احادیث

سلام

سلام

)یَقُولوُنَ سَلامُ عَلَیکُم([1]

می‌گویند سلام بر شما.

پیامبر گرامی6:

إنَّ السَّلامَ اِسمٌ مِن أسماءِ اللهِ فَأفشوهُ بَینَکُم؛[2]

سلام نامی از نام‌های خداست پس آن را در بین خود آشکارا بگویید.

أفشِ السَّلامَ یَکثُر خَیرُ بَیتِکَ؛[3]

سلام را رواج ده تا خیر و برکت خانه‌ات زیاد شود.

إنَّ أولَی النّاسِ بِالله وَ بِرَسولِهِ مَن بَدأ بِالسَّلامِ؛[4]

نزدیکترین مردم به خدا و رسول او کسی است که آغازگر سلام باشد.

ألا اُخبِرُکُم بِخَیرِ أخلاقِ أهلِ الدُّنیا وَ الأخِرَةِ؟ قالوا: بَلی یا رَسولَ‌اللهِ فَقالَ: إفشاءُ السَّلامُ فِی العالَمِ؛[5]

پیامبر [در جمع یاران خود] فرمودند: می‌خواهید بهترین خلقی که اهل دنیا و آخرت می‌توانند داشته باشند را به شما معرفی کنم؟ همه گفتند بله. و پیامبر فرمودند: آشکارا سلام کردن!

یُسَلِّمُ الصَّغیرُ عَلَی الکَبیرِ وَ یُسَلِّمُ الواحدُ عَلَی الأثنَینِ وَ یُسَلِّمُ القَلیلُ عَلَی الکَثیرِ وَ یُسَلِّمُ الراکبُ عَلَی الماشی وَ یُسَلِّمُ المارُّ عَلَی القائِمِ وَ یُسَلِّمِ القائِمُ عَلَی القاعِدِ؛[6]

کوچکتر بر بزرگتر سلام کند و یک نفر به دو نفر و کمتر به بیشتر و سواره بر پیاده و عابر بر ایستاده و ایستاده بر نشسته، سلام کنید.

إنّ أعجَزَ النَّاسِ مَن عَجَزَ مِنَ الدُّعاءِ وَ إنّ أبخلَ النَّاسِ مَن بَخِل بِالسَّلامِ؛[7]

ناتوانترین انسان کسی است که عاجز از دعا کردن باشد و بخیل‌ترین مردم کسی است که در سلام کردن بخل بورزد و سلام نکند.

البادیء بِالسَّلامِ بَرِیءَ مِنَ الکِبرِ؛[8]

کسی که اول سلام می‌دهد از غرور و خودپسندی به دور است.

خَمسٌ لا أدَعُهُنَّ حَتَّی المَماتِ… وَالتَّسلیمُ عَلَي الصِّبیانِ لِتَکونَ سُنَّةً مِن بَعدی؛[9]

پنج چیز است که تا زنده‌‌ام رهایش نمی‌کنم… و سلام کردن به کودکان تا بعد از من سنّت شود.

إذا دَخَلَ اَحَدُکُم بَیتَهُ فَلیُسَلِّم، فَاِنَّهُ یُنزِلُهُ البَرَکَةَ وَ تُؤنِسُهُ المَلائِکَةُ؛[10]

هر گاه یکی از شما به خانه خود وارد می‌شود، سلام کند، چرا که سلام برکت می‌آورد و فرشتگان با سلام دهنده انس می‌گیرند.

امام علی7:

اَلسَّلامُ سَبعونَ حَسَنَةً تِسعَةٌ وَ سِتّونَ لِلمُبتَدي وَ واحِدَةٌ لِلرّادِّ؛[11]

سلام هفتاد ثواب دارد که شصت و نه تای آن برای سلام کننده است و یکی برای جواب دهنده.

[1] . سوره نحل، آیه 32.

[2] . کنزالعمال، 25237.

[3] . خصال، ص181، ح246.

[4] . مستدرک الوسایل و مستنبط المسایل، ج۸، ص357، ح9657 ـ بحارالانوار (ط ـ بیروت)، ج73، ص12، ح50.

[5] . بحار/ 76/ 12.

[6] . کنز العمال، 25321.

[7] . بحار/ 76/ 4.

[8] . کنزالعمال، 25265.

[9] . خصال، ص271، ح12.

[10] . علل الشرایع ج2، ص583، ح23.

[11] . بحارالانوار (ط ـ بیروت)، ج73، ص11، ح46.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا