محبت
محبت
)وَ جَعَلَ بَینَکُم مَوَدَّةً وَ رَحمَةً([1]
و بینشان مودّت و دوستی قرار داد.
پیامبر گرامی6:
حُبُّکَ لِلشَّیءِ یُعمی وَ یُصِمُّ؛[2]
دوست داشتن چیزی، (آدم را) کور و کر میکند.
حُبُّ اَهلِ بَیتی نافِعٌ فی سَبعَةِ مَواطِنَ أهوالُهُنَّ عَظیمةُ: عِندَ الوَفاةِ: وَ فِی القَبرِ، وَ عِندَ النُشورِ، وَ عِندَ الکِتابِ، وَ عِندَ الحِسابِ، وَ عِندَ المیزانِ وَ عِندَ الصِراطِ؛[3]
محبّت خاندان من در هفت جا که ترس آن بزرگ و خطرناک است، مفید است: هنگام مرگ، در قبر، هنگام حشر و رستاخیز، هنگام تحویل نامه اعمال، زمان حسابرسی، هنگام میزان و سنجش اعمال و هنگام عبور از صراط.
امام علی7:
صِلَةُ الرَّحِم تُوجِبُ المَحَبَّةَ وَ تَکبِتُ العُدُوَّ؛[4]
صله رحم، محبّتآور است و دشمنی را از بین میبرد.
عَلَیکُم بالسَّخاءِ وَ حُسنِ الخُلقِ فَإنَّهُما یَزیدانِ الرّزقَ وَ یوجِبانِ المَحَبَّةَ؛[5]
بر شما باد به سخاوت و خلق نیک چرا که این دو هم روزی را میافزایند و هم باعث محبت دلها میشوند.
یَکتَسِبُ الصّادِقُ بِصِدقِهِ ثَلاثا: حُسنَ الثِّقَةِ بِهِ، وَالمَحَبَّةَ لَهُ، وَالمَهابَةَ عَنهُ؛[6]
راستگو با راستگویی خود، سه چیز را به دست میآورد: اعتماد، محبت و شکوه (در دلها).
امام حسین7:
مَن اَحَبَّکَ نَهاکَ وَ مَن اَبغَضَکَ اَغراکَ؛[7]
کسی که تو را دوست دارد، ترا از بدی باز میدارد و کسی که با تو دشمنی دارد، ترا به فساد وا میدارد.
امام صادق7:
إنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَیَرحَمُ الرَّجُلَ لِشِدَّةِ حُبِّهِ لِوُلدِهِ؛[8]
خداوند عزّ و جلّ انسان را برای محبّت بسیار به فرزندانش مورد رحمت خود قرار میدهد.
امام رضا7:
تَزاوَرُوا تَحابّوا وَ تَصافَحُوا و لاتَحاشَمُوا؛[9]
به دیدن یکدیگر روید تا یکدیگر را دوست داشته باشید و دست یکدیگر را بفشارید و به هم خشم نگیرید.
امام جواد7:
ثَلاثُ خِصالٍ تَجتَلِبُ بِهِنَّ المَحَبَّةَ: اَلأنصافُ فِی المُعاشَرَةِ وَالمُواساةُ فِی الشِّدَّةِ وَ الاِنطِواعِ وَ الرُّجوعُ إلی قَلبٍ سَلیمٍ؛[10]
با سه خصلت، محبّت (دیگران) به دست میآید: انصاف در معاشرت، همدردی (با دیگران) در سختیها، و بازگشت به قلبی پاک.
[1] . سوره روم، آیه21.
[2] . من لایحضره الفقیه؛ ج4، ص380، ح5814 ـ الحیاة (ترجمه آرام)، ج1، ص298.
[3] . جامع الاخبار، ص513، ح 1441.
[4] . تصنیف غرر الحکم و دررالکلم، ص406، ح9309.
[5] . تصنیف غرر الحکم و دررالکلم، ص378، ح8528.
[6] . تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص219، ح4358.
[7] . بحارالانوار (ط ـ بیروت) ج75، ص128.
[8] . من لایحضر الفقیه، ج3، ص482، ح4695ـ مکارم الاخلاق، ص219.
[9] . بحارالانوار (ط ـ بیرون)، ج75، ص347.
[10] . بحارالانوار (ط ـ بیروت)، ج75، ص82، ح77.