احادیث

جهل و نادانی

جهل و نادانی

)خُذِ العَفْوَ وَأمُرْ بِالْعُرْفِ وَاَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلینَ([1]

گذشت پیشه کن و به کار پسندیده فرمان ده و از نادانان اعراض کن.

پیامبر گرامی6:

إنَّ الجاهِلَ مَجهل و نادانین عَصَی اللهَ وَ إن کانَ جَمیلَ المَنظَرِ وَ عَظیمَ الخَطَرِ؛[2]

نادان کسی است که نافرمانی خدا کند اگرچه زیبا چهره و دارای موقعیتی بزرگ باشد.

قَلبٌ لَیسَ فیهِ شَيءٌ مِنَ الحِکمَةِ کَبَیتٍ خَربٍ فَتَعَلَّموا وَعَلِّموا وَتَفَقَّهوا وَلا تَموتوا جُهّالاً فَإنَّ الله لایَعذِرُ عَلي الجَهلِ؛[3]

دلی که در آن حکمت نیست، مانند خانه ویران است، پس بیاموزید و تعلیم دهید، بفهمید و نادان نمیرید، براستی که خداوند، بهانه‌ای را برای نادانی نمی‌پذیرد.

خَیرُ الدُّنیا وَالآخِرَةِ مَعَ العِلم وَ شَرُّ الدُّنیا والآخِرَةِ مَعَ الجَهل؛[4]

خیر دنیا و آخرت با دانش است و شرّ دنیا و آخرت با نادانی.

امام علی7:

اَلصِّدقُ عِزٌّ وَالجَهلُ ذُلٌّ؛[5]

راستی عزّت است و نادانی ذلّت.

أعظَمُ المَصائِبِ الجَهلُ؛[6]

بزرگ‌‌ترین مصیبت‌ها، نادانی است.

رُبِّ عالِمٍ قَد قَتَلَهُ جَهلُهُ، وَ عِلمُهُ مَعَهُ لاینفَعُهُ؛[7]

چه بسیارند دانشمندانی که جهلشان آنها را کشته در حالی که علمشان با آنهاست، اما به حالشان سودی نمی‌دهد.

لایَزکو مَعَ الجَهلِ مَذهَبٌ؛[8]

هیچ آیینی، با نادانی رُشد نمی‌کند.

کَم مِن عَزیزٍ أذَلَّهُ جَهلُهُ؛[9]

چه بسیار عزیزی که، نادانی‌اش او را خوار ساخت.

اَلعَقلُ یَهدی وَ یُنجی، وَالجَهلُ یُغوی وَ یُردی؛[10]

عقل راهنمایی می‌کند و نجات می‌دهد و نادانی گمراه می‌کند و نابود می‌گرداند.

اَلجَهلُ أصلُ کُلِّ شَرٍّ؛[11]

نادانی ریشه همه بدیهاست.

رأسُ الجَهلِ مُعاداةُ النّاسِ؛[12]

سرآغاز نادانی، دشمنی با مردم است.

اَلجَهلُ مُمیتُ الحَیاءِ وَ مُخِّلِدُ الشَّقاء؛[13]

نادانی مایه مرگ زندگان و دوام بدبختی است.

[1] . سوره اعراف، آیه ۱۹۹.

[2] . اعلام الدین فی صفات المؤمنین، ص۱۶۹.

[3] . نهج‌الفصاحه، ص۶۰۰.

[4] . نهج‌الفصاحه، ص466.

[5] . تحف العقول، ص356.

[6] . تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، ص73.

[7] . نهج البلاغه (للصبحی صالح)، ص۸۵۲، ح۴۸۵.

[8] . تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص74.

[9] . تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص76.

[10] . تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص51.

[11] . تصنیف غررالحکم و درر الکلم، ص73.

[12] . تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ج4، ص51.

[13] . تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص75.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا