دسته‌بندی نشده

شوخی

شوخی

) إنّی أمزَحُ وَلا أقولُ إلاّ حَقّا ([1]

من شوخی می‌کنم، اما جز حق نمی‌گویم.

پیامبر گرامی6:

اَلمُؤمِنُ دَعِبٌ لَعِبٌ وَالمُنافِقُ قَطِبٌ غَضِبٌ؛[2]

مؤمن شوخ و شنگ است و منافق اخمو و عصبانی است.

اَتَتِ امرَأةٌ عَجوزٌ إلَی النَّبیً صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ فَقالَ لاتَدخُلُ الجَنَّةَ عَجوزٌ، فَبَکَت، فَقالَ: إنَکِ لَستِ یَومَئِذِ بَعَجوزٍ، قالَ اللهُ تَعالی: (إنّا أنشأناهُنَّ إنشاءً فَجَعَلناهُنَّ أبکارا)؛[3]

پیرزنی نزد پیامبر صلی‌الله علیه و آله آمد. حضرت به او فرمودند: پیر به بهشت نمی‌رود. پیرزن گریست. حضرت فرمودند: تو در آن روز پیر نخواهی بود. خدای متعال می‌فرماید: «ما آنان را آفرینش نوینی بخشیدیم و همه را دوشیزه قرار دادیم.»

امام علی7:

کانَ رَسولُ اللهِ صَلَّی‌اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ لَیَسُرُّ الرَّجُلَ مِنْ أصحابِه إذا رَآهُ مَغْموما بالْمُداعَبَةِ وَ کانَ صَلَّی‌اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ یَقولُ: إنَّ الله یُبْغِضُ الْمُعبِّسَ فی وَجْهِ إخْوانِهِ؛[4]

هر گاه رسول اکرم صلی‌الله علیه و آله یکی از اصحاب خود را غمگین می‌دیدند، با شوخی او را خوشحال می‌کردند و می‌فرمودند: خداوند، کسی را که با برادران (دینی)اش با ترشرویی و چهره عبوس روبرو شود، دشمن می‌دارد.

رُبَّ هَزلٍ جِدٌّ؛[5]

چه بسا شوخی‌ای که جدی می‌شود.

امام محمدباقر7:

إنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ یُحِبُّ المُداعِبَ فی الجَماعَهِ بِلا رَفَثٍ؛[6]

خداوند عزوجلّ کسی را که در میان جمع، بدون ناسزاگویی شوخی کند، دوست دارد.

امام صادق7:

کانَ رسول‌ُ الله صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ یُداعِبُ وَ لایَقولُ إلاّ حَقّا؛[7]

رسول اکرم صلی‌الله علیه و آله شوخی می‌کردند ولی جز حقّ چیزی نمی‌گفتند.

ما مِن مؤمنٍ إلاّ و فیهِ دُعابَةٌ، قلتُ: و ما الدُّعابَةُ؟ قالَ: المِزاحُ؛[8]

هیچ مؤمنی نیست، جز این که در او «دُعابه» هست عرض کردم: دعابه چیست؟ فرمود: شوخی.

امام کاظم 7:

إنَّ رَسولَ اللهِ صَلَّی‌الله عَلَیه و آلِهِ کانَ یَأتیهِ الأعرابیُّ فَیُهدی لَهُ الهَدیَّةَ، ثُمَّ یَقولُ مَکانَهُ: أعطِنا ثَمَنَ هَدیَّتِنا فَیَضحَکُ رَسولُ اللهِ صَلَّی اللهِ عَلَیهِ وَ آلهِ وَ کانَ إذا اغتَمَّ یَقولُ: ما فَعَلَ الأعرابیُّ؟! لَیتَهُ أتانا؛[9]

بادیه‌نشینی بود که نزد رسول خدا6 می‌آمد و برای آن حضرت هدیه می‌آورد و همان جا می‌گفت: پول هدیه ما را بده و رسول خدا 6 می‌خندیدند. آن حضرت هر گاه اندوهگین می‌شدند، می‌فرمودند: آن بادیه‌نشین چه شد؟ کاش نزد ما می‌آمد.

[1] . رسول خدا6: شرح نهج‌البلاغه، ج6، ص330.

[2] . تحف العقول، ص49.

[3] . تنبیه الخواطر، ج1، ص112.

[4] . رسائل شهید ثانی، ص326.

[5] . تحف‌العقول، ص85.

[6] . کافی، ج۲، ص663.

[7] . مستدرک الوسائل، ج۸، ص408.

[8] . کافی، ج4، ص486.

[9] . کافی، ج2، ص663، ح1.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا