دسته‌بندی نشده

عیب‌جویی

عیب‌جویی

)وَیْلٌ لِکُّلِ هُمَزَةٍ لُمَزَةِ([1]

وای بر هر بدگوی عیب‌جوئی

پیامبر گرامی6:

لاتَکُنْ عَیّاباً وَلامَدّاحاً وَ لا طَعّاناً وَ لامُمارِیاً؛[2]

نه عیب‌جو باش و نه ثناگو، نه زخم‌زبان زن و نه مجادله‌گر.

لایَستُرُ عَبْدٌ عَلی عَبْدٍ فِي الدُّنیا اِلاَّ سَتَراللهُ عَلَیهِ یَومَ القیامَة؛[3]

بنده‌ای بر بنده‌ای دیگر نپوشاند (عیب‌هایش را) مگر اینکه خداوند در روز قیامت بر او (عیب‌هایش را) به پوشاند.

مَنْ عَیَّرَ اَخاهُ بَذَنْبٍ لَمْ یَمُتْ حَتّی یَعْمَلَهُ؛[4]

هر کس برادر [دینی] خود را به گناهی سرزنش کند، نمیرد، مگر آن‌که مرتکب آن شود.

امام علی7:

لاتُواخِ مَن یَستُرُ مَناقِبَکَ وَیَنشُرُ مَثالِبَکَ؛[5]

با کسی که خوبی‌هایت را می‌پوشاند و عیب‌هایت را آشکار می‌سازد برادری مکن.

أکبَرُ العَیبِ أن تَعیبَ ما فیک مِثلُهُ؛[6]

بزرگ‌ترین عیب آن است که آنچه را که مانند آن در خود توست عیب بشماری.

مَنْ عابَ عِیبَ، وَ مَن شَتَمَ اُجیبَ، وَ مَن غَرَسَ أشجارَ التُّقی اجتَنی ثِمارَ المُنی؛[7]

هر که عیبجویی کند، عیبجویی شود و هر که ناسزا گوید، پاسخ(ناسزا) شنود و هر که درخت‌های تقوا بنشاند، میوه‌های آرزوها را بچیند.

عَجِبتُ لِمَن یُنکِرُ عُیوبَ النّاسِ، وَ نَفسُهُ أکثَرُ شَیءٍ مَعابا وَ لایُبصِرُها![8]

در شگفتم از کسی که عیب‌های مردم را بد می‌داند، در حالی که خودش از همه پُرعیب‌‌تر است و آنها را نمی‌بیند.

امام سجاد7:

مَنْ رَمَی النّاسَ بِما فیهِمْ رَمَوْهُ بِما لَیْسَ فیِهِ؛[9]

هر کس مردم را عیب‌جوئی کند و عیوب آنان را بازگو نماید و سرزنش کند، دیگران او را متّهم به آنچه در او نیست می‌کنند.

مَن نَظَرَ فی عُیوبِ النّاسِ فأنکَرَها ثُمَّ رَضِیَها لِنَفسِهِ، فَذلِکَ الأحمَقُ بِعَینِهِ؛[10]

هر کس عیب‌های مردم را ببیند و آنها را زشت شمارد و همان عیب‌ها را در خودش بپسندد، احمق واقعی است.

امام صادق7:

ما مِنْ إنسانٍ یَطعَنٌ فِی عَینِ مُؤمِنٍ إلاّ ماتَ بِشَرِّ میتَةٍ وَ کانَ قَمِناً أنْ لاَ یَرجِعَ إلَی خَیرٍ؛[11]

هر که پیش روی مؤمنی به او طعنه زند مرگ بدی در انتظار او بوده و سزاوار است روی خیر و سعادت را نبیند.

[1] . سوره همزه، آیه1.

[2] . مکارم‌الاخلاق، ص467.

[3] . شرح فارسی شهاب‌الاخبار، ص348، ح647.

[4] . بحارالانوار، ج75، ص261، ح64.

[5] . تصنیف‌ غررالحکم و دررالکلم، ص418، ح9565.

[6] . نهج‌البلاغه (صبحی صالح)، ص536، ح353.

[7] . کشف الغمّه، ج3، ص136 ـ منتخب میزان الحکمة، ص494.

[8] . غررالحکم: 6267.

[9] . بحارالانوار، ج75، ص261، ح64.

[10] . نهج‌البلاغه: الحکمه 349.

[11] . کافی (ط ـ الاسلامیه)، ج2، ص361.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا