وفای به عهد
وفای به عهد
)اَوفُوا بِعَهدِی اُوفِ بِعَهدِکُم([1]
به عهد من وفا کنید تا به عهدتان وفا کنم.
پیامبر گرامی6:
مَن کانَ یُؤمِنُ بِاللهِ وَالیَومِ الآخِرِ فَلیَفِ إذا وَعَدَ؛[2]
هر کس به خدا و روز قیامت ایمان دارد، هر گاه وعده میدهد باید وفا کند.
ثَلاثٌ لَیسَ لاَحَدٍ من النّاسِ فیهِ رُخصَةٌ: بِرُّ الوالِدَین مُسلِماً کانَ أو کافِرا وَ الوَفاءُ بالعَهدِ لِمُسلِمٍ اَو کافِرٍ وَ أداءِ الاَمانَةِ اِلی مُسلِمِ کانَ او کافِرٍ؛[3]
سه چیز است که ترک آن برای هیچ کس جایز نیست: نیکی به پدر و مادر مسلمان باشند یا کافر، وفای به عهد با مسلمان یا کافر و ادای امانت به مسلمان یا کافر.
ثَلاثٌ مَن کُنَّ فیهِ فَهُوَ مُنافِقٌ وَ اِن صامَ وَ صَلّی وَحَجَّ وَاعتَمَرَ وَ قالَ «اِنّی مُسلِمٌ» مَن اِذا حَدَّثَ کَذِبَ وَ اِذا وَعَدَ اَخلَفَ وَ اِذَا ائتُمِنَ خانَ؛[4]
سه چیز است که در هر کس باشد منافق است اگر چه روزه دارد و نماز بخواند و حج و عمره کند و بگوید من مسلمانم، کسی که هنگام سخن گفتن دروغ بگوید و وقتی که وعده دهد تخلف نماید و چون امانت بگیرد، خیانت نماید.
امام علی7:
وَ ایّاکَ… اَن تَعِدَهُم فَتُتبعَ مَوعِدَکَ بخُلفِکَ… الخُلفُ یوجبُ المَقتَ عِندَ اللهِ وَالنّاسِ؛[5]
بپرهیز از خلف وعده که آن موجب نفرت خدا و مردم از تو میشود.
لاتَعتَمِد عَلی مَوَدَّةِ مَن لایوفِی بعَهدِهِ؛[6]
به دوستی که به عهد خود وفا نمیکند اعتماد نکن.
امام حسن7:
المَسؤولُ حُرٌّ حَتی یَعِدَ، وَ مُستَرِّقُ حَتّی یُنجِزَ؛[7]
انسان تا وعده نداده، آزاد است. اما وقتی وعده میدهد زیر بار مسئولیت میرود، و تا به وعدهاش عمل نکند رها نخواهد شد.
امام سجاد7:
قُلتُ لِعَلِیّ بن الحُسَین علیهالسّلام: اَخبِرنی بِجَمیعِ شَرایعِ الدّینِ قالَ عَلیهِ السّلام: قَولُ الحَقِّ وَالحُکمُ بالعَدلِ وَالوَفاءُ بِالعَهدِ؛[8]
به امام سجّاد علیهالسّلام عرض کردم: مرا از تمام دستورهای دین آگاه کنید اما علیهالسّلام فرمودند: حقگویی، قضاوت عادلانه و وفای به عهد.
خَیرُ مَفاتیحِ الاُمورِ الصِّدقُ وَ خَیرُ خَواتیمِهَا الوَفاءُ؛[9]
بهترین شروع کارها صداقت و راستگویی و بهترین پایان آنها وفا است.
امام صادق7:
لاتَعِدَنَّ أخاکَ وَعداً لَیسَ فی یَدِکَ وَ فاؤُهُ؛[10]
به برادرت وعدهای مده که وفای به آن در توان تو نباشد.
[1] . سوره بقره، آیه40.
[2] . کافی (ط ـ الاسلامیه)، ج2، ص364، ح2.
[3] . نهجالفصاحه، ص416، ح1264.
[4] . خصال، ص113، ح90.
[5] . نهجالبلاغه (صبحی صالح)، نامه 53، ص444.
[6] . تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص418، ح9562.
[7] . بحارالانوار (ط ـ بیروت)، ج75، ص113.
[8] . خصال، ص113، ح90.
[9] . بحارالانوار (ط ـ بیروت) ج75، ص161 ـ نزهة الناظر و تنبیه الخاطر، ص93، ح21.
[10] . بحارالانوار (ط ـ بیروت)، ج75، ص250 ـ تحفالعقول، ص367.