خنده
خنده
)وُجُوهٌ یَومَئِذٍ مُسفِرَةٌ ضَاحِکَةٌ مُسْتَبْشِرَةٌ(
در آن روز چهرههائی درخشانند خندان و شادابند.[1]
پیامبر گرامی6:
ألضِّحکُ ضِحکانِ ضِحکٌ یُحِبَّهُ اللهُ وَ ضِحکٌ یَمقُتُهُ اللهُ فَأمّا الضِّحکُ الّذیُ یُحِبُّهُ اللهُ فُالرَّجُلُ یَکشِرُ فی وَجهِ أخیهِ شَوقاً إلیُ رُؤیَتِهِ، وَ أمّا الضَّحکَ الّذي یَمقتُهَ اللهُ تَعالی فَالرّجُلُ یَتَکَلَّمُ بِالکَلِمَةِ الجَفاءِ وَ الباطِلِ لِیَضحَکَ أو یُضحِکَ یَهوی بِها في جَهَنَّمَ سَبعینَ خَریفاً؛[2]
خنده دو قسم است خندهایست که خدا آن را دوست دارد و خندهایست که خدا آن را دشمن دارد، اما خندهای که خدا آن را دوست دارد، آنست که مردم به روی برادر خویش از شوق دیدار وی لبخند زند اما خندهای که خدای والا آن را دشمن دارد آنست که مردم سخن خشن و ناروا گوید که بخندد یا بخنداند و به سبب آن هفتاد پاییز در جهنم سرنگون رود.
لَو تَعلَمونَ ما أعلَمُ لَضَحِکتُمْ قلیلاً وَ لَبَکَیتُم کَثیراً؛[3]
اگر آنچه من دانستهام بدانید خنده کم و گریه بسیار میکنید.
اِیّاکَ أنْ تَضْحَکَ مِنْ غَیْرِ عَجَبٍ، اَوْ تَمْشِیَ و تَتَکَلَّمَ فی غَیْرِ اَدَبٍ؛[4]
از خندیدنِ بیتعجّب [بیجا] یا راه رفتن و سخن گفتنِ بیادبانه بپرهیز.
کَبُرَ مَقتا عِندَ الله الأکلُ مِن غَیر جُوعٍ، وَالنَّومُ غَیر سَهَر، وَ لِلضَّحِکُ مِن غَیر عَجَبَ، وَ صَوتُ الرَّنَّةِ عّندَ المُصیبَةِ، وَالمِزمارُ عِندَ النِّعمَةِ؛[5]
خوردن از سر سیری، خواب بیشب زندهداری، خنده بی[موجب] شگفتی، ناله و مویه بلند به هنگام مصیبت، و بانگ نای در نعمت و شادمانی، نزد خدا سخت ناپسند است.
امام علی7:
خَیرُ الضِّحکِ التَّبسُّمُ؛[6]
بهترین خنده، تبسّم است.
امام صادق7:
کَثرَةُ الضِّحکِ تُمیتُ القَلبَ؛[7]
خنده بسیار، دل را میمیرانَد.
امام حسن عسگری 7:
مِنَ الجَهلِ الضِّحکُ مِن غَیرِ عَجَبٍ؛[8]
خندهای که از روی تعجب نباشد نشانه نادانی است.
لقمان حکیم:
لاِبنِهِ: یا بُنَیَّ، اِیّاکَ وکَثرَةَ الضِّحکِ؛ فَإنَّهُ یُمیتُ القَلبَ؛[9]
لقمان به پسرش گفت: «پسرم! از خنده زیاد بپرهیز؛ زیرا دل را میمیراند.»
لاِبنِهِ: یا بُنَیَّ، لاتَضحَک مِن غَیرِ عَجَبٍ، لاتَمشِ فی غَیرِ أربٍ، ولا تَسأل عَمّا یَعنیکَ؛[10]
لقمان به پسرش گفت: «پسرم! بدون تعجّب [و بیجا] خنده نکن و بیهدف، راه نرو و از چیزی که به تو مربوط نیست، نپرس.»
[1] . سوره عبس، آیات 38 و 39.
[2] . نهجالفصاحه، ح1892
[3] . نهجالفصاحه، ح 2320.
[4] . بحارالانوار، ج۷۵، ص۸، ح63.
[5] . کنزالعمال، ج11، ص80، ح44011.
[6] . غررالحکم و دررالکم، ح4964.
[7] . کافی، ج۲، ص664.
[8] . تحفالعقول، ج487 ـ منتخب میزان الحکمه، ص120.
[9] . تفسیر قرطبی، ج۱۳، ص175.
[10] . فیض القدیر، ج1، ص162.