍ مِنْ ذَهَبٍ وَ لَبِنَةٍ مِنَ فِضَّةٍ وَ جَعَلَ حِيطَانَهَا اَلْيَاقُوتَ وَ سَقْفَهَا اَلزَّبَرْجَدَ وَ حِصاهَا اَللُّؤْلُؤَ وَ تُرَابَهَا اَلزَّعْفَرَانَ وَ اَلْمِسْكَ ثم قَالَ لَهَا تَكَلَّمِي فَقَالَتْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ اَلْحَيُّ اَلْقَيُّومُ قَدْ سَعِدَ مَنْ يَدْخُلُنِي قَالَ الله جل جلاله و عِزَّتِي وَ جَلاَلِي لاَ يَدْخُلُهَا مُدْمِنُ خَمْرٍ وَ لاَ نمام وَ لاَ دَيُّوثٌ وَ لا شُرطِیٌّ وَلا مُخَنَّثٌ وَ لا نَبّاشٌ وَ لا عَشّارٌ وَ لا قاطِعُ رَحِمٍ وَلا قَدَرِیٌّ.
خداوند متعال بهشت را از دو خشت آفرید خشتی از طلا وخشتی از نقره ودیوار آن را از یاقوت وسقف آن را از زبرجد (یاقوت زرد رنگ) وریگهای آن را از جنس مروارید وخاک آن را از زعفران ومشگ قرار داد . آنگاه به بهشت فرمود سخن بگو وبهشت گفت : خدایی جز تو نیست که هم زنده ئی وهم قیوم . قطعا خوشبخت کسی است که برمن وارد شود.
خداوند جلیل فرمود به عزت وجلالم قسم که به بهشت وارد نمی شود انسان شرابخوار ، سخنچین ، بی غیرت ، پلیس حامی حاکم ستمگر، مردی که وضع زنانه می گیرد ولواط می دهد، کسیکه نبش قبر می کند ، مامور وصول مالیات(به نفع حاکم جائر) ، قاطع رحم و آنکه معتقد به تفویض است .
(کتاب المواعظ، تالیف شیخ صدوق _ره _ ص11)
28- کفر عملی ده گروه
پیامبر (ص) فرمود:
يَا عَلِيُّ كَفَرَ بِاللَّهِ اَلْعَظِيمِ مِنْ هَذِهِ اَلْأُمَّةِ عَشَرَةٌ اَلْقَتَّاتُ وَ اَلسَّاحِرُ وَ اَلدَّيُّوثُ وَ نَاكِحُ اِمْرَأَةٍ حَرَاماً فِي دُبُرِهَا وَ نَاكِحُ اَلْبَهِيمَةِ وَ مَنْ نَكَحَ ذَاتَ مَحْرَمٍ مِنْهُ وَ اَلسَّاعِي فِي اَلْفِتْنَةِ وَ بَائِعُ اَلسِّلاَحِ مِنْ أَهْلِ اَلْحَرْبِ وَ مَانِعُ اَلزَّكَاةِ وَ مَنْ وَجَدَ سَعَةً فَمَاتَ وَ لَمْ يَحُجَّ.
رسول خدا(ص)ضمن وصيتي بعلي عليه السلام فرمود: اي علي از اين امت ده طايفه بخداي بزرگ كافر هستند: سخن چین ، جادوگر ، ديوث وبی غیرت، کسی که با زن نامحرم لواط کند،كسي كه حيواني را وطي كند ، كسي كه با محرم فاميلي خود هم بستر گردد ، فتنه انگيز ، كسي كه بدشمنان محارب مسلمانان اسلحه بفروشد ، كسي كه زكاه ندهد و كسي كه وسعت مالي داشته باشد و حج نكرده بميرد. (کتاب المواعظ، تالیف شیخ صدوق _ره _ ص11)
( البته مقصود از کفر در اینجا کفر اعتقادی نیست بل منظور کفر عملی است . یعنی در عمل سخن خدا را نادیده گرفته وبه نحوی حقیقت عمل را پوشانده است .)
29- ولیمه فقط در پنج چیز
پیامبر (ص) فرمود:
لاَ وَلِيمَةَ إِلاَّ فِي خَمْسٍ فِي عُرْسٍ أَوْ خُرْسٍ أَوْ عِذَارٍ أَوْ وِكَارٍ أَوْ رِكَازٍ فَأَمَّا اَلْعُرْسُ فَالتَّزْوِيجُ وَ اَلْخُرْسُ اَلنِّفَاسُ بِالْوَلَدِ وَ اَلْعِذَارُ اَلْخِتَانُ وَ اَلْوِكَارُ اَلرَّجُلُ يَشْتَرِي اَلدَّارَ وَ اَلرِّكَازُ اَلَّذِي يَقْدَمُ مِنْ مَكَّةَ .
وليمه فقط در پنج مورد است در جشن عروسي و در جشن ولادت ودر مراسم ختنه كردن و در خريد خانه ودر بازگشت از سفرحج. (کتاب المواعظ، تالیف شیخ صدوق _ره _ ص12)
(ولیمه یعنی اطعام جمعی وغذا دادن گروهی در برنامه های شادی البته نه هر مراسمی بل مراسم معین ومحدود. وشاید حکمت این غذا دادن جمع وگروه افزایش برکت زندگی ، شادنمودن دلهای مومنین ، شریک شادی نمودن دیگران با اطعام باشد )
30- تلاش عاقل در سه حوزه
پیامبر (ص) فرمود:
لا يَنبَغي لِلعاقِلِ أن يَكونَ ظاعِنا إلاّ في ثَلاثٍ : مَرَمَّةٍ لِمَعاشٍ ، أو تَزَوُّدٍ لِمَعادٍ ، أو لَذَّةٍ في غَيرِ مُحَرَّمٍ .
شایسته نیست که عاقل جز در سه حوزه فعالیت نماید یکی تأمين زندگى، دومی توشه برگرفتن براى معاد، وسومی كام جويى از راه حلال. (کتاب المواعظ، تالیف شیخ صدوق _ره _ ص13)
(چون تلاش عاقلانه ومفید است ؛ یعنی تلاشی که برای ترمیم و اصلاح زندگی دنیایی باشد مفید است چون موجب می شود تا انسان از کسی درخواست نداشته باشد محتاج دیگران نشود وکاسه گدایی به دست نگیرد وعزت خودش را حفظ کند وتازه به دیگری هم کمک کند وآقایی خود را به نمایش بگذارد . پس کاری که زندگی دنیایی انسان را اصلاح کند مفید وعاقلانه است .
ویا کاری که زندگی عالم آخرت را آباد کند هم عاقلانه ومفید است چون زندگی انسان وزندگی جاوید او در عالم آخرت سپری می شود پس هرچه برای عالم آخرت کار کند وتلاش نماید وبرای آنجا زاد وتوشه بر دارد مفید وماندگار خواهد بود .
وهمچنین تمتع وبهره مندی از مواهب خوب ومباح دنیا هم مفید است چون هم روح انسان وهم جسم انسان به لذت وتمتع محتاج است واین تمتع موجب افزایش انرژی وتوان است ودر نتیجه انسان می تواند با این انرژی به دست آمده هم برای زندگی دنیایی خود وهم برای زندگی آخرتی خود تلاش نماید . پس تلاش انسان در سه حوزه مرمت دنیا و آخرت ولذت زندگی هم مفید وعاقلانه است .)
31- سه چیز جزء مکارم اخلاق
پیامبر (ص) فرمود:
یا علی! ثَلاثٌ مِنْ مَکارِمِ الاَْخْلاقِ فِی الدُّنْیا وَالآخِرَةِ اَنْ تَعْفُوَ عَمَّنْ ظَلَمَک وَتَصِلَ مَنْ قَطَعَک وَ تَحْلُمَ عَمَّنْ جَهِلَ عَلَیک. (کتاب المواعظ، تالیف شیخ صدوق _ره _ ص13)
ای علی ! سه چیز جزء مکارم اخلاق است هم در دنیا وهم در آخرت ؛ یکی آنکه هرکس به تو ستم نمود مورد عفو وبخشش قرار دهی ودیگر آنکه هرکس با تو قطع ارتباط وقطع رحم نمود تو ارتباط وصله رحم را استوار نگه بداری وسوم آنکه نسبت به تو رفتار جاهلانه نمود حلم وخویشتن داری نشان دهی .
(چون در این صورت کار بزرگ ومهم وفوق العاده انجام داد زیرا انسان ذاتا انتقام جو است ومی خواهد جواب بدی را به بدی بدهد اما همین انسان انتقام را ندید می گیرد وعفو که یک مرحله بالاتر از انتقام است وبه مراتب سخت تر است انجام می دهد ویا تلخی قطع ارتباط را ندید می گیرد ودر عوض به صله رحم پایبند است ویا رفتاربد جاهلانه را بی پاسخ می گذارد وبا خویشتن داری از کنار آن می گذرد ؛ پس چنین انسانی شایسته کرامت نزد خدا وخلق خدا در دنیا وآخرت است ودر حقیقت او از مکارم اخلاق برخوردار است .)
32- چهار چیز قبل از چهار چیز
پیامبر (ص) فرمود:
يا عَلىُّ بادِر بِاَرْبَعٍ قَبْلَ اَرْبَعٍ : شَبابِكَ قَبْلَ هَرَمِكَ وَ صِحَّتِكَ قَبْلَ سُقْمِكَوَ غِناكَ قَبْلَ فَقْرِكَ ، وَ حَياتِكَ قَبْلَ مَوْتِكَ ؛
اى على! چهار چيز را پيش از چهار چيز درياب : جوانى ات را پيش از پيرى؛ وسلامتى ات را پيش از بيمارى؛ و ثروتت را پيش از فقر و زندگى ات را پيش از مرگ . (کتاب المواعظ، تالیف شیخ صدوق _ره _ ص14)
(چون این چهار چیز ظرفیت خوبی برای تلاش وکار هستندوبا داشتن این امور امکان وقدرت خوبی برای نیل به مقصود هستند وتازه اگر از دست بروند جایگزین ندارند وقابل جبران نیستند وفقط برای انسان افسوس وآه باقی می گذارند .پس تا ممکن است وتا فرصت هست باید از این چهار فرصت استفاده نمود .)
33- مکروهات وناخوشایندهای زندگی
پیامبر (ص) فرمود:
يا علي : كره الله عزوجل لامتي العبث في الصلاة ، والمن في الصدقة ، وإتيان المساجد جنبا ، والضحك بين القبور ، والتطلع في الدور ، والنظر إلى فرج النساء ، لانه يورث العمى. وكره الكلام عند الجماع ، لانه يورث الخَرَس. وكره النوم بين العشاءين ، لانه يحرم الرزق. وكره الغسل تحت السماء إلا بمئزر. وكره دخول الانهار إلا بمئزر ، فإن فيها سكانا من الملائكة.
وكره دخول الحمام إلا بمئزر. وكره الكلام بين الاذان والاقامة في صلاة الغداة. وكره ركوب البحر في وقت هيجانه. وكره النوم فوق سطح ليس بمحجر ، وقال صلىاللهعليهوآلهوسلم : من نام على سطح غير محجر فقد برئت منه الذمة. وكره أن ينام الرجل في بيت وحده. وكره أن يغشي الرجل امرأته وهي حائض. فإن فعل وخرج الولد مجذوما أو به برص فلا يلومن إلا نفسه.
وكره أن يكلم الرجل مجذوما إلا أن يكون بينه وبينه قدر ذراع ، وقال صلىاللهعليهوآله : فر من المجذوم فرارك من الاسد. وكره أن يأتي الرجل أهله وقد إحتلم حتى يغتسل من الاحتلام ، فإن فعل ذلك وخرج الولد مجنونا فلا يلومن إلا نفسه. وكره البول على شط نهر جار. وكره أن يحدث الرجل تحت شجرة أو نخلة قد أثمرت. وكره أن ينتعل الرجل وهو قائم. وكره أن يدخل الرجل بيتا مظلما إلا مع السراج.
ای علی ! خداوند عزیز وجلیل بازی در نماز را برای امت من مکروه شمرده است ، ومنت در صدقه وبا حال جنابت به مسجد رفتن ، وخندیدن بین قبرها را ، وبه خانه های دیگران سرک کشیدن ، ونگاه به رحم همسر (وقت جماع) چون ممکن است موجب کوری فرزند شودوسخن گفتن در لحظه جماع ، چون ممکن است موجب گنگی فرزند شود ، وخواب بین مغرب وعشا زیرا باعث محرومیت از روزی می شودوغسل وشستشوی بدن زیر آسمان ومحیط بدون سقف مگر با پوشش لنگ، و ورود در رودخانه بدون پوشش لنگ چرا که در رودخانه فرشتگانی ساکن هستند.
و ورود به حمام بدون پوشش لنگ وسخن گفتن بین اذان واقامه در نماز صبح وسوار در دریا در وقت طوفانیو خواب روی بام بدوک حفاظ اطراف ، وتنها خوابیدن در خانه ، وهمبستر شدن مرد بازنش در حال حیض پس اگر کسی در این صورت همبستر شد وفرزند مبتلی به جزام وبرص متولد شد جز خودش را ملامت نکند.
وهم سخن شدن با جذامی به صورت مشافهه بدون فاصله کمتر از یک متر ، وهمبستر شدن مرد محتلم بازنش بدون غسل که اگر چنین شد وبچه دیوانه به دنیا آمد جز خودش را ملامت نکند ، وادرارکنار رودخانه روان ، ومدفوع نمودن انسان زیر درخت میوه دارد ویاخرمای بار دار وایستاده کفش پوشیدن ، و ورود بدون چراغ در خانه تاریک
(کتاب المواعظ، تالیف شیخ صدوق _ره _ ص13)
34– فخر فروشی آسیب شخصیت
پیامبر (ص) فرمود:
یا عَلِیُّ آفَهُ الحَسَبِ الاِفتِخارُ .
ای علی ! فخر فروشی برای شرف وعظمت آسیب است .
(کتاب المواعظ، تالیف شیخ صدوق _ره _ ص16)
( یعنی اگر کسی دارای سمت ومقام شد ، مسئولیت اجتماعی پذیرفت ، ویا به واسطه علم شخصیت اجتماعی یافت ، و یا با هنر واستعداد واختراع خود عنوان کشوری گرفت ، ویا با درخشش در میادین کشتی و ورزشی وعلمی وجاهت عمومی یافت ویا بخاطر خدمات عمومی مورد تحسین قرار گرفت ویا حتی در سایه مال یک شرف اجتماعی یافت ویا اصلا از یک خانواده بزرگ وخوشنام هست وخلاصه به هر دلیلی در جامعه حسب ونسبی یافت فخر فروشی نکند واین حسب را چماق نکند وبر سر کسی نکوبد ، منیت وتکبر بر او چیره نشود تا دیگران را حقیر وناچیز بشمارد وخود را برتر به بیند بل شکر خدا کند واین حسب وشرف وشخصیت را ابزار خدمت به دیگران قرار دهد. پس اگر فخرفروشی نمود دیری نمی پاید که آن شخصیت را از دست خواهد داد چراکه فخر فروشی آسیب شخصیت است. )
35- نتیجه خداترسی
پیامبر (ص) فرمود:
مَن خافَ اللّه َ عزّ و جلّ خافَ مِنهُ كُلُّ شَيءٍ ، و مَن لَم يَخَفِ اللّه َ أخافَهُ اللّه ُ مِن كلِّ شَيءٍ .
هركه از خداوند عزّ و جلّ بترسد، همه اشياء از او بترسند و هركه از خدا نترسد، خداوند او را از همه چيز بترساند . (کتاب المواعظ، تالیف شیخ صدوق _ره _ ص16)
(چون دلی که در آن ترس خدا قرار گرفت ترس دیگری وارد نمی شود وبه عبارتی آنکه دلش مملو از ترس است جایی برای ورود ترس دیگران ندارد ونیز کسی که در سایه ترس خدا قدرت خدایی پیدا می کند چنان مقتدر می شود که همه از قدرت او می ترسندوهمه خود به خود منفعل از قدرت معنوی اویند)
36- آنها که نماز شان قبول نیست
پیامبر (ص) فرمود:
ثَمانيةٌ لا تُقبَلُ مِنهُمُ الصَّلاةُ : العَبدُ الآبِقُ حتّى يَرجِعَ إلى مَولاهُ، و الناشِزُ و زَوجُها علَيها ساخِطٌ، و مانِعُ الزَّكاةِ، و تارِكُ الوُضوءِ، و الجاريَةُ المُدرِكَةُ تُصَلِّي بغَيرِ خِمارٍ، و إمامُ قَومٍ يُصَلِّي بهِم و هُم لَهُ كارِهُونَ، و السَّكرانُ، و الزِّ بّينُ ؛ و هُو الذي يُدافِعُ البَولَ و الغائطَ .
هشت نفرند كه نمازشان پذيرفته نمى شود : بنده فرارى تا زمانى كه به سوى مولايش برگردد، و زن نافرمانى كه شوهرش از او ناراضى است، و كسى كه زكات نمى دهد، و كسى كه ترک وضو نمود ، و دختر بالغى كه بدون روسرى نماز بخواند، و پيشواى قومى كه با آنان نماز بخواند در حالى كه از او ناراضى هستند، و آدم مست، و كسى كه بول و غائط خود را به زور نگه دارد . (کتاب المواعظ، تالیف شیخ صدوق _ره _ ص17)
(نماز شان ممکن است صحیح باشد اما قبول نیست چون افراد یادشده بخاطر خصلتهای مذکور نمی توانند در نماز تمرکز وتوجه به خدا داشته یاشند و آنکه توجه به خدا ندارد نماز او قبول نیست زیرا نماز آن بخشی قبول است که در آن توجه به خدا باشد وبه عبارتی هر جزء از نماز که در آن توجه به خدا بود قول است وآن بخشی که توجه نبود قبول نیست پس کسیکه به خاطر خصلتی از توجه به خدا در نماز محروم شد نماز او قبول نیست وافراد یادشده بخاطر خصلت یادشده شان نمی توانندتوجه داشته باشند پس نماز شان قبول نیست. )
37- خانه در بهشت برای…
پیامبر (ص) فرمود:
یا عَلِیُّ ! أرْبَعٌ مَن كُنَّ فيهِ بَنى اللّه ُ لَهُ بَيتاً فِي الجَنّةِ : مَن آوَى اليَتيمَ ، وَ رَحِمَ الضَّعيفَ ، وَ أشْفَقَ عَلى والِدَيْهِ ، وَ رَفَقَ بمَمْلوكِهِ .
چهار چيز است كه هر كس داشته باشد، خداوند در بهشت براى او خانه اى مى سازد: هر كس يتيم را پناه دهد، به ناتوان رحم كند، با پدر و مادرش مهربان باشد و با خدمتكارش نرمى كند. (کتاب المواعظ، تالیف شیخ صدوق _ره _ ص17)
(چون به بندگان خدا که محتاجند لطف نموده وبه آنها کمک کرده است خداوندکریم هم برآن می می شود تا جبران کند وچگونگی جبران این است که آنها را مورد لطف خود قرار داده وبه هریک خانه یی در بهشت عطا کند )
یا علی للمومن ثلاث علامات الصلواه والزکواه والصیام وللمتکلف(کسیکه حالت ایمان می گیرد) ثلاث علامات یتملق اذا حضر ویغتاب اذا غاب ویشمت بالمصیبه . (کتاب المواعظ، تالیف شیخ صدوق _ره _ ص23)
توصیه امام باقر علیهالسلام برای زائرین کربلا دورکعت نماز پیش از شروع به سفر صلوات…
چهل حدیث در تشييع جنازه چهل حدیث در موضوع تشییع برگزیده ، ترجمه ،…
رعایت آداب در تشییع اعلام برای تشییع برگشت از تشییع با اجازه صاحب میت کراهت…
آثار و ارزشهای تشییع جنازه تشییع جنازه مومن از موضوعات مهم واز سفارشهای اکید معصومین…