دسته‌بندی نشده

دوست

دوست

)وَاتَّخَذَ اللهُ اِبراهِیمَ خَلیلاً([1]

و خدا ابراهیم را دوست گرفت.

پیامبر گرامی6:

مَنْ اَرادَ اللهُ بهِ خَیرا رَزَقَهُ اللهُ خَلیلاً صالِحا؛[2]

هر کس که خداوند برای او خیر بخواهد، دوستی شایسته نصیب وی خواهد نمود.

ألمَرءُ عَلَي دین خَلیلِهِ فَلیَنظُر أحَدُکُم مَن یُخالِلُ؛[3]

آدمی بر آیین دوست خود است پس بنگرید با که دوستی می‌کنید.

ما استَفادَ امرؤٌ مسلمٌ فائدةً بعدَ فائدةِ الإسلام مثلَ أخ یَستَفیدُهُ في اللهِ؛[4]

انسان مسلمان، بعد از به دست آوردن سود اسلام، همچون برادری که برای خدا به دست می‌آورد کسب نکرده است.

اُبذُل لِصَدیقِکَ کُلَّ المَوَدَّةِ وَ لاتَبذُل لَهُ کُلَّ الطُّمانینَهِ؛[5]

هر چه محبت داری نثار دوستت کن امّا هر چه اطمینان داری به پای او مریز.

امام علی7:

اَعْجَزُ النّاس مَنْ عَجَزَ عَنْ اکْتِسَابِ الْإخْوَانِ وَ أعْجَزُ مِنْهُ مَنْ ضَیَّعَ مَنْ ظَفِرَ بهِ مِنْهُم؛[6]

عاجزترین مردم کسی است که از بدست آوردن دوست عاجز بماند و از او عاجزتر کسی است که دوستان بدست آورده را از دست بدهد.

اَلصَّدیقُ مَن کانَ ناهِیاً عَنِ الظُّلمِ وَ العُدوانِ و مُعینا عَلَی البِرّ وَالأحسانِ؛[7]

دوست، کسی است که از ظلم و تجاوزگری باز دارد و بر انجام خوبی و نیکی یاری کند.

إذَا احتَشَمَ المُؤمِنُ أخَاهُ فَقَد فَارَقَهُ؛[8]

به خشم در آوردن و شرمنده ساختن دوست، مقدمه جدایی از اوست.

لاتَصفُوا الخِلَّةُ مَعَ غَیرِ اَدیبٍ؛[9]

دوستی با شخص بی‌ادب، صمیمانه نخواهد شد.

لایَکونُ الصَّدیقُ صَدیقاً حَتی یَحفَظَ اَخاهُ فی ثَلاثٍ: فی نکبَتِهِ وَ غَیبَتِهِ وَ وَفاتِه؛[10]

دوست اگر در سه مورد دوستش را حمایت نکند دوست نیست: در شدت و گرفتاری او، در غیبت وی و پس از مرگش.

امام حسین7:

مَنْ اَحَبَّکَ نَهاکَ وَ مَنْ اَبغَضَکَ اَغراک؛[11]

کسی که تو را دوست دارد، از تو انتقاد می‌کند و از کار بد برحذر می‌دارد و کسی که با تو دشمنی دارد، از تو تعریف و تمجید نموده و به کار بد تشویق می‌نماید.

امام صادق7:

مَن غَضِبَ عَلَیکَ ثَلاثَ مَرّاتٍ وَ لَم یَقُل فیکَ سوءً فَاتَّخِذهُ لِنَفسکَ خَلیلاً؛[12]

هر کس سه بار بر تو خشم گرفت ولی به تو بد نگفت، او را برای خود به دوستی انتخاب کن.

[1] . سوره نساء، آیه 125.

[2] . نهج‌الفصاحه، ص776، ح3064.

[3] . امالی (طوسی)، ص518 ـ بحارالانوار (ط ـ بیروت)، ج71، ص192.

[4] . تنبیه الخواهر: ج2، ص179.

[5] . تصنیف غرر الحکم و دررالکلم، ص421، ح9665 ـ بحارالانوار (ط ـ بیروت)، ج71، ص165.

[6] . نهج‌البلاغه (صبحی صالحی)، ص470.

[7] . تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص415، ح9477.

[8] . نهج‌البلاغه (صبحی صالح)، ص559.

[9] . تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص434، ح9912.

[10] . نهج‌البلاغه (صبحی صالح)، ص494.

[11] . بحارالانوار (ط ـ بیروت)، ج75، ص128.

[12] . معدن الجواهر، ص34.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا