ورزش و مسابقه
ورزش و مسابقه
)اَرسِلهُ مَعَنا غَداً یَرتَع وَ یَلعَب([1]
فردا او را با ما بفرست تا در چمن بگردد و بازی کند.
پیامبر گرامی6:
عَلِّمُوا اُبنانَکُم السِّباحَةَ الرِّمایَةَ؛[2]
به پسرانتان شنا و تیراندازی را آموزش دهید.
اُحَبُّ اللَّهوِ اِلَی اللهِ تَعالی إجراءُ الخَیلِ وَالرَّمِی؛[3]
بهترین بازیها در پیش خدا اسبدوانی و تیراندازی است.
خَیرُ لَهو المُؤمِن السَباحَةُ، وَ خَیر لَهو المَرأةُ المَغزل؛[4]
بهترین سرگرمی برای مرد باایمان، شنا، و بهترین سرگرمی برای زن باایمان ریسندگی است.
الهَوا والعَبوا فَإنّی اکره إنَّ یَری فِ دینَکُم غلظةُ؛[5]
تفریح و بازی کنید زیرا دوست ندارم در دین شما خشونتی دیده شود.
امام علی7:
وَ سَر البردینَ، وَ غورَ بِالنّاس وَرفَهُ فی السَیر؛[6]
در بامداد و عصر که هوا خنک است راهپیمایی کن و در وسط روز که هوا گرم است مردم را (برای استراحت و آسایش) باز دار و آهسته بران (تا ناتوان نیز بتوانند همراه توانایان بیایند).
امام سجاد7:
اِنَّ النَّبِیَّ اُجرَی الإبلَ مُقبِلَةً مِن تَبوکٍ فَسَبَقَت الغَضباءٍ عَلَیها اُسامَةً فَجَعَلَ النّاسُ یَقُولونَ سَبَقَ رَسولُ اللهِ. وَ رَسولُاللهَ یَقُول: سَبَقَ اُسامَةً؛[7]
پیامبر اکرم6 در مسیر بازگشت از جنگ تبوک (در حالی که بر شتری سوار بود) با اسامه که بر شتری به نام (غضباء) سوار بود مسابقه داد. (غضباء) از شتر پیامبر6 پیشی گرفت. مردم تماشاگر فریاد زده و میگفتند: ـ رسول خدا6 برنده شد. ولی رسول خدا6 میفرمود: ـ اینطور نیست، بلکه اسامه برنده شد.
امام صادق7:
دَخلَ النَّبی ذاتَ لَیلَةُ بَیت فاطِمَةُعلیهاالسلام وَ مَعَهُ الحَسنُ والحُسین7 فَقالَ لَهُما النَّبیُ6: قُوما فَاصطَرعا. فَقاما لَیَصطرعا، وَ قَد خَرَجتُ فاطِمَةُ (صَلواتُ الله عَلیها) فی بَعضُ خَدمَتِها فَدَخَلتَ فَسَمعتُ النَّبی6 وَ هُوَ یَقول: اَیُّهَنّ یا حسن! شدّ علی الحُسین فاصرَعَه. فقالت لَهُ: یا ابه واعجَباه، اتشَجع هَذا علی هذا؟ تَشجَع الکَبیر علی الصَغیر؟
فَقالَ لَها: یابنَیة، اَما تَرضینَ آن اَقول اَنا: یا حَسن شَدّ علی الحسین فاصرعه، وَ هذا حبیبی جبرئیل یَقول: یا حسین شَدّ علی الحسن فاصرعه؟؛[8]
شبی پیامبر گرامی اسلام6 به خانه فاطمه سلامالله علیها وارد شد. امام حسن و امام حسین 7 نیز (که در سنین کودکی بودند) به همراه ایشان بودند. آن حضرت خطاب به آن دو فرمود: بپا خیزید و با یکدیگر کشتی بگیرید. آنها نیز برخاسته و به کشتی گرفتن پرداختند. حضرت فاطمه سلامالله علیها که برای انجام کاری از اتاق خارج شده بود وارد شد و متوجه شد که پیامبر اکرم6 امام حسن7 را تشویق نموده و میفرماید: حسن! بپَر، حسین را محکم بگیر و به زمین بزن.
با تعجب عرض کرد: پدرجان! این بسیار عجیب است که شما حسن را تشویق میکنید تا حسین را شکست دهد! چگونه شما پسر بزرگتر را تشویق میکنید تا پسر کوچکتر را شکست دهد؟! پیامبر6 در پاسخ فرمود: دخترجان! آیا تو راضی نمیشوی من بگویم: (حسن! حسین را به زمین بزن) در حالی که دوستم (جبرئیل) اینجا ایستاده و میگوید: (ای حسین! حسن را محکم گرفته و به زمین بزن)؟!
[1] . سوره یوسف، آیه12.
[2] . نهجالفصاحه: 413/ ح1955.
[3] . کنزلالعمال، ج4، ص344، ح10812.
[4]. نهجالفصاحه: 319/ ح1527.
[5] . نهجالفصاحه: 293/ ح1394.
[6] . نهجالبلاغه فیض الاسلام، نامه 12/ 856.
[7] . بحارالانوار، ج102، ص190.
[8] . بحارالانوار، ج103.
